چنان دلتنگِ رویت ماندهام ، بیتاب و حیرانم
نه خواب از دیده میآید نه طاقت مانده در جانم .
هدایت شده از پرایوت ِعمار -
لبش آورد و مرا گفت لبی تر نکنیم؟!
نامسلمان رمضان است،شراب آوردی؟!