هدایت شده از من سیگاری نیستم
به من ویزای اسپانیا بدهید. یا حالا هرجای دیگر. مهم نیست. فرانسه هم خوب است همانطور که مصر. اصلاً برایم فرقی ندارد روی بلیط نوشته باشد نیویورک یا شیراز. یا حتی ارومیه. یا حتی زاهدان. من فقط یک بلیط میخوام. به هرکجا. هرکجا غیر از اینجا. اینجا هوایش از همیشه گرمتر، دیوارهایش از همیشه بهم نزدیکتر، سقفش از همیشه کوتاهتر و آدمهایش از همیشه تکراریتر شدهاند. توی صورت آدمهایش یک نه بزرگ نوشته شده است. تغییر؛ نه. پیشرفت؛ نه. کنارگذاشتن؛ نه. صحبت کردن؛ نه. بیان کردن؛ نه. اعتراض کردن؛ نه. فقط باقی ماندن. فقط بیتغییر ماندن. فقط ثابت ماندن. پس کی قرار است متفاوت زندگی کنیم؟ حالا نه؛ شاید بعداً. جیغ میکشد: این همه تغییر را نمیبینی؟ این همه نوین شدن؟ این همه جدید شدن؟ و این یکی زمزمه میکند که جهالت، جهالت است. جهالت پیش از این لباس کهنه پوشیده بود، ژنده بود، ژولیده بود؛ حالا لباس نو پوشیده حالا زیبا شده. جهالت، جهالت است؛ کهنه باشد یا نو. مردم اینجا گیرشان کینه است. کینهی به رخ کشیدن جهالت خودشان را دارند. آنها که جهالت کهنه پوشیدند، زانو زدهاند مقابل بتهایشان و پشت به قبله نماز میخوانند و آنها که جهالت نو پوشیدند، بر سرسفرهی آزادی، راه گلوی اندیشهها را میبندند و خودشان را مهماندار تو مینامند. و تا بوده هم همین بوده. جهالت، جهالت است. به من یک ویزای اسپانیا بدهید. من یکم دلم جهالت اسپانیایی میخواهد. دوست دارم ببینم فرانسویها چگونه جهالتی را میپسندند. مصریها جهالتشان از چه جنسی است؟ یا بقیهی سرزمینم. بقیه چه جهالتهای مشترکی با ما دارند؟ دوست دارم بدانم بقیهی مردم چگونه خودشان را عذاب میدهند و باقی مردم را ذبح میکنند. به من یک بلیط بدهید. من ندیدهام. دنیا بزرگ است و من هیچ ندیدهام. من یک بلیط، یک ویزا، یک عده آدم جدید و کتابهای جدید میخواهم.
هدایت شده از ستاد مبارزه با بیکارا
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تقدیرمان این بوده یا نبوده دیگر مهم نیست..