سُهاد ؛
--
دشتِ ما گرگ اگر داشت، نمینالیدم
نیمی از گلهٔ ما را سگِ چوپان خورده :)
هدایت شده از اتاق ِ۴۷۰ .
عصای کور در دستم نمیگیرم ولی عمری ،
نمیبیند کسی را جز تو اصلا چشمهای من .
هدایت شده از یادداشت هایَم؛
اگه دلتون برای:
شهید رئیسی، شهید سلیمانی،شهید حاجی زاده،شهید باقری،شهید سلامی،شهید رشید،شهید فخری زاده،شهید زاهدی و شهید امیر عبداللهیان تنگ شده این پیام رو فور کنید.
سُهاد ؛
--
گیرم که غزلهای مرا یار نخوانَد
اخبارِ مرا باد به گوشش نرسانَد
گیرم من از این درد بمیرم که بمیرم
او هیچ نداند که نداند که نداند
با اینهمه بگذار کماکان بنویسم
تا عشق در آیین غزل زنده بمانَد
بگذار مترسک بکند شال و کلاهی
از گوشه ی جالیز کلاغی بپرانَد
حالا که جهان پُر شده از جُرم و جنایت
بد نیست یکی مِهر به دلها بنشانَد
خوب است یکی طعمِ دل انگیزِ غزل را
با رایحه ی عشق به دنیا بچشانَد
-محمد رضا نظری