۲) متضاد کلمات زیر را بنویسید.
شرمگین ≠
بسیاری ≠
نجات ≠
هوشیاری ≠
فداکاری ≠
مدافع ≠
وابسته ≠
ناگوار ≠
صعود ≠
مدافعان ≠
بیگانگان ≠
زنده ≠
جنگ ≠
خردسال ≠
وابسته ≠
#فارسی
#دریاقلی
#درس_هشتم
#متضاد_مخالف
۳) مترادف (هم معنی) کلمات زیر را بنویسید؟
هدف:
غافلگیرکننده:
به هنگام:
بهمن شیر:
محدود:
محاصره:
جوامع:
انگار:
ارج:
جوانمردی:
دلاور مرد:
رکاب بزن:
کماندار ایرانی:
دیار:
دلیرانه:
همّت:
چِلّه ی کمان:
الکن:
پاسداری:
تکلیف:
نام آوران بیشمار:
خمپاره:
مانع سقوط:
مدافعان:
اوراق فروشی:
مزار:
حاشیه:
بی شک:
بعثی:
ناگوار:
مقابله:
ناکام:
تلفات:
#فارسی
#دریاقلی
#درس_هشتم
#هممعنی_مترادف
👈معنی ابیات شعر درس دریاقلی👉
بیت اول👇
💥دریاقلی! یا علی بگو و به سرعت حرکت کن ، زیرا دین اسلام و سرزمین ایران منتظرِ قصد و اراده ی قوی تو هستند که کاری بکنی.
بیت دوم👇
💥اگر تأخیر بکنی و وقت را هدر بدهی، فردا تانک های دشمن در کوچه های شهر، مردم را از بین می برند و شهر ، محلّ جنگ های تن به تن خواهد شد.
بیت سوم👇
💥 اگر نتوانی به راهت ادامه بدهی و هوا روشن شود،از وضعیّت شهر پُر از خاطره ی خودت آگاه خواهی بود که چگونه از بین خواهد رفت.
بیت چهارم👇
💥دریاقلی! نام تو مانند دریا وسیع و با عظمت است، تاریخ هم نمی تواند تو را با آن همه بزرگی ، ستایش و وصف کند.
#فارسی
#دریاقلی
#معنی_شعر
#درس_هشتم
👈آرایه های ادبی شعر دریاقلی👉
چشم انتظار بودن👈 کنایه از منتظر بودن
دین و میهن ، چشم انتظار هستند 👈 جان بخشی
یا علی گفتن 👈 کنایه از کمک خواستن و تصمیم گرفتن برای کار مهم
تاریخ الکن است👈 تشخیص
نام تو مانند دریا وسیع است 👈 تشبیه
۱) حملهی لشکر مغول
۲) شخصیت اصلی داستان ، هرمز بود که دهقانی شجاع بود و 3 پسر جوان داشت.
۳) دیدهبان شهر
۴) هنگام غروب
۵) قاجان
۶) کلبه را آتش زدند.
۷) پیروز باد ایران
#حماسهی_هرمز
#گوش_کن_و_بگو
#فارسی
#نکته_ایمنی
مراقب باشید. خطر گازگرفتگی در کمین است.
به رنگ شعله دقت کنید.
مرد خسیسی، خربزهای خرید تا به خانه برای زنِ خود بِبَرد. در راه به وسوسه افتاد که قدری از آن بخورد، ولی شرم داشت که دست خالی به خانه رود ...
عاقبت فریب نَفس، بر وی چیره شد و با خود گفت، قاچی از خربزه را به رسم خانزادهها میخورم و باقی را در راه میگذارم، تا عابران گمان کنند که خانی از اینجا گذشته است و چنین کرد ...
البته به این اندک، آتش آزِ او فرو ننشست و گفت گوشت خربزه را نیز میخورم تا گویند خان را چاکرانی نیز در مُلازِمت بوده است و باقی خربزه را چاکران خوردهاند ...
سپس آهنگ خوردن پوست آن را کرد و گفت : این نیز میخورم تا گویند خان اسبی نیز داشته است ...
و در آخر تُخم خربزه و هر آن چیز که مانده بود را یکجا بلعید و گفت : " اکنون نَه خانی آمده و نَه خانی رفت است! "
( #خسیس_نباشید )
استاد علی اکبر دهخدا
#امثال_و_حکم
#داستان
#پندانه