میخوام به یه سری چیزها همیشه همونقدری وفادار و پایبند بمونم که سم وایز بود. از دید من، خیلی خیلی بیشتر از فرودو جنگید و اینو توی کتاب دوم ارباب حلقهها درک کردم.
کسی مثل سم با اون مسیری که در پیش گرفت با توجه به زندگیای که تا قبلش داشت، منو یاد افرادی میاندازه که خودشونو تحت هر شرایطی از دست ندادن به همون اندازهای که به مسیری که توش بودن پایبند بودن. در کل کاراکتر سم توی کتاب دوم تونست بهم یادآوری کنه چیزهای زیادی هستن که ارزشش رو دارن.
_What are we holding on to Sam?
+There's some good in this world
Mr. Frodo, and it's worth fighting for.
نیاز به این نصفه شبهای سرد حرم دارم که توی سکوت صحن قدس یهو یه بچه که باباش دستش رو گرفته با اسباب بازیش میاد توی صحن و تلاش میکنه دستش رو به لیوانها برسونه تا آب بخوره و تنها صدایی که شنیده میشه صدای اون بچه و باباشه.
دیگه واقعاً جایی برای پیاده روی توی پاداد نیست. من یه لوکیشن جدید پیادهروی میخوام که شامل چالهها و آشناها و خونههای مسخرهٔ تکراری با معماری رومی که فقط جلوی ساختمونشون کار شده نباشه.