سُهاد ؛
--
ای روشنی باغچه، ای چشم امیدم
با یک نفست تازه شود صبح سپیدم
با آمدنت کاش به پایان برسانی
رنجی که از این دوریِ بسیار کشیدم
هر سال بهارم همه با یاد تو طی شد
ای گریهٔ پنهانشده در خندهٔ عیدم
دلتنگم و هر جمعه به یادت گل نرگس!
در باغ بهجز حسرت روی تو نچیدم
در عشق، نمازی است که خون است وضویش
عمری است که در راه همین عشق شهیدم
-مریم سادات دریاباری
سُهاد ؛
--
گاه ما هم چون نهنگ خستهای جا میزنیم
او به خشکی میزند، ما دل به دریا میزنیم
-جواد منفرد