توی کتاب جنگل نروژی نوشته :
حافظه چیز عجیبیه. وقتی در دلِ ماجرا بودم، تقریبا هیچ توجهی به اون نمیکردم. هرگز فکر نمیکردم روزی جزئیاتش اینقدر تو ذهنم بمونه، چه برسه به اینکه بیست سال بعد با این وضوح به یاد بیارمش.!
_ خب چرا گریه نمیکنی؟
+چون بعضی دردها اونقدر عمیقان که اشکها و سوگواری ها حتی ذرهای نمیتونن وزنشونُ تحمل کنن .
فقط آدمهای خیال پرداز میدونن که ساعتها با چشم بسته دراز کشیدن و داخل سناریو های مختلف زندگی کردن یعنی چی...