سُهاد ؛
--
در تمام سال های رفته بر ما، روزگار
شادمانی می خرید از ما و ماتم می فروخت
من گلی پژمرده بودم در کنار غنچه ها
گل فروش ای کاش با آنها مرا هم می فروخت..
سُهاد ؛
--
نمانیم که این بوم ویران کنند
همی غارت از شهر ایران کنند
نخوانند بر ما کسی آفرین
چو ویران بود بوم ایران زمین
-فردوسی
سُهاد ؛
--
در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم
اصلاً به تو افتاد مسیرم که بمیرم
یک قطره ی آبم که در اندیشه ی دریا
افتادم و باید بپذیرم که بمیرم
یا چشم بپوش از من و از خویش برانم
یا تَنگ در آغوش بگیرم که بمیرم
این کوزه ترک خورد! چه جای نگرانی است
من ساخته از خاک کویرم که بمیرم
خاموش مکن آتش افروخته ام را
بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم
-فاضل نظری
سُهاد ؛
--
ای روشنی باغچه، ای چشم امیدم
با یک نفست تازه شود صبح سپیدم
با آمدنت کاش به پایان برسانی
رنجی که از این دوریِ بسیار کشیدم
هر سال بهارم همه با یاد تو طی شد
ای گریهٔ پنهانشده در خندهٔ عیدم
دلتنگم و هر جمعه به یادت گل نرگس!
در باغ بهجز حسرت روی تو نچیدم
در عشق، نمازی است که خون است وضویش
عمری است که در راه همین عشق شهیدم
-مریم سادات دریاباری