یادمه یه سال که اربعین عراق بودم، نشد نجف زیارت کنم نه کربلا...
فقد نشستم تو بین الحرمین و ایر پاد و گذاشتم تو گوشم و ستوده پلی کردم و برای اولین بار جلوی بقیه درد و دل کردم و گریه کردم:)
یه طوری گریه میکردم که هر کس منو میدید میگفت دیوونه ام...
درست هم میگفتن، دیوونه شده بودم...
اومده بودم که دردو دل کنم و حرفامو بهشون بگم:)
با خودم گفتم حتما دیگه حتی اهل بیت هم منو کنار گذاشتن،ولی دیدم نه!
عمیقا دلم برای اون گریه های از ته دل توی حرم تنگ شده:)))
سُها؛
یادمه یه سال که اربعین عراق بودم، نشد نجف زیارت کنم نه کربلا... فقد نشستم تو بین الحرمین و ایر پاد و
امشب با خودم میگفتم چقدر دیگه تا محرم مونده؟!
اگه زنده نمونم چی؟!
اگه قسمتم نشه حرم نرم چی؟!
من دل بستم به کتیبه سیاه هیئت های امام حسین:)
کل سال درد و غمارو جمع کردم که محرم برسه و یه دل سیر از گذر ایام براشون بگم:)