eitaa logo
سُهاٰ . 𝓢𝓸𝓱𝓪
235 دنبال‌کننده
41 عکس
17 ویدیو
0 فایل
°بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ° می‌رود غافله عمر به سرعت امروز ما در اندیشه آنیم که فردا چه کنیم . . سُها؟ ستاره‌ای که فقط اگه دقت کنی میبینیش؛ و وقتی ببینیش دنیات رو روشن میکنه✨️ شروع: ¹⁴⁰⁵.¹.¹⁵ من؟ @hana_114pv برای تبادل؟ @soha114_t
مشاهده در ایتا
دانلود
°بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ° می‌رود قافله عمر به سرعت امروز ما در اندیشه آنیم که فردا چه کنیم . . گوشه‌ای خنک از دنیای من؛ پناهی برای عکس‌هام و شعرهای دیگران📷 سُها؟ ستاره‌ای که فقط اگه دقت کنی میبینیش؛ و وقتی ببینیش دنیات رو روشن میکنه✨ گاهی از روزمرگی می‌نویسم، گاهی از حس‌ها، از آسمون، از دلتنگی، از آرامش... گاهی ادیت‌هامو میزارم و گاهی متن‌هایی که مینویسم... هیچ قاعده‌ای نیست، فقط همینیه که هست💭 من صاحب هیچ‌کدوم از شعرها نیستم، فقط مهمونِ دلشون شدم و با شما قسمت‌شون می‌کنم🌸 ولی، اونایی که خودم نوشتم داستانش فرق داره.. شروع: ¹⁴⁰⁵.¹.¹⁵ جهت صحبت تشریف بیارید «اینجا» من؟ @hana_114pv برای تبادل؟ @soha114_t اگر اهل حس و حال و ساده‌زیستیِ دلید بمونید کنارمون..
گلزاری ز گلستانِ جهان ما را بس زین چمن سایه‌ی آن سرو روان ما را بس _حافظ سُهاٰ
گاهی آن‌قدر خسته‌ام که حتی توضیح‌دادنش هم انرژی می‌خواهد. فقط می‌خواهم کمی سکوت دورم باشد و کسی نپرسد «چی شده؟» چون واقعاً نمی‌دانم از کجا باید شروع کنم. سُهاٰ
کاش میشد بچگی را زنده کرد کودکی شد، کودکانه گریه کرد شعر قهرقهر تا قیامت را سرود آن قیامت که دمی بیشتر نبود فاصله با کودکی هامان چه کرد؟ کاش میشد بچگانه خنده کرد... سُهاٰ
اَگَر ایران به‌جز ویران سَرا نیست مَن این ویران سَرا را دوست دارَم اَگَر آب و هَوایَش نیست دِلکــَش مَن این آب و هَوا را دوست دارَم تمامِ عالَم از آن شما بُوَد مَن این یِک تِکه‌جا را دوست دارَم سُهاٰ
اون فقط یه پاراگرافه..چرا گریه میکنی؟ اون پاراگراف:)💔 _کتاب کفِ خیابون سُهاٰ
همه عالم تن است و ایران دل نیست گوینده زین قیاس خجل چون که ایران دل زمین باشد دل ز تن به بُوَد، یقین باشد _نظامی گنجوی سُهاٰ
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در عزای او... رسم چهل روز کم است یادِ چشمش همه‌ی عمر سیه پوشم کرد..:)🖤 سُهاٰ
و تن فدای وطن . . سُهاٰ
دل من لک زده تا کنج حرم گریه کنم دو قدم روضه بخوانم ؛ دو قدم گریه کنم بروم سمت ضریحی که بهشتم آنجاست برســـم پـــیشِ نگـــارم ؛ برسم گریه کنم دستِ‌‌خود را گره بر گوشه‌ی شش‌‌گوشه کنم درد و دل با خودِ ارباب کنم ؛ گریه کنم کارم این است که سمت حرمش رو کنم از همین دور سلامش بدهم گریه کنم چاره ای جز غم دوری ز حرم نیست که نیست بگــذاریــد بــــه بــیــچارگـی ام گریه کنم قسمتم نیست که من زائر شش گوشه شوم بــــروم بـــر بـــد اعمال خودم گریه کنم ســــال نو آمد و من کــرب و بــلایی نشدم دل من لک زده تا کنج حرم گریه کنم . . سُهاٰ
مادر بزرگ قصه ما؛ هر شب پرچم به‌دست میاد و از اول تا آخر مراسم خیلی نمکی پرچم رو تکون میده :) سُهاٰ