سودا🇮🇷.
درونِ مرز دستانت بگیر آغوش و حبسم کن ؛بزن تیر خلاصی، در میان استخوانم باش .
جهان این جاست میان دستان من و تو...
بیمِ آن دارم که زیاد با تو سخن بگویم
مبادا خسته شوی
و بیمِ آن دارم که سکوت کنم
مبادا گمان کنی دیگر برای قلبم مهم نیستی
اگه آب حموم سرد شد
بدون یکی دیگه داره ازش استفاده میکنه .
این فقط راجع به آب نیست ،
میفهمی که چی میگم؟!