از حموم با این حوله کلاه دار ها اومدم
بیرون گفتم شیرکاکائویی چیزی نداریم؟ بابام یه نگاهی به حولهام انداخت گفت :
تا شما یه دست گُلف بزنی الساعه آماده
میکنم ارباب😂💔
من به چشمهای بیقرارِ تو قول میدهم؛
ریشههای ما به آب
شاخههای ما به آفتاب میرسد،
ما دوباره سبز میشویم...
قیصر امینپور