دلهای ما که به هم نزدیک باشد
دیگر چه فرق میکند
که کجای این جهان باشیم؟
دور باش اما نزدیک
من از نزدیک بودنهای دور میترسم.
هیچ کی اندازه ی این پسرای لاغر خیانت نمیکنه، این پفیوزای مداد دلشون میخاد لای همه ی کتابا باشن
میفرمایند:
"عاشقی نکردن تو پاییز
مثل نرفتن به اردوی مدرسه است؛
تا آخرین روز خرداد بغضش توُ گلوت می مونه!"
افسردگیه من اینجوریه که: کار میکنم، شوخی میکنم، هوای خانوادم رو دارم، و ... ولی تو ذهنم دارم تو افکار خودم غرق میشم و هیچ کس هم خبر نداره
چنان عشقی به دل دارم
که جای غیر دیگر نیست
سِـزَد غیری دگر باشد
به جایی که تو میباشی ؟