eitaa logo
⌛️ساعت صفر|دست نوشته های آقای راوی⌛️
222 دنبال‌کننده
424 عکس
207 ویدیو
3 فایل
هر آنچه مربوط به پایان رژیم کودک کش باشد. رهبری:ما گفته بودیم ۲۵ سال دیگر را نمی‌بینند اما گویا خودشان عجله دارند و زودتر می‌خواهند بروند. و دست نوشته های از روایت واقعی دوران درخشان دفاع مقدس و جبهه مقاومت
مشاهده در ایتا
دانلود
صبح تازه از خواب پاشده بودم. هنوز بعضی جاهای بدنم بابت جشن پتوی شب قبل درد داشت. داشتم بدنم رو کش و قوس می‌دادم که یکی از بچه‌ها گفت: «حاجی کابلی کارت داره.» پیش خودم فکر کردم بیچاره شدم! به گوش حاجی رسوندن یه بسیجی سرخود بلند شده رفته خط اول. می‌خواد توبیخم کنه، شاید هم همین امروز برگ پایان مأموریتم رو بده دستم. با دلشوره و اضطراب رفتم سنگر حاجی. یه سنگر نسبتاً بزرگ و مقاوم که چندتا آنتن بی‌سیم بُرد بلند روش نصب بود و سر درِ ورودیش نوشته بود: «فرماندهی از آنِ توست یا حسین» حاجی دم در با دو نفر دیگه که دورادور می‌شناختمشون وایساده بود. حمید رزاقی، یکی هم خاکپور. با رسیدن من حاجی گفت: «خب دیگه، تیمتون تکمیل شد. آقا حمید، برید قبضه و مهماتشون رو تحویل بگیرید، و از مخابرات هم یه بی‌سیم و بی‌سیم‌چی بگیرید. برید روی قله ۱۸۶۶ مستقر شید. در ضمن، وقتی رسیدی حتماً تماس بگیر و خبر بده. یا علی!» حرکت کردیم. من که هنوز گیج بودم و باورم نمی‌شد، بدون هیچ مشکلی، این‌بار با دستور حاجی دارم می‌رم خط مقدم! اصلاً حاجی منو از کجا می‌شناخت؟ پیش خودم گفتم ولش کن، مهم نیست. فعلاً که داریم می‌ریم خط مقدم! نفر چهارم هم با یه بی‌سیم سوار ماشین تویوتا شد و زودتر از اونی که فکر می‌کردم حرکت کردیم سمت قله ۱۸۶۶... بین راه از کنار هر دو موضع ۱۰۷ رد شدیم. من که احساس گناهکار بودن می‌کردم، حتی نگاه هم به اونا نکردم. نزدیک قله، به فاصله تقریباً یک کیلومتر، یه آتشبار ۱۲۰ بود که بچه‌های تیپ ذوالفقار بودن. بعضیاشون رو می‌شناختم. چون جاده خاکی و کوهستانی بود، سرعتمون کم بود. براشون دستی تکون دادیم و رد شدیم. دو ساعتی طول کشید تا به قله ۱۸۶۶ برسیم. نیروی زیادی بالای قله نبود؛ حداکثر ۱۵ نفر که چندتاشون هم دیدبان توپخانه و خمپاره و ۱۰۷ بودن. با رسیدن ما، چند نفری به استقبال اومدن. در تخلیه قبضه و مهمات کمکمون کردن. یه سنگر دوقلو با یه ایوان ۲ در ۱ متر هم که از قبل آماده شده بود تحویلمون دادن. قد و قواره سنگرا مثل سنگرای توی خط دشت پنجوین بود ولی خیلی لاکچری درست کرده بودن. تو هر سنگر دو نفر می‌تونستیم بخوابیم. حمید و بی‌سیم‌چی رفتن با هم؛ من و خاکپور هم با هم توی یه سنگر. ما دوتا قبضه‌چی حساب می‌شدیم. من مسئول خمپاره ۶۰ بودم و خاکپور خمپاره ۸۱ بود. تا حمید تماس بگیره، ما هم رفتیم سراغ ساخت سنگر قبضه... من یه چاله به اندازه یک متر در یک متر با عمق هفتاد-هشتاد سانت کندم و دور تا دورش گونی خاک چیدم و قبضه ۶۰ رو کار گذاشتم و آماده شلیک کردم. یه ساعتی طول کشید. خاکپور هم که باتجربه‌تر بود، خیلی سریع قبضه ۸۱ رو آماده کرد که اصطلاحاً می‌گن قبضه روان و آماده آتش شده. تازه کارمون تموم شده بود که مهمون برامون اومد. باورم نمی‌شد بعد از مدت‌ها داوود ذوالفقاربیگی رو می‌دیدم. خیلی ذوق کرده بودم. پریدم بغلش کردم و روبوسی کردیم. جنگ یه بدی که داره، آدم رفقاشو خیلی زود از دست می‌ده و اگر هم بمونن، جز موارد خاص که مثلاً با هم تو یه واحد باشید، دیر به دیر می‌بینه... حرفمون گل کرده بود، داشتیم خوش و بش می‌کردیم که حمید صدا کرد: «آقا داوود، دیدگاه کارت دارن.» داوود خداحافظی کرد و رفت دیدگاه، که فاصله زیادی هم تا سنگر ما نداشت. اوضاع آرام بود. گهگاهی یه خمپاره اطراف می‌خورد زمین که چندان مهم نبود. تا اینکه صدای بی‌سیم دراومد و بی‌سیم‌چی گفت: «دیدگاه می‌گه آماده شلیک بشید.» من و خاکپور، هر کدام بدو رفتیم پای قبضه‌ خودمون و آماده شلیک شدیم. من چندتا گلوله خمپاره ۶۰ آماده کردم و خرج‌هاشون رو کنترل کردم. منتظر گرای هدف شدم (دوتا عدد: یکی مربوط به مسافت هدف و یکی دیگه هم سمت، که اصطلاحاً بهش می‌گن گرای هدف). حمید دوتا عدد برای من گفت و دوتا عدد برای خاکپور... دوتا عدد سمت و برد رو بستم (دوتا دایره متحرک مثل صفحه ساعت با قطر سه سانت، عمودی و افقی روی زاویه‌یاب هستش که عمودی برای برد و افقی برای سمت). روی زاویه‌یاب قبضه، تعداد خرج چند گلوله هم آماده کردم و گفتم: «آماده شد.» زیاد طول نکشید که حمید با صدای بلند گفت: «الله‌اکبر!» (یعنی شلیک کن) منم با صدای بلند گفتم: «خمینی رهبر!» (یعنی شلیک شد) بعد هم گلوله خمپاره را انداختم داخل لوله، سریع گوشام رو با دستم گرفتم و گلوله رفت. منتظر موندم تا حمید دستور بعدی رو بده! چند دقیقه طول کشید تا حمید نتیجه را از دیدبان بگیره و بعد دوتا عدد دیگه برای اصلاح شلیک اعلام کرد. اون طرف هم خاکپور در حال اجرای آتش با اعداد جدید بود. چندتا شلیک کردیم که دشمن شروع کرد به زدن دور و بر ما... با هر انفجار، سنگ و خاک بود که می‌ریخت رو سر و کله خودمون، سنگر و قبضه.
در حین انجام کار، حمید با هر چند گلوله که می‌خورد زمین، حال ما رو می‌پرسید. قشنگ معلوم بود نگران ماست ولی چاره‌ای نبود؛ تا وقتی دیدبان درخواست می‌کرد، باید شلیک می‌کردیم. بین کار، متوجه شدیم آتشبار ۱۲۰ هم که حدود یک کیلومتر پشت سر ماست، داره شلیک می‌کنه. از ما بیشتر هم می‌زد! دیگه آتش دشمن سنجیده شده بود. گلوله‌ها چندتا چندتا زمین می‌خورد. معلوم بود با چندتا قبضه داره قله رو می‌زنه... هم جای ما رو می‌زد، هم دیدگاه رو. نیم ساعتی شلیک کردیم. بعد حمید، توی اون شلوغی آتش‌بازی ما و دشمن، داد زد: «تمام! سریع بیاید تو سنگر...» حالا سنگر هم زیاد امن نبود ولی بالاخره یه سقف بالای سرمون بود. این حس امنیت بیشتری بهمون می‌داد. هردو سریع از سنگر قبضه دویدیم ته سنگر استراحت، که حالا شده بود هدایت آتش. بعثی‌ها ول‌کن نبودن؛ مثل اینکه گلوله‌های ما یا آتشبار ۱۲۰ بدجایی خورده بود. اصلاً اعصاب نداشتن. یک ساعت قله رو شخم زدن... این‌طور موقعا خندم می‌گرفت (نمی‌دونم چرا). ادامه دارد... کانال 👇 ⌛️ساعت صفر| 🗒دست‌نوشته های آقای راوی⌛️ 👆را به دوستان خود معرفی کنید @softzero
📢 به اذن‌الله 🖼 پوستر ویژه KHAMENEI.IR همزمان با آغاز عملیات وعده صادق ۳ منتشر شد ✏️رهبر انقلاب اسلامی: رژیم صهیونیستی اشتباه بزرگی کرد، خطای بزرگی کرد، غلطی کرد و عواقب آن، او را بیچاره خواهد کرد، به توفیق الهی... جمهوری اسلامی، به اذن الهی، بر رژیم صهیونیستی فائق خواهد شد. ۱۴۰۴/۳/۲۳ کانال 👇 ⌛️ساعت صفر| 🗒دست‌نوشته های آقای راوی⌛️ 👆را به دوستان خود معرفی کنید @softzero
684K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هنوز خیبر از نام علی میلرزد... کانال 👇 ⌛️ساعت صفر| 🗒دست‌نوشته های آقای راوی⌛️ 👆را به دوستان خود معرفی کنید @softzero
🔸الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّکِینَ بِوِلاَیَهِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْأَئِمَّهِ عَلَیْهِمُ السَّلاَمُ 🌸 عید سعید غدیر خم بر همه‌ی شیعیان و محبین حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام مبارک کانال 👇 ⌛️ساعت صفر| 🗒دست‌نوشته های آقای راوی⌛️ 👆را به دوستان خود معرفی کنید @softzero
امیر المومنین فقط حیدر کرار علیه السلام صاحب ذالفقار
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سه چهار روز وضعیت همین بود تا چندتا گلوله شلیک میکردیم دشمن در جواب یک ساعت کل قله رو شخم میزد. صبح روز ۴ آذر ۱۳۶۲ مثل بقیه روزها بعد از نماز صبح دعای عهد و دسته جمعی خوندیم و هرکی رفت برای صبحونه کاری کنه. هنوز صبحونه تمام نشده بود که یه ماشین تویوتا با بچه های ضد زره از راه رسیدن. سرتیمشون خوشدل بود که ما بهش میگفتیم سید...از قلاجه میشناختمش پاسدار طلبه ای ریز نقش و خنده رو. معروف بود به شکارچی تانک بابت شکار ۴۰ تا تو یه عملیات بواسطه پدر شهید صفرخانی(سال۶۵ در عملیات کربلای یک، مهران شهید شد)ملاقات رئیس جمهور وقت که اون موقع حضرت آقا بودند رفته بود. بعد از حال و احوال پرسی پرسیدم اینجا فکر نکنم دشمن تانک داشته باشه ها! سید گفت دیدبان تماس گرفته گفته یه تانک اومده رو قله ۱۹۰۰ که دقیقا روبروی دیدگاه هستش. تعجب کردم بی وجدان چطوری؟ اصلا برای چی تانک آوردی روی قله؟!!! سید متخصص شلیک با موشک مالیوتکا( ساخت روسیه با برد ۳ کیلومتر و هدایت شونده)بود. یه نمونه لانچر پرتاب هم طراحی شده توسط شهید ناهیدی(فرمانده اسبق تیپ که والفجر مقدماتی فکه سال ۶۱ شهید شدن) چند نفر دیگه طراحی و ساخته شده بود. قبل از این، موشک مالیوتکا از روی نفر بر زرهی فقط قابل شلیک بود نفربر پی ام پی یا بِرِدِم که این یه سکو چهارتایی داشت ولی چون محدودیت مانور داشت شهید ناهیدی طرح لانچر قابل حمل توسط نفر را میدهد و خدا رو شکر نتیجه هم داشت. منم با سید رفتم دیدگاه با دوربین دیدبانی قله ۱۹۰۰ رو نگاه کردم دیدم درست میگن .یه تانک روسی دقیقا نوک قله هست که چند سرباز بعثی کنارش داشتند یه چیزی کوفت میکردن.فکر کنم صبحونه میخوردن! داوود میگفت دیروز این تانکه اونجا نبود احتمالا میخوان باهاش دیدگاه رو بزنند. سید سه تا موشک آماده کرد و یکیشون رو وصل کرد به دستگاه هدایت و با یه الله اکبر، خمینی رهبر شلیک کرد. منم با دوربین موشک رو دنبال کردم... پرواز موشک مالیوتکا خیلی بامزه هستش انگار گیج میزنه بخصوص چند صد متر اول ولی بعد که کنترلش میافته دست تیر انداز بهتر میشه ولی بازم خنده دار پرواز میکنه... موشک رفت و رسید به تانک ولی وقتی برخورد کرد به برجک کمونه کرد از تانک دور شد سید هم زدش زمین... با انفجار موشک بعثیهایی که داشتن صبحونه کوفت میکردن پا به فرار گذاشتن... سید سریع داد زد دومی رو وصل کنید (یه کابل پشت سکوی موشک بود باید به سکوی دوم وصل میشد) چند ثانیه بیشتر طول نکشید که موشک دوم شلیک شد ... یهو دیدم تانک دشمن از پشتش دود سیاه بلند شد تعجب کردن فکر کردم آتیش گرفته داد زدم داره میسوزه ...! داوود کنارم زد زیر خنده و گفت چی داره میسوزه، روشن کرده فرار کنه ... تو همین حرفا بودیم که بچه های ضد زره همه باهم تکبیر گفتند سید و ماچ مالی کردند صداش تازه رسید به ما من دوربین انداختم دیدم برجک تانکه نیست! حیف شد لحظه اصابت رو ندیدم! داوود گفت پاشو برو سنگر الان آتیش بازی بعثی شروع میشه فکر کنم این دفعه دیگر دمار از روزگارمون در بیارن، بد جوری سوختن... سید و بروبچه های ضد زره هم سریع وسایلشون رو جمع کردند با یه خداحافظی ما رو با دشمن زخم خورده تنها گذاشتند. فقط چند دقیقه طول کشید که آتیش دشمن شروع شد. حدس داوود درست بود این تو بمیری از اون تو بمیری های قبلی نبود . انگار دیونه شده بودن... کل محوطه پشت دیدگاه رو بستن به توپ و خمپاره... ولکن نبودن... سمت سنگر ما بیشتر میزدن! دیدبان گفت آماده شید برای شلیک زیر اون آتیش خیلی سخت بود ولی چاره ای نبود . نشسته بودم تو چاله قبضه ۶۰ و با هدایت حمید فقط لوله خمپاره پر میکردم ... بقول بچه های ادوات کنترات گرفته بودم که لوله پر کنم ولی نمیشد. دو سه ساعتی با دشمن بده بستون کردیم تا نزدیکای ظهر آتیش یکم سبک شد. تو اون شلوغی خدا رو شکر هیچ کس صدمه ندید تو اِیون سنگر استراحت نشسته بودیم یه گلوله بی هوا خورد چند متر ی ما یدفعه دیدم خاکپور بالای انگشت سبابه دست چپش رو گرفته و به خودش می پیچه ... بعله ترکش خورده بود سریع کیف کمکهای اولیه رو باز کردیم اول سعی کردیم جلو خونریزی رو بگیریم با اینکه زخم عمیق نبود اما خون بند نمی اومد. داوود و یکی دو نفر دیگه اومدن پیشمون و تو پروژه درمان پانسمان کمک کردند. حالا میگیم برو عقب قبول نمیکرد و میگفت برای این برم عقب آبرو ریزی بابا... ظاهرش چیزی نبود ولی استخون انگشت آسیب دیده بود و کم کم دستش داشت باد میکرد. دیگه حمید مجبورش کرد بره عقب. بعد از رفتن خاکپور حمید خودش رفت سر قبضه ۸۱ و منم که همون ۶۰ موندم. ادامه دارد... کانال 👇 ⌛️ساعت صفر| 🗒دست‌نوشته های آقای راوی⌛️ 👆را به دوستان خود معرفی کنید @softzero
⌛️ساعت صفر|دست نوشته های آقای راوی⌛️
#صعود_از_قله #فصل۸ #بخش۱_۸ #شکارچی_تانک
تصویر واقعی میباشد و تصور میکنم مربوط به عملیات کربلای ۵ باشد پشت دوربین سید(خوشدل) نشسته و در حال شلیک و هدایت است ایستاد از چپ هم برادر بزرگوار علی زاهدی
موج جدید حملات موشکی ایران همین الان رسید به اسرائیل کودک کش ادامه دارد... کانال 👇 ⌛️ساعت صفر| 🗒دست‌نوشته های آقای راوی⌛️ 👆را به دوستان خود معرفی کنید @softzero
www.ziaossalehin.ir | ضیاءالصالحین014-navaahaaye-defaae-moghaddas-www.ziaossalehin.ir-jang-01.mp3
زمان: حجم: 597.3K
آغاز موج سوم حملات موشکی الله اکبر الله اکبر مرگ بر آمریکا مرگ بر اسرائیل