میگن موج جدید حملات موشکی دقایقی پیش آغاز شد.
اگر صحت داشته باشه نشان از یک رویکرد جدید در زمان حملات دارد.
دیروز هم نیروهای جان بر کف موشکی در ساعات روز شلیک موشک داشتند.
#اللهاکبر
#اللهاکبر
#اللهاکبر
#وعده_صادق
#انتقام_ملی
#مرگ_بر_آمریکا
#مرگ__براسرائیل
#اللهمعجللولیکالفرج
ان شاللهادامه دارد...
کانال 👇
⌛️ساعت صفر| 🗒دستنوشته های آقای راوی⌛️
👆را به دوستان خود معرفی کنید
@softzero
#صعود_از_قله
#فصل۸
#بخش۳_۸
#صعود_یا_پرواز
دشمن دوباره ضروع کرد به آتیش بازی...
اینقدر تعداد انفجار زیاد شده بود حدود یک متر روی قله دود گرفته بود از سنگر خمپاره پریدم بیرون رفتم پیش حمید...
داوود که داشت میرفت دلم بشور افتاد داد زدم آقا داوود مراقب باش مثل اینکه میخوان انتقام تانک رو از ما بگیرن خدا بگم سید چکار کنه زد و رفت ما باید جواب پس بدیم!
هنوز حرفم تموم نشده بود که دوباره دشمن شروع کرد این بار خیلی شدیدتر و با گلوله های سنگین تر که فکر کنم توپ بودن داشت میزد به داوود گفتم ما ۲۰سی تا گلوله بیشتر نداریم اونم فقط ۶۰ بعدش جنگ رو تموم کنید!
همه زدیم زیر خنده و داوود هم چای و نون پنیر خورده نخورده بلندشد بره دیدگاه ...
گروهان تازه وارد کوپ کرده بودن(یجورایی ترسیده بودن)
حق هم داشتن استقبال خوبی ازشون نشد.
ما بین دوتا سنگر تو ایون نشسته بودیم،حمید گفت:
بریم تو سنگر قصه داره جدی میشه...این آتیش تهیه هستش(حجم زیاد آتش توپخانه و خمپاره قبل از حمله یا ضد حمله را آتش تهیه میگویند)
راست میگفت این حجم آتیش تو این چند روز سابقه نداشت. یه جورایی نفس کشیدن هم سخت شده بود.
بلند شدیم بریم تو سنگر که یه گلوله نشست وسط من و حمید ...
هیچی نفهمیدم
چند ثانیه
چند دقیقه
نمیدونم سرم بشدت درد میکرد گوشام صوت میکشید و چشمام سیاهی میرفت.
حساب زمان و مکان از دستم رفته بود.
هیچی حالیم نبود...
در واقع برای یه لحظه رفتم تو حالت خلسه و مغزم کار نمیکرد!
بدنم لش شده بود!
به خودم که اومدم دیدم تو سنگر حمید پیش بی سیم چی دراز کف سنگر افتادم
چطوری اومدم نمیدونم!
حال بی سیم چی هم زیاد روبراه نبود ولی بهتر از من بود
میزد تو صورتم هی میگفت:
برادر ... خوبی صدامو میشنوی؟
یواش یواش داشت حالیم میشد کیم کجام ولی هنوز نمیدونستم چی شده.
تو همین حال و احوال یک نفر از بیرون گفت:
این برادر باشماست اینجا افتاده؟
انگار با دستگاه به من شک دادن یه دفعه از جا پریدم!
تلوتلو میخودم ولی یه فکری بسرم زده بود که خدا خدا میکردم اشتباه باشه و با همون حال رفتم بیرون هنوز دشمن داشت میزد چشمام درست نمیدید گوشام هم هنوز صوت میکشید ولی باید میرفتم بیرون تا بفهمم اشتباه میکنم!
ای داد بی داد حمید بود ...
نفهمیدم چطور خودم رو انداختم روش مثل دیونه ها تو بدنش دنبال جای ترکش و خون یا زخم میگشتم هر چند ثانیه هم که برام یه عمر میگذشت صداش میکردم حمید جان ...ولی جواب نمیداد...
خدایا نکنه...نه بابا نه خونریزی داره نه جاییش زخمی شده،
حتما مثل من موج انفجار گرفتش!
حمید جان ترا خدا جواب بده ...حمید، جان من...دیدم دهنش باز و بسته میشه وای خدا داره حرف میزنه...گوشا من ایراد پیدا کرده صداشو نمیشنوم!
آره موج انفجار گوشا منو کر کرده!
اصلا متوجه دور بر خودم نبودم.
همه من شده بود حمید و حمید و حمید...
دیدم داره پاشنه پای راستش رو میکشه زمین ...
خدایا زنده ست
سر وسینه اش رو کشیدم تو بغلم قربون صدقش رفتم هی قسمش دادم ...باهم حرف بزنه ...ولی فقط دهنش باز و بسته میشد عین ماهی که از آب افتاده بیرون...
گه گاهی هم پاشنه پاشو میکشید زمین خیلی هم سفت میکشیدطوری که زیر پاش چند سانت گود شد...
ببخشید شرمنده ولی باید بگم اونجا یاد این فراز مقتل افتادم مثل مادر مرده ها فریاد زدم و گریه کردم...
> «فوقع علی وجهه إلى الأرض، وجعل یضرب برجلیه التراب.»
«با صورت به زمین افتاد و پاهای خود را به خاک میسایید.»
إِنَّا لِلَّٰهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ
از ته دل با تمام وجودم داد میزدم و گریه میکردم...
یکی با دست سیلی محکمی به صورتم زد...
بخودم اومدم دیدم داوود بالا سرم وایساد ...گفت:
خجالت بکش بجای گریه و شیونِ بچه گانه شهادتین رو بهش تلقین کن و خودش نشست بالا سر حمیدم و آرام در گوشش شهادتین گفت...
اشهدان لا اله الله
اشهدان محمد رسول الله
اشهدان علی ولی الله...
حمید رفت او فقط شش ماه از من بزرگتر بود.
الان ۴۲ است که او از بلندای قله ۱۸۶۶ با پروازی عاشقانه صعود کرد و در جوار عرش الهی بقول امام رحمت الله علیه
عند ربهم یرزقون
است.
ومنِ مسافرِ بیچاره زمان،
هنوز در حسرت پروازم...
پروازی که از زمان و مکان رها شوم
اللهم الرزقنی شهاده فی سبیله
وسلام علی عباد الله صالحین
وسلام علیکم و رحمت الله و برکات
شب عید غدیر
۱۸ ذیحجه ۱۴۴۶ ه ق
برابر با
۲۳خرداد۱۴۰۴ه ش
پایان
کانال 👇
⌛️ساعت صفر| 🗒دستنوشته های آقای راوی⌛️
👆را به دوستان خود معرفی کنید
@softzero
سایت جامع امام خمینی رحمة الله علیهپادکست کار برای خدا شکست ندارد - سایت جامع امام خمینی رحمة الله علیه.mp3
زمان:
حجم:
2.6M
امام خمینی رحمت الله علیه :
کار برای خدا شکست ندارد...
صفحه ایکس منسوب به نیروهای نظامی ایران :
هر آنچه را که در رورها و شبهای قبل غز ایران دیدهاید فراموش کنید...و فقط صبر کنید...
ان شااللهادامه دارد...
کانال 👇
⌛️ساعت صفر| 🗒دستنوشته های آقای راوی⌛️
👆را به دوستان خود معرفی کنید
@softzero
🚨 این صدای ملّت ایران است:
🔴 #الله_اکبر
🔴 قاب ماندگار و صحنه تاریخی شجاعت و استقامت مجری شبکه خبر هنگام حمله تجاوزکارانه رژیم صهیونی به استودیوی خبر رسانه ملی؛ ۱۴۰۴/۳/۲۶
ان شااللهادامه دارد...
کانال 👇
⌛️ساعت صفر| 🗒دستنوشته های آقای راوی⌛️
👆را به دوستان خود معرفی کنید
@softzero