سُهاٰ . 𝓢𝓸𝓱𝓪
دوست دارم که خودم را زِ خودم دور کنم خودِ من در خودِ من با خودِ من میجنگد . . سُهاٰ
رک بگویم از همه
رنجیدهام
از غریب و آشنا
ترسیدهام
با مرام و معرفت
بیگانهاند
من به هر سازی که شد
رقصیدهام
رد پای مهربانی نیست؛
نیست
من تمام کوچه را
گردیدهام
سالها از بس که خوش بین
بودهام
هر کلاغی را کبوتر
دیدهام
بی خیال سردی
آغوشها
من به آغوش خودم
چسبیدهام:)
سُهاٰ
قصه از آن روز شروع شد که خدا
مِهرِ یک بی کـ¹²⁸ـفن انداخت میانِ دلِ ما . .
سُهاٰ
خرمشهر، تابلویِ تمامنمایِ غیرت بود؛ شهری که در میانِ هجومِ تاریکی، دوباره با نورِ ایمانِ بچههایش خورشید را در آغوش کشید. آن روز که خبرِ "خرمشهر آزاد شد" در گوشِ جانِ ایران پیچید، انگار که تمامِ زخمهایِ جنگ، با مرحمِ فتح التیام یافت.
خرمشهر تنها خاکِ ما نبود؛ جانِ ما بود که از اسارت بازگشت..
یادمان باشد که پشتِ هر دیواری که دوباره قد کشید و هر کوچهای که دوباره طعمِ زندگی گرفت، قصهیِ مردانی است که از جان گذشتند تا هیچ پرچمی جز پرچمِ وطن بر سقفِ این شهر سایه نیندازد..
سُهاٰ
13.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پرسش مهیب بود ؛ خدایا چگونه ای؟!
کعبه دهان گشود و جواب آفریده شد¹¹⁰
سُهاٰ
تولدت مبارک!
یه سال دیگه هم گذشت! باورم نمیشه این همه راه رو اومدی..
کلی اتفاق سخت و عجیب غریب داشتی که شاید هیچوقت فکرشم نمیکردی.
گریه کردی، دلتنگ شدی، روزای خیلی بدی داشتی، و در کنارش روزای خوبی هم بوده. ولی همه اینا گذشت..
و الان قویتر شدی، خیلی بیشتر روی پای خودت وایسادی. حتی تونستی با ترسهات روبرو بشی و ازشون رد بشی..
خیلی ممنونم که حتی وقتی دلت گرفته بود و حالت بد بود، باز هم خودتو جمع کردی و ادامه دادی، فقط برای اینکه یه ذره حال خوب رو تجربه کنی.
حالا این یه سال هم تموم شد، هرچی سختی و گریه و بدحالی بود، تبدیل به تجربه و خاطره شد.
خلاصه که تولدت مبارک خودِ عزیزم! (:
به وقت: ¹⁴⁰⁵.³.⁵
سُهاٰ
سُهاٰ . 𝓢𝓸𝓱𝓪
دل من لک زده تا کنج حرم گریه کنم دو قدم روضه بخوانم ؛ دو قدم گریه کنم بروم سمت
قسمت ِما که نشد کربوبلایت عرفه
اربعین کاش به دیدار ِتو نائل بشویم . . :)
سُهاٰ
3.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شب تولدم؛
اون شبی بود که عاشقت شدم . .
سُهاٰ
ولی کسایی که امام حسین رو توی زندگیشون ندارن،
وقتی حالشون بده با کی دردِ دل میکنن؟
اصلاً چطور زندگی میکنن، وقتی یه پناهِ اینقدر بزرگ رو ندارن :)
سُهاٰ