من به چشمهای بیقرارِ تو قول میدهم؛
ریشههای ما به آب
شاخههای ما به آفتاب میرسد،
ما دوباره سبز میشویم...
قیصر امینپور
با بچهی کوچک که بازی میکنی و در قالب شوخی، یک شیطنتی میکنه و تو دنبالش میکنی که بگیریش و اون با هیجان فرار میکنه و بصورت کنترلشده اجازه میدی فرار کنه، بچه یک حس پیروزی و زرنگی بهش دست میده.
گاهی وقتها گناه که میکنیم احساس میکنیم از دست خدا فرار کردیم...
ولی نه....