eitaa logo
🍃...تجربه زندگی...🍃
14هزار دنبال‌کننده
33.6هزار عکس
1.2هزار ویدیو
6 فایل
عاقلانه انتخاب کن،عاشقانه زندگی کن.... اینجا سفره دل بازه....
مشاهده در ایتا
دانلود
🍃...تجربه زندگی...🍃
🌸🍃 مشکل من با نامزدم
سلام دوستان امیدوارم حال همه خوب باشه اومدم باهاتون درد ودل کنم تاحالا مشکلمو جز خدا به کسی نگفتم میدونم خودش کمکم میکنه ☝️ من چند سالی هست نامزد کردم نامزدمم خیلی دوست دارم مشکل من اینکه خیلی خجالتیم انقد دوستش دارم که نتونستم زبونی بهش بگم همیشه باپیام میگم یا تو دلم قربوت صدقش میرم 😞 همیشه هم بهم میگه تو خیلی خجالتی هستی من دوست ندارم اینجوری باشی اولا خیلی بهم محبت میکرد رفت و امدش زیاد بود رفتار من باعث شد دیگه کم پیدا بشه و بهم بی محلی کنه ..... الانم من اون روزاشو درک میکنم و به خودم بد و بیراه میگم که نتونستم بهش ابراز علاقه کنم اونم کم کم بهم بی محلی کرد دوستان کمکم کنید ... من زیاد مشکل دارم فقط اینو تونستم اینجا بگم دارم دیوونه میشم وقتی الان دارم بهش میفهمونم که من همونیم که از اولش عاشقت بوده ولی نمیشه اون باهام سرد رفتار میکنه حتی نمیگه کجا میره با دوستاش میگرده کارم شده هر شب و هر روز گریه و خیلی تو خودمم.خدایا از ته دل دعا میکنم همه دوستان گرفتاریشون حل بشه منم همینطور خیلی دوستون دارم ❤️اللهم عجل الولیک الفرج🌹🌹🌹اسمم باشه دخترآذرماهی🌼 دلانه هات رو برام ارسال کن🌸🍃👇 @Aseman100
🍃🌸 یه ایده داشتم در مورد کسانی که همسرشان به تلویزیون، گوشی و یا اینترنت معتادند.. 🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 وقتی که همسرتون از سرکار اومد بعد از پذیرایی و استراحت (بستگی به کارش) برید توی اتاقتون و یه لباس مرتب ترجیحا باز با یه آرایش ملایم و عطر ، همسرتون رو صدا بزنید یا می تونید به گوشیش زنگ بزنید چون گوشی دستشه. بگید بیاد تو اتاق کارش دارین بعد از این که اومد می تونید چند جور رفتار کنید بگید دلم می خواد الان کنار هم باشیم یا دلم برات تنگ شده یا دلم معاشقه می خواد وقتی کنار هم هستید بدن همدیگه رو لمس کنید در این موقع حرف دلتون رو بگید (بگو مگو گله گذاری ممنوع) بهش بگید دوست دارم یه ساعت رو با هم باشیم (البته بعدا زمانش رو کم کم بیشتر کنید). با هم درد دل کنید بگید با شما حرف نزنم با کی حرف بزنم این جمله خیلی تاثیر گذار هست. بعدش حتما ازش تشکر کنید که حرفتونو گوش داد چون ترغیب میشه ادامه بده می تونید هر شب تنوع بدین یه شب بهش ماساژ بدین یه شب ازش بخواین شما رو ماساژ بده یا هرچیزی که دوس دارید بعد مدتی به این لحظات عادت می کنه و خودش میاد سمت شما . ‎ دلانه هات رو برام ارسال کن🌸🍃👇 @Aseman100
🍃...تجربه زندگی...🍃
🌸🍃 مشکل من با نامزدم
سلام اسمان جان و سلام دختر آدر ماهی عزیز....من پیشنهاد میدم 🌸🍃🌸🍃 اگر خجالتتون هنوز نریخته روزا برید جلوی اینه و حسااابی با خودتون حرف بزنین،شوخی کنین و بخندیدن..... یا اگر شرایطشو دارین با دوستا و همکلاسی هاتون برین بیرون و سعی کنین توی صحبت ها صاحب نظر باشین... من البته این راهم امتحان کردم و جواب داد اونم اینه که کلاس درس ثبت نام کردم و اونجا سعی کردم جواب سوالا رو بلند بگم و توی بحث ها مشارکت کنم... برای دلبری هم میشه که اگر رانندگی بلدین برین شوهرتونو سورپرایز کنین... به مناسبت های مختلف میتونین کادو بخرین البته لطفا کادوهاتون گرون نباشه که توقع زیادی بیاره... غذاهای دلخواهشونو بپزین و فلاکس چای و زیر انداز ببرین باهم برین ناهار بخورین....چایی اتیشی میدونین چیه؟🤗 اون رو همراه با یه اغوش گرم توی عصر یا غروب های سرد بهتون پیشنهاد میدم😉 دلانه هات رو برام ارسال کن🌸🍃👇 @Aseman100
🌸🍃 و دیگر هیچ... دلانه هات رو برام ارسال کن🌸🍃👇 @Aseman100
🌸🍃 ماجرای نصف گوجه
🍃...تجربه زندگی...🍃
🌸🍃 ماجرای نصف گوجه
سلام دست مریزاد بخاطر کانال فوق العاده‌ای که دارین😍 این متن و یه جا خوندم حیفم اومد براتون نفرستم... 🌸🍃 زهرا خانم متأهله و 35 سالشه ، چهارتا بچه داره، دختر بزرگش دبیرستانی و کوچکترین بچه اش 5 ساله است شوهرش احمد آقا كار خوبي داره و در آمدش متوسطه . مستأجر نيستن اما خونه شون کوچولو و حياطي هست زهرا خانم خيلي كدبانوه وشوهرش رو هم خيلي دوست داره زهرا جون تعريف ميكنه: بس که شوهرمو دوست دارم صرفه جويي عادتم شد كه تو زندگي به همسر جان فشار نياد هميشه هم آرزو می کردم کاش تحصیلاتم رو ادامه ميدادم تا کار کنم و بتونم کمکش کنم، اما به زور دبیرستانو تموم کردم. چون قبل ١٨سالگي نشستيم پاي سفره عقد و بعدش .... مایحتاج خونه رو اعم از سبزیجات و میوه رو اغلب خود احمد اقا میخره یعنی خرج خونه رو بهم نمیده. با اين اوضاع بازار هم من ياد گرفتم كه چجوري كم خرج كنم تا فشار بیشتری بهش نیاد حتی با پول ماهانه خودم به كمك همسایه ها یه صندوق قرعه كشي راه انداختيم و نيت داشتم با پولش تو حیاط دو تا اتاق بسازیم و اجاره اش بدیم تا كمك خرجمون باشه حتی تو سبزیجات هم صرفه جویی میکردم مثلا تو روز بیشتر از یه گوجه استفاده نمیکنم بعضی وقتام فقط نصف گوجه. سالادو با نصف گوجه و یک چهارم خیار و یک چهارم فلفل دلمه و یک چهارم هویج درست میکردم. و با بقیه اش یه چیز دیگه درست میکردم اینطوريا بود كه صرفه جويي شعار اول بود هر روز شوهرم ازم میپرسه امروز چی بخرم؟ میگم هیچی، شکر خدا هنوز کلی سبزی و میوه داریم. یعنی یه کیلو گوجه نصف ماه باقی میموند. بالاخره شوهرم هم حواسش بود تقریبا کی میوه و سبزیمون تموم میشه و به اين روند عادت كرد یه روز جمعه قبل از نماز ظهر شوهرم تنها رفته بود ديدن برادر بزرگش ( گاهي تنها ميرفت) اخرای روز بود که جاریم پیام داد: دیوونه فقط یه دونه گوجه فرنگی؟؟ تعجب کردم و پیام دادم: یعنی چی؟ متوجه نشدم! جواب داد: با پیامک نمیشه ، بعدا که وقت مناسب شد زنگ میزنم و برات توضيح ميدم تمام روز منتظر تماسش بودم و هی پیام میدادم: توضیح بده اون جواب میداد: شوهرم که بخوابه زنگ میزنم. شب شد و ساعت 11 احمدآقا خوابید و من بی صبرانه منتظر تماس جاریم بودم که توضیح بده. گوشیمو برداشتم و رفتم يه اتاق دیگه ، بلاخره زنگ زد. و توضیح داد و گفت که وقتي احمد خونه شون بوده، داداشش بهش گفته امروز قراره خواستگار بياد برا دخترم ميخوام تو هم باشي احمداقا هم گفته: والله داداش منم هوس کردم دوباره زن بگیرم! شوهرش تعجب میکنه و میگه: زن بگيري!خرج عروسی کم نیست كه!!! مهریه و اجاره خونه و خرجی و كلي چيزاي ديگه احمدآقا جواب داد: خرج اوليه رو دارم خدا رو شکر که از حقوقم تونستم پس انداز کنم، خونه هم که نیازی به اجاره نیست تو حیاط قراره دوتا اتاق بسازيم !!! خرجی هم که کاری نداره، عروس جدید با ما غذا میخوره، که اونم خرج زیادی نیست چون زهرا روزی یه گوجه بیشتر استفاده نمیکنه یعنی یه کیلو گوجه فرنگي نصف ماه تقريبا طول ميكشه تا اينكه تموم بشه!!! داداشش که اینو شنیده گفته: خودت بهتر میدونی ، حالا که اینطوره پس توکل به خدا! وهمه این حرفا رو جاریش يواشكي میشنید... وقتی كه هر دوشون خواستن برن بيرون داداش احمدآقا از زنش پرسید چیزی میخواد که سر راه بخره؟ اونم همه مایحتاج خونه رو گفت، شوهرش گفت یه کم رعایت کن ، زنای مردم روزی یه دونه گوجه استفاده میکنن اونوقت تو اینطوری؟ اينقدر ولخرج!!! زهرا ميگه: ... یعنی عاقبت صرفه جوییم اینه که بره سرم هوو بیاره؟!! زهرا خانم میگه: فرداش که احمد آقا داشت میرفت سرکار، نپرسید که چیزی بخره یا نه ، چون هنوز وقت تموم شدن گوجه نرسیده بود. سورپرایزش کردم و گفتم: یه کیلو گوجه بخر، لازم داريم تعجب کرد و گفت: پس یه کیلو گوجه ای که پنج روز پیش خریدم چی شد؟ بهش گفتم رفته ماه عسل... زهرا خانم تعريف ميكنه : از اون روز دیگه صرفه جویی نکردم خصوصا تو گوجه فرنگی. یه جوری استفاده میکردم که انگار قسم خورده بودم شب بخوابيم یه دونه گوجه هم تو يخچال نباشه! و حتی پول قرعه كشي ماهانه رو که از خرجی شخصی خودش شرکت کرده بود وقرار بود دوتا اتاق اون ور حياط بسازن رو هم وقتي تحويل گرفت رفت و برا خودش طلا خرید، و وقتی هم احمدآقا سراغش رو گرفت گفتم بدهي داشتم پس دادم اخه گاهي قرض میگرفتم تا کمک خرجت باشم، و گرنه تو واقعا فکر کردی یه کیلو گوجه فرنگی برا دو هفته کافیه؟ از این ماجرا سه سال میگذره و از اون روز احمدآقا مجبوره كاغذ ومداد بياره كه حساب کتاب کنه که چطور حقوقش کفاف یه ماهو بده ازهمه مهمتر همه پس اندازی که واسه مهریه زن جدید کنار گذاشته بودو خرج کرد و از میوه فروشم نسیه جنس میگرفت و حسرت روزی یه گوجه فرنگی و یه کیلو برای دو هفته رو میخورد🍅 نتیجه این داستان چیه؟ اینکه به اندازه ظرفیت و معرفت هر کسی براش مایه بذارید دلانه هات رو برام ارسال کن🌸🍃👇 @Aseman100
🌸🍃 یادمان باشد
🍃...تجربه زندگی...🍃
🌸🍃 #ارسال_اعضا یادمان باشد
ما آدم‌ها خوب بلدیم بعد از شنیدن داستان زندگی دیگران بگوییم: «اگر من بودم هرگز این کار را نمی‌کردم!» غافل از آنکه یکی از بازی‌های زندگی این است که آدمی را با همان «هرگزِ با اطمینان» پرت کند وسط همان داستان و مشغولِ همان عمل نکوهش شده ! یادمان باشد قصه های زندگی تکراری‌اند، فقط جای شخصیت‌ها عوض می‌شوند و آنکه با تعصبی کورکورانه پیش می‌رود، سقوطی عمیق‌تر دارد. دلانه هات رو برام ارسال کن🌸🍃👇 @Aseman100
🌸🍃 قضاوت کردم ولی خدا
🍃...تجربه زندگی...🍃
🌸🍃 قضاوت کردم ولی خدا
قضاوت کردم و خدا....👇 🌸🍃 سلام آسمان جان اتفاقی که توی زندگی من به صورت واقعی اتفاق افتاده رو میخوام براتون بگم که به هیچکس نمیتونم بگم 😔 چند سال قبل برادر من عاشق دختری بود که این بنده خدا همه چیزش خوب و عالی بود از لحاظ قیافه تحصیلات آداب معاشرت حجاب در کل عاللللللی بود اما مشکل شنوایی داشت و از سمعک استفاده می‌کرد 😔 دقیقا روزهایی بود که من برا بچه دومم باردار بودم و دوران بارداری رو به سر می‌بردم که این جریان پیش اومد😔 من خیلی سخخخخخت مخالفت میکردم و میگفتم تو اقوام زشته که میخواییم بریم یه دختر ناشنوا بگیریم که بعد بهمون بگن رفتین دختر سمعکی برا پسرتون انتخاب کردین که ای کاش زبونم لال میشد و سکوت میکردم 😭 به خاطر مخالفت ها برادرم منصرف شد و با دختری که خودم براش انتخاب کردم و خواهر دوستم بود و با توجه به شناختی که از دوستم داشتم انتخاب کردم وگرنه هیچ شناختی از خواهرش نداشتم فکر میکردم مثل خواهرشه.... ازدواج کرد که ای کاش سکوت میکردم وچیزی نمیگفتم که الان همه مخالف این دختر هستن نه آداب معاشرت داره نه اجتماعیه و اصلاااااااا به خودش نمیرسه نه تیپی نه قیافه ای نه زیبایی و معذرت میخوام همیشه بوی عرق میده😞 که خودم حالم بهم میخوره وقتی کنارم میشینه😞 یعنی اگر جایی با من بیاد فقط باید خجالت بکشم یه سلام کردن درستی بلد نیست مثل بچه ها فقط میگه (سلام) همین و بس...... فقط مرتب نماز میخونه و قرآن که والا هیچ جای دینمون نیومده که به خودتون نرسید و آداب معاشرتتون ضعیف باشه تو جمع نباشید یعنی اصلا تو جمع خانوادگی نیست میگه شماها غیبت میکنید😐 همیشه داخل اتاق تنها نشسته و ذکر میگه و قرآن میخونه 😐 البته داداش منم مومن و مذهبی هست نه تا این حد... اخلاقش عالی تحصیل کرده با همه بگو بخند داره خوشتیپ خلاصه از هر نظر عالیه الان همه از دست من ناراحتن که انتخاب تو بوده حتی دادشم چندین بار بهم گفته یعنی یه جورایی پشیمونه 😞 متاسفانه اصلا حرف گوش نمیگیره وقتی میگی به خودت برس برو لباس بخر ماشالله دادشم وضع مالیش عالیه داداشم میگه باید به زور ببرمش خیابون براش چادر بگیرم کفش بگیرم ما خواهرها هم هر چی بهش میگیم برو لباس بخر تیپ بزن به خودت برس حرف گوش نمیکنه 21 سالش هم هست بچه هم نیست.... این از قضیه زن داداشم.... 😐 و اما اتفاقی که برا خودم افتاد متاسفانه پسرم که به دنیا اومد هیچ مشکلی نداشت حتی توی دوران بارداری هم عالی بود و هیچ مشکلی نداشتم بعد از زایمان هم همه چی نرمال بود نه خودم و بچم هیچ مشکلی نداشتیم یعنی فقط یه شب بیمارستان بودیم همه چیز عالی بود.. پسرم که یکسالش شد نگران صحبت کردنش شدم اما نه زیاد... با توجه به پسر اولم که یکسالش بود همه چیز میگفت تا دو سالگی دیدم اصلا صحبت نمیکنه بردمش دکتر گفت باید نوار گوش بگیری با توجه با اینکه باید خواب باشه تا مدتی موفق نمی‌شدیم که انجام بدیم گذشت تا 2/5 سالگی که دکتر گفت متاسفانه پسرتون مشکل شنوایی داره و باید از سمعک استفاده کنه یعنی واقعا دنیا رو سرم خراب شد😭😭😭 الان پسرم 5 سالشه اما هنوز نمیتونه درست صحبت کنه یعنی تلفظش خیلی مشکل داره خدا میدونه تو این مدت چه حرفا که نشنیدم😭 از خانوادم از غریبه از شوهر خواهرم از زن داداشام از خواهرم چه قضاوت‌های که در موردم نشد... 😭 چقدر خوشحالی کردن 😭 همه رو واگذار کردم به خدا و هرگز حلالشون نمیکنم که ان شاء الله که خدا جوابگو شون باشه 🙏🏻 خیلی توبه کردم و اشک ریختم خیلی برا اون دختر دعا کردم شنیدم ازدواج کرده و شوهر خیلی خوبی نصیبش شده خدا را صد هزار مرتبه شکر 🙏🏻 داداشم تا حالا چندین بار بهم گفت بد قضاوت کردی خدا سرت آورد 😞 واقعا هم راست میگه... مگه دختری که از سمعک استفاده میکنه حق ازدواج و زندگی کردن نداره.... 😞 ان شاء الله که خدا توبه منو قبول کنه و منو ببخشه 😭 خیلی بد قضاوت کردم و خدا هم سرم آورد 😭 دوستان یاد بگیریم که هیچ وقت دیگران رو قضاوت نکنیم قاضی فقط خداست... دلانه هات رو برام ارسال کن🌸🍃👇 @Aseman100
🍃...تجربه زندگی...🍃
🌸🍃 من یه خواستگار دارم
سلام آسمان جان برای اون دختر خانم ۲۱ ساله ای که خواستگار داشتن👇👇👇👇👇 🌸🍃🌸🍃 و نمیدونستن با کدوم معیار جلو برن یه دوره هست به نام دختران آگاهِ فاما توی اینترنت بزنه براش میاره یه مقدار پول باید بده که تهیش کنه ولی دوره خیلی خیلی عالی برای دخترانیه که می‌خوان ازدواج کنن دلانه هات رو برام ارسال کن🌸🍃👇 @Aseman100
🍃🌸 پیراهنِ خنکِ سفید رنگمو پوشیدم و موهامو با یک گیره یِ فلزی پشتِ سرم محکم میکنم ! میریزم برایِ خودم و شکرپنیر هایِ گلِ محمدیِ سوغاتِ اردبیل رو میریزم تویِ قندونِ سفالی و کوچکِ میبدی ؛ به چشم بهم زدنی عطرِ گلاب و گل محمدی از قندون میپره ...! تا زیر پرده ایی رو میزنم کنار دو سه گنجشک از لبه یِ بیرونیِ پنجره هراسون پرواز میکنن و میرن پنجره رو باز میکنم ، میریزه توی هام همینجا میشینم و بی خیالِ خوابِ غمگینِ دیشب ، لذت میبرم از امروزِ قشنگ..! دلانه هات رو برام ارسال کن🌸🍃👇 @Aseman100