eitaa logo
⌛️ساعت صفر|دست نوشته های آقای راوی⌛️
222 دنبال‌کننده
424 عکس
207 ویدیو
3 فایل
هر آنچه مربوط به پایان رژیم کودک کش باشد. رهبری:ما گفته بودیم ۲۵ سال دیگر را نمی‌بینند اما گویا خودشان عجله دارند و زودتر می‌خواهند بروند. و دست نوشته های از روایت واقعی دوران درخشان دفاع مقدس و جبهه مقاومت
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
گفتم: راستش بخوای، به روش امیرکبیر یاد گرفتم. این‌بار واقعاً گیج شده بود. پرسید: ـ روش امیرکبیر؟! گفتم: آره، نشستم پشت چادر، هر چی گفتی یادداشت کردم. بعد دفترم رو نشونش دادم و ادامه دادم: ـ بعد هم تنهایی می‌رفتم تمرین می‌کردم. خیلی خوشش اومد. گفت: ـ احسنت! نه بابا، ترشی نخوری یه چیزی می‌شی! ذوق‌مرگ شده بودم. گفتم: ـ پس دیگه می‌تونم بیام سر کلاس هدایت آتیش؟ قیافه‌شو یه طوری کرد و گفت: ـ ببینم چی می‌شه؟ گفتم: ـ دیگه چی می‌خواد بشه؟ مشکل چیه؟ گفت: ـ درسته خودت یاد گرفتی، اما از نظر نظامی تمرد کردی. باید فرمانده تکلیفتو روشن کنه! اینجا کلاس اکابر (سوادآموزی قدیم) نیست که بیای پشت در گوش وایسی! کارت خلاف مقررات نظامی بوده. حسابی قاطی کرده بودم... اما چیزی نگفتم. تو فکر بودم که یه‌دفعه عباس بشر زد زیر خنده. گفت: ـ ترسیدی؟ فقط نگاش می‌کردم. ادامه داد: ـ نه بابا نترس! ولی خیلی دمت گرمه، خوشم اومد، باریکلا! ولی باز باید پکوک تصمیم بگیره! منم سفارشتو می‌کنم! داشتم بال در می‌آوردم. مطمئن بودم پکوک مخالفت نمی‌کنه. و همین هم شد. از فردا رفتم سر کلاس هدایت آتیش و کامل همه رو یاد گرفتم. البته دو موضوع اول، یعنی مکانیک قبضه و تعمیر و نگهداری اونو، و کار با زاویه‌یاب رو هم پیگیر بودم. تا اواخر تیرماه، کار هر روز ما آموزش و تمرین بود. ۳۰ تیر، بلندگوی نمازخونه مارش عملیات پخش کرد و خبر از عملیات والفجر ۲ در حاج‌عمران عراق رو اعلام کرد. حال‌وهوای قرارگاه تیپ عوض شده بود. نیروها هم خوشحال، هم اینکه چون ما در عملیات نبودیم، شاکی شدن. هنوز یک هفته نگذشته بود که مجدد مارش عملیات و اعلام عملیات والفجر ۳، این‌بار در مهران... حال همه گرفته شده بود و همش می‌گفتند: ـ پس ما کی وارد عمل می‌شیم، چرا ما رو عملیات نمیبرن؟! از عملیات والفجر ۱ حدو سع ما میگذشت و هیچ عملیاتی نداشتیم خیلی از نیروهای بسبجی بخصوص اونایی که روستایی بودن و کشاورزی داشتند درخواست پایان ماموریت و تسویه داده بودن. مرداد به نیمه نرسیده بود که قرار شد تعدادی نیرو از لشکر به منطقه مهران برن. یک قبضه ۱۰۷ هم عازم شد! تعداد بچه‌های واحد حدود ۱۵ نفر، غیر از پکوک و میثم بود و کلاً ۵ نفر باید می‌رفتن عملیات. خوشبختانه اسم من در لیست قرار گرفت: پکوک،علی ابراهیمی، مجتبی نوری، حجت محمدی، محمدهادی کرمیان و رسول باژوند با من... کسایی بودیم که قرار شد بریم مهران. یکی از قبضه‌ها رو آماده کردیم و وسایل لازم رو بار تویوتا کردیم. یک رموک دوچرخ (گاری یا یدک‌کش باری نظامی) هم پر از مهمات کردیم و صبح زود به سمت مهران راه افتادیم. حدود چهار ساعت، با توجه به باری که داشتیم، راه بود. ظهر رسیدیم به محل استقرار نیروهای لشکر که تقریباً انتهای ارتفاعات مسیر ایلام به مهران، کنار یک رودخانه سمت چپ جاده بود. --- ادامه دارد... کانال 👇 ⌛️ساعت صفر| 🗒دست‌نوشته های آقای راوی⌛️ 👆را به دوستان خود معرفی کنید @softzero
پرسیده بودند مارش یعنی چه؟ این موسیقی حماسی در دوران دفاع مقدس نماد آغاز عملیات در جبهه ها بود. هر وقت از صدا و سیما پخش میشد مردم میفهمیدن عملیات شده. در جبهه هم ماشین های مخصوص تبلیغات با بلندگو در طول عملیات این مارش را پخش میکردند. اگر فرصتی شد خاطراتی از همین ماشین ها مینویسم
امشب حرم حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السلام مشرف شدم. سری هم به امیر عبداللهیان و زمانی نیا و سرلک ودیگر شهدای آرمیده در حرم زدم بدجور دلم هوای رفقا را کرد... اینهم شده سهم حقیر از دفاع مقدس ... حسرت حسرت حسرت خیلی بده فکر کنند عادت کردی به فاتحه خوندن! خدایا ما را قابل همنشینی با شهدا کن آمین یا رب العالمین
دلم برات تنگه فرمانده! @softzero
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ازصحنه هایی که به صورت فیلم در زمان جنگ بوده عملیات های مختلف مثل فتح خرمشهر یا ..... درقالب فیلم یا مارش پیروزی قراربدید. پاسخ: چشم در اولین فرصت پیگیر میشم
ايستگاه‎هاي صلواتي چه وظيفه‎اي بر عهده داشتند؟ بعد از گذشت چندين ماه از جنگ تحميلي، در سراسر جبهه‎هاي نبرد و در داخل محدوده منطقه جنگي، مراكزي تأسيس شد كه به ارائه خدمات رفاهي به رزمندگان اسلام مي‎پرداخت. اين مراكز در تمام ساعات شبانه روز آماده ارائه خدمات تغذيه‎اي از جمله صبحانه ـ نهار ـ شام و پذيرائي‎هاي گاه و بيگاه رزمندگان اسلام، مهمانان و افراد شخصي بازديد كننده از مناطق جنگي بودند. اين ايستگاه‎ها چون در مقابل ارائه خدمات وجهي دريافت نمي‎كردند صلواتي نام گرفتند. اين صدای گاه و بيگاه صلوات‎ استفاده كنندگان از خدمات بود كه هر از چندي فضاي معنوي جبهه‎ها را پر مي‎كرد. تأمين، اداره و تهيه اقلام اين ایستگاه ها، توسط مردم و ستادهاي پشتيباني كننده شهرستان‎هاي مختلف كشور صورت مي پذيرفت و مراكز جهاد سازندگي نقش اساسي را در اداره آن‎ها به عهده داشتند. اين ايستگاه‎ها معمولاً در حد فاصل خطوط مقدم و عقبه جبهه و در مسيرهاي مختلف جبهه‎ها استقرار داشتند. كم كم در این ایسنگاه ها، مجموعه‌هاي ديگري با ارائه خدمات رفاهي شروع به كار كرد از جمله: كافه صلواتي، آرايشگاه صلواتي ـ حمام صلواتي ـ مخابرات صلواتي ـ پست صلواتي ـ تعميرگاه صلواتي ـ بهداري صلواتي. و... ایستگاه های صلواتی نقش مهمي در بالا بردن روحيه رزمندگان اسلام ايفا مي‎كردند و خود بخش مهمي از خدمات رفاهي و پشتيباني رزمندگان اسلام در طول هشت سال دفاع مقدس را تأمين مي‎کردند در فرصت مناسب یک اتفاق جالب که در یک از همین ایستگاه های صلواتی افتاده را برایتان مینویسم ⌛️ساعت صفر|🗒دست‌نوشته های آقای راوی @softzero
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا