eitaa logo
⌛️ساعت صفر|دست نوشته های آقای راوی⌛️
222 دنبال‌کننده
424 عکس
207 ویدیو
3 فایل
هر آنچه مربوط به پایان رژیم کودک کش باشد. رهبری:ما گفته بودیم ۲۵ سال دیگر را نمی‌بینند اما گویا خودشان عجله دارند و زودتر می‌خواهند بروند. و دست نوشته های از روایت واقعی دوران درخشان دفاع مقدس و جبهه مقاومت
مشاهده در ایتا
دانلود
نظر جانباز عزیز، ذالفقار ملکان: سلام... جان خیلی هم خوبه.هر چه همه فهم وساده باشد بیشتر به دل می‌نشیند و خواننده به صداقت روایت بیشتر اطمینان حاصل می‌کند. موفق باشید.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اواخر فروردین ۱۳۶۲، رادیو و تلویزیون مارش عملیات پخش می‌کرد. در جبهه‌های جنوب، تو منطقه فکه، عملیاتی شده بود به نام والفجر ۱. اواسط اسفند ۱۳۶۱ از کردستان برگشته بودم و بعد از تعطیلات نوروز، دوباره رفته بودم مدرسه... با بروبچه‌هایی که اهل جنگ و جبهه بودند، دور هم جمع شده بودیم. صحبت عملیات جدید شد. همون‌جا قرار گذاشتیم بعد از زنگ آخر، بریم سپاه شهرری، که نرسیده به چهارراه شهید رجایی بود، ببینیم اعزام دارند یا نه. صحبت از خاطرات جبهه، بهترین لحظات مدرسه بود؛ یه جورایی همه دلتنگ منطقه شده بودیم. با اینکه در سردترین فصل سال، کردستان بودم، اما گرمای حضور در واحد گشت و کمین، بیمارستان بوکان، و گل‌تپه حسابی هواییم کرده بود. پیرمرد باصفای پایگاه تأمین بیمارستان، که اشکالات نماز بچه‌ها رو می‌گرفت... شب‌های کمین اطراف پل میاندوآب، با همه سوز و سرمای شدیدش... نمازخانه گل‌تپه و کشتی‌های بعد از نماز... گشت در دشت پوشیده از برف جاده بوکان-سقز... حتی درگیری با منافقین در بهمن‌ماه و شجاعت بی‌نظیر نیروهای سپاه و ژاندارمری و شکست سنگین دشمن... همه این‌ها حسابی دلتنگم کرده بود. یاد سعید افراسیابی، داوود شصتی، شهید رنجبر، و میرزایی، فرمانده رشید و خوش‌اخلاق و خوش‌هیکل و مدبر گل‌تپه، هنوز برام کهنه نشده بود... دلم هوای جنگ نه، دلم هوای رفقا و رزمنده‌ها و سنگرها رو کرده بود. اون موقع هنوز آهنگران این نوحه رو نخوانده بود: "سنگر خوب و قشنگی داشتیم" ولی حسم همین بود؛ واقعاً سنگر خوب و قشنگی داشتیم! زنگ آخر که خورد، ده دوازده نفری راه افتادیم سمت سپاه. فاصله‌اش تا دبیرستان مدرس زیاد نبود. بین راه یکی می‌گفت: «خدا کنه برسیم به عملیات!» اون یکی می‌گفت: «حالا به تهش هم برسی، خوبه!» داوود گفت: «می‌دونی ته عملیات چیه؟» پرسیدم: «چیه؟» (تا اون موقع عملیات نرفته بودم.) داوود جواب داد: «ته عملیات، پاتک دشمنه؛ آتیش تهیه، گلوله‌بارون، تانک، هواپیما و...» گفتم: «خب، جنگه دیگه!» گفت: «هنوز ندیدی! خیلی جنگه!» دیگه رسیده بودیم جلوی سپاه؛ چه خبر بود! صد نفر، شاید هم بیشتر، صف کشیده بودند برای ثبت‌نام. دیگه تصمیممون جدی شد. گفتیم حتماً میریم جنوب. وایسادیم تا نوبت رسید به ما. وقتی مسئول اعزام نیرو داشت اسمامونو می‌نوشت، گفت: «فردا ساعت ۷ صبح باید اینجا باشید. اسم گروهان‌تون...» از یه بابت خیلی خوشحال بودم؛ این بار با داوود ذوالفقاربیگی باهم بودیم؛ چه شود! داشتم برای بار دوم می‌رفتم جبهه؛ یعنی اعزام مجدد، اون هم با داوود! بعد ثبت‌نام، هر کس رفت خونه خودش تا آماده حرکت بشه. تو راه، صحنه‌هایی که داوود از پاتک عراقی‌ها تعریف کرده بود، هی تو ذهنم می‌چرخید. پیش خودم می‌گفتم: «نکنه بترسم و خالی کنم؟ کردستان از این چیزا نداشت...» وقتی رسیدم خونه، تلویزیون روشن بود؛ داشت جبهه فکه رو با مارش عملیات پخش می‌کرد. گوینده با کلمات حماسی از دلاوری رزمندگان اسلام و مقام شهدا می‌گفت: «به پیش ای هروان حسین! ای سربازان روح‌الله! ای رزمندگان روشنایی! بتازید بر دل سیاه شیاطین و فرعونیان زمان! این شما هستید که تاریخ، حسرت حضور بین شما را خواهد خورد. پیش به سوی مقصد نهایی؛ کربلای حسین...» و اون مارش زیبای عملیات، که دل آدم رو می‌برد خط مقدم... دیگه لازم نبود مثل دفعه اول، دزدکی برم! خیلی راحت به مامان گفتم: «من فردا دارم میرم جبهه.» بنده خدا، تازه دو ماه نشده بود که نفس راحت می‌کشید و خیالش آسوده شده بود. حالا باز، فیل ما یاد هندوستان که نه، جبهه کرده بود! یه نگاه با تعجب و نگرانی بهم کرد و گفت: «الان اونجا همه منتظر تو هستند؟ تو نری، کار جنگ لنگ می‌مونه؟!» خندیدم و گفتم: «مادر من، این چه حرفیه؟ کار جنگ لنگ ما بشه...؟!» ننه‌ام (همون مامانم، با لهجه خودمونی) که انگار پاس گل بهش داده باشم، زودی آماده زدن شوت گل شد. گفت: «منم همینو میگم! آخه تو یه الف بچه، تو دست و پای اون همه رزمنده چیکار می‌خوای بکنی؟! بشین درستو بخون، بذار فردا به درد این مردم بخوری! والله، فردا این مملکت دکتر و مهندس و معلم هم می‌خواد!» گفتم: «دست ننم ام درد نکنه! حالا ما شدیم یه الف بچه؟!» بعد هم یه قیافه مثلاً ناراحت گرفتم و رفتم تا ساکم رو ببندم. بابا معمولاً دیر میومد. چون خونه داخل پادگان بود و اونم مسئولیت پاسدارخونه پادگان باهاش بود، می‌موند پادگان برای سروسامون دادن به پاسدارخونه و برجک‌ها و دژبانی. علاقه عجیبی به شغلش داشت و جدی پیگیر کارش بود. عصر، حدود ساعت پنج اومد. مامان با یه اشاره، کشیدش یه گوشه که مثلاً من صداشو نشنوم... تا زیرآب جبهه رفتن منو بزنه! ادامه دارد... کانال 👇 ⌛️ساعت صفر| 🗒دست‌نوشته های آقای راوی 👆را به دوستان خود معرفی کنید @softzero
داستان مستند روایتی با زبان ساده از وقایع دفاع مقدس فهرست فصلهای منتشر شده فصل اول فصل دوم فصل سوم فصل چهارم فصل پنجم فصل ششم درکانال 👇 ⌛️ساعت صفر| 🗒دست‌نوشته های آقای راوی⌛️ 👆ما را به دوستان خود معرفی کنید https://eitaa.com/softzero
✡ کاربر صهیونیستی در توئیتر X نوشته بود: به دلیل آتش‌سوزی ها وضعیت اضطراری ملی در اسرائیل اعلام شده است برای سلامتی همه‌شون دعا کنیم. *🔹 پاسخ جالب یک از کاربران* به درخواست دعا برای صهیونیست‌ها نوشت: *‌حتماً دعا می‌کنیم ، از آسمان بنزین بباره!* *توئیتر X👇* *https://x.com/Haqiqatjou/status/1917599646253306207?t=AGTb_7mNQQbJIHtwapXaSA&s=35* کانال 👇 ⌛️ساعت صفر| 🗒دست‌نوشته های آقای راوی⌛️ 👆را به دوستان خود معرفی کنید @softzero
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
در این تصویر شش نفره ۴ فرمانده دلیر از لشگر ۲۷ محمد رسول الله صلوات الله علیه و اله السلام حضور دارند از راست به چپ سردار جانباز حاج عباس برقی مسئول ستاد تیپ ذالفقار سردار شهید محسن نورانی فرمانده تیپ ذالفقار سردار شهید محمد ابراهیم همت فرمانده لشگر سردار شهید محمد تقی پکوک فرمانده واحد ۱۰۷ و توپخانه لشگر سردارشهید اکبر زجاجی جانشین لشگر نفر ششم را نمیشناسم شادی ارواح طیبه شهدا و امام رحمت الله علیه صلوات کانال 👇 ⌛️ساعت صفر| 🗒دست‌نوشته های آقای راوی⌛️ 👆را به دوستان خود معرفی کنید @softzero
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
آیا و در آستانه جنگ جدید هستند؟! (اردیبهشت ۱۴۰۴ / مه ۲۰۲۵) 🔻 طی هفته گذشته، منابع هندی از نامه‌ داخلی ارتش هند پرده برداشتند که حاکی از آماده‌باش نظامی گسترده در مرز کشمیر است. این نامه، به تیتر رسانه‌های منطقه تبدیل شده و گمانه‌زنی‌ها درباره احتمال یک عملیات محدود علیه مواضع پاکستان را داغ کرده است. 🔻 پاکستان اما فعلاً دست پایین گرفته؛ مقامات اسلام‌آباد اعلام کردند: «ما به دنبال کاهش تنش هستیم، اما آماده پاسخ کوبنده به هرگونه ماجراجویی خواهیم بود.» 🔻 ردپای آمریکا و اسرائیل؟ آمریکا اخیراً قرارداد فروش پهپادهای شناسایی به هند را نهایی کرده و از دهلی‌نو حمایت کرده تا فشار بیشتری بر چین و پاکستان بیاورد. اسرائیل نیز سامانه‌های جدید ضدپهپاد را به هند تحویل داده که گفته می‌شود برای مقابله با حملات احتمالی شبه‌نظامیان در کشمیر است. 🔻 کارشناسان می‌گویند: هند در حال بهره‌برداری از حمایت غرب و اسرائیل است تا پاکستان را در تنگنا قرار دهد. پاکستان به دلیل بحران اقتصادی و فشار چین و عربستان، تمایل به جنگ ندارد. ❗ اما هشدار داده شده: «اگر درگیری موشکی یا حمله پهپادی آغاز شود، شعله جنگ منطقه‌ای شعله‌ور خواهد شد.» ✍️ منتظر باشید... اوضاع در مرزهای کشمیر هر لحظه می‌تواند تغییر کند! کانال 👇 ⌛️ساعت صفر| 🗒دست‌نوشته های آقای راوی⌛️ 👆را به دوستان خود معرفی کنید @softzero