eitaa logo
/ کوچه بن بست.../
348 دنبال‌کننده
493 عکس
132 ویدیو
0 فایل
شبها چقدر قدم زدن میچسبد... آدمی بعد از مرگ در عالم اعمال خود زندگی میکند #شهید_آووینی کانال اشعار سروش وطن پور👤 انتقادی بیشنهادی👇 @s_shab22
مشاهده در ایتا
دانلود
از ساغر چشم عاشقان پی در پی یکذره ی اشک میچکد یک کم می لاله لاله شهید دادیم اما... از خون شهید لاله میروید هی
افتاده شو که بلندی از آن پیداست اعمال تو در چشم شهیدان پیداست ای کاش ببوسیم ، دستی که در آن انگشتری ملک سلیمان پیداست
هرجا که گل لاله ی پر پر باشد چشمان گل محمدی تر باشد عشق شهدا !!...عشق شهادت کردم خون شهدا شهید پرور باشد...
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
دیشب با رفیقم گلزار شهدا بودیم... به رفیقم گفتم یه دو بیت شعری بخون داشتیم قدم میزدیم دیدیم یه صدای خیلی خیلی قشنگی داره میاد من گفتم نواره تو بخون کاری به اون نداشته باش هی میخوند و نزذیک میشدیم دیدم تنها نشسته سر مزار شهید و داره قرآن میخونه انقدر قشنگ میخوند به رفیقم گفتم نخون به احترام قرآن بذار گوش بدیم بهش... فکرشو کنید آخر شب تنها سر مزار شهدا تو حال و هوای خودت قرآن
بین خاک و میان آنهمه خون اینهمه بوی سیب یعنی چه... مادر آمد ببیند و برود اینکه شیب الخضیب یعنی چه... خون گرفته محاسن آنقدری که سر نیزه ها نمایان است قطره قطره چکید روی خاک گوییا زیر نیزه باران است نیزه بارید و چشم من بارید اشک هایم به کربلا رفته باز قرآن به نیزه ها کردند... ...نه سر تو به نیزه ها رفته سرِ،سرهای بر سر نیزه... که نوازش شدند دست نسیم گرچه زخمی شدند وخونی باز روی عباس ماه مثل قدیم قمر خیمه ها ،...خدا حافظ ماه شبگرد ما... خدا حافظ آی دلخشوییِ تشنه لبان ساقی کربلا... خدا حافظ رفته ای ای عمو و نشنیدی حرف آن مست پست فطرت که... من شنیدم ...ولی نفهمیدم... اینکه اصلا کنیز یعنی چه... از تو بردند دست هایت را از من امید وتکیه گاهم را رفته ای و گرفته اند از من... ...گوشواره های ماهم را صورتت را که زخم کرده وای که سرت را به اشک میشویم... که مرا ای خدا یتیمم کرد؟ به عمو صبح زود میگویم...... بر کشته اشک ها قتیل العبرات بر هر دو لب تشنه وعطشان صلوات اللهم عجل ولیک الفرج شاعر:سروش وطن پور/شبگرد https://eitaa.com/joinchat/2417885314Cad2d3b670e
گریه ها بود و اشک پی در پی دشت از اشک دشت شالی بود جای دست تو در خرابه شام بین موی رقیه خالی بود
جمعست جمعمان من و تو...استکان شعر... آن جمع با صفاست که منها نمیشود
شب افتادی به حوض کوچک ای ماه بلند من... پلنگی دیده ام به حوض ماهی میزند خود را
رسوایی عشق به رسوایی عشق از روسیاهی میزند خودرا که شب به روز با افکار واهی میزند خودرا شب افتادی به حوض کوچک ای ماه بلند من پلنگی دیده ام به حوض ماهی میزند خودرا تویی آن یوسف چاهی که بیرون رفته مدت هاست دلی به جای کفتر های چاهی میزند خودرا به فکرت با غزل با شعر گاهی میزنم خودرا که این دیوانه به زنجیر گاهی میزند خودرا خودت را خوورد کن !عاشق شوی زیباست !زیباتر!!! که کوهی به مقام پست کاهی میزند خودرا ۱۴۰۱/۱۰/۲۰