قرار بود روزی برسه که
یک جایی؛
او و معشوقش خیلی دور از هم،
شب و روز در کنار یک غریبه
بی قرار و دلتنگ هم باشند...
و این غمگینترین سکانس زندگیِ او بود .
سودا🇮🇷.
شبی آرام و بدون تنش را برای خودم آرزومندم:)⁷²
شبی آرام و بدون تنش را برای خودم آرزومندم:)⁷³
نمیدونم متوجه میشید یا نه اما حس میکنم یه قسمت از روحم خیلی داره گریه میکنه و بار ها تلاش کردم آرومش کنم اما هر چی زمان میگذره بیقرارتر میشه!
امشب یه گربه دیدیم تو پارک،
سیسش شبیه یوزپلنگ بود[احتمالا حاصل جفتگیری یه یوزپلنگ و گربه بوده🤡]
با حنیف حمله ور شدیم سمتش...