خندیدم تا وانمود کنم حالم خوب است،
گریستم تا سبک شوم،
به خواب پناه بردم تا از رنج هایم بگریزم،
اما بار غم، همچنان بر دوش جانم سنگینی میکرد.
دوستش پرسید: هنوز به او فکر میکنی؟!
گفت: فکر کردن به اون مثل موزیکی میمونه که روش قفلی میزنی و همش به صورت خودکار زیر لب میخونیش…
تازگیا یه مشکلی تو یادگیری پیدا کردهم. یعنی دو تا مشکل:
اولیش اینه که وقتی گشنمه، مغزم کشش یادگیری نداره.
دومیش هم این که وقتی سیرم، خوابم میگیره.