داغت را حلوای روضه ات سرد میکند ..
چه دارد آرد سوخته ای که اینطور داغ را آرام میکند
از همان ها که کنار چایِ روضه ات صرف میکنند
همان هایی که شیرینی اش ؛ کنار ِ چای اشک روضه به چشم می آورد
حسینِ رقیه
فردا ، چهل روز میشود که تو در جهان ِ خاکیِ ما نیستی و ما در فراق ات میمیریم و زنده میشویم ، اگر چه تورا ، با زندگی ِ دورانت حس نکردیم و شاید این از درد هایمان به حساب می آید ..
حالا اینجا ایستاده ام
میانِ مردم! در شب ِ اربعین
هر چند که در مشایه نیستم و مدت هاست که عطر حرمت را حس نکردم اما قلبم کنار ضریح ات میتپد ،
شاید سال بعد در راه ِ حرمت باشم شاید نه ..
دنیای بی تو مثل دنیایی ست که هیچ شور ای برای ادامه زندگی ندارد و ما برای شادی ؛ به شعف ِ بعد روضه ات نیاز داریم...
دست مان را بگیر و تنهایمان نگذار..
میگفت ، خدا به حضرت آدم یه گوی نشون داد ، گفت اینو بنداز پشت ِ این کوه
حضرت آدم رفت بالای کوه که گوی رو بندازه ته ِ دره دید دره پر از گوی هایی هست که افتادن و کسی کار به کارشون نداره ....