از نمکدان همین سفره نمک گیر شدیم
برکت نان شما بود که ما سیر شدیم
ما به دامان شما دست تولّا زده ایم
به تبّری همگی، زخمهی شمشیر شدیم
روضهی یاد شما شرح پریشانی ماست
از در و کوچه که گفتند، همه پیر شدیم
شوری آب قم از شوری باریدن ماست
قطره بودیم که چون رود فراگیر شدیم
دل ما دور حریم حرم امن شما
ذرهای بود که در آینه تکثیر شدیم
عاشقان در زندگی دنبال مرهم نيستند
دردِ بی درمانشان را درد درمان میکند
“مژگان عباسلو”