من به چشمهای بیقرارِ تو قول میدهم؛
ریشههای ما به آب
شاخههای ما به آفتاب میرسد،
ما دوباره سبز میشویم...
قیصر امینپور
با بچهی کوچک که بازی میکنی و در قالب شوخی، یک شیطنتی میکنه و تو دنبالش میکنی که بگیریش و اون با هیجان فرار میکنه و بصورت کنترلشده اجازه میدی فرار کنه، بچه یک حس پیروزی و زرنگی بهش دست میده.
گاهی وقتها گناه که میکنیم احساس میکنیم از دست خدا فرار کردیم...
ولی نه....
مامانم همیشه میگفت «سعی کنین تو زندگیتون دستِ شکسته رو تو آستین نگه دارین»، آخه قرار نیست همه مشکلات زندگیتو بفهمن، گاهی باید قایمشون کنی.