شهریست شلوغ با هیاهویی چند
بازار سیاه چشم و ابرویی چند
هر گوشه ی این شهر بساطی پهن است
ای عشق دل شکسته کیلویی چند؟!
#صفر_بیگی
یکی بیاد به من بگه چرا وقتی برق میره اینترنت هم باهاش میره؟
#سوال_بیست_امتیازی
هرچه مي خنديم بعضي چهره در هم مي كشند
خنده را هم با مداد دودي غم مي كشند
سرخوشان از بيم غم دنبال شادي مي روند
لوليان از فرط شادي نشئه ي غم مي كشند
تاجران در بيتشان آروغ شرعي مي زنند
شاعران در شعرشان آه دمادم مي کشند
پشت اين بازار نا موزون، ترازو دارها
عقل را كم مي خرند و عشق را كم مي كشند
آخرت جويان خدايا بيشتر دنيايي اند
آخر از چاه زنخدان آب زمزم مي كشند
نقش اگر باشد عزا گويان حيدر حيدرند
نقشه اي باشد اكر با ابن ملجم مي كشند
گول اين نقش آفرينان ثنا گو را مخور
بيشتر گرسيوزان را شكل رستم مي كشند
اي خوشا آنان كه نقاشان درد مردمند
عيد را عيد و محرم را محرم مي كشند
عليرضا قزوه
من چنان محو سخن گفتن گرمت بودم
که تو از هرچه که دم میزدی آن دم خوش بود
#حسین_منزوی
/ کوچه بن بست.../
مارا به دنبال خودت هی میدوانی نوری! درون پرده ای از شب نهانی خالیست جیبم! نه! پر است از کاغذ شعر ن
ای قبله قدسی اسیر چشم صهیون...
یکروز می آیم سراغت ناگهانی
#شبگرد
تو بچه تخسی که شناسای جهانی
عالم همه حیران ز عروسک کشی توست
جشنیست به هر گوشه دنیا که شروع...
...پایان تو و قصه کودک کشی توست
#شبگرد
#قدس_آزاد_است
اسلام علیک یا صاحب الزمان«عج»
آه این گل نرگس زده عطر گل سیبی
چه بوی خوشی به که عجب عطر عجیبی
داغیست در این سینه زمن ساخته شعری
میسازد و میسوزد عجب داغ نجیبی
داغی زده ای بر دل و شادم که همین داغ
از توست که ای دوست تو داغی و طبیبی
ما از دم زهرایی او زنده به عشقیم
ما زنده تر یم آه مسیحای صلیبی
که دیده حبیبی چو تو ای دوست غریبی
که دیده غریبی چو تو ای دوست حبیبی
طاووس بهشت است به سیب سبد شعر
آه این گل نرجس زده عطر گل سیبی
#شبگرد
هدایت شده از / کوچه بن بست.../
بیا بگو جرم...
...من چه بود است
که عضو عضو...
تنم کبود است...