درود بر دوستان عزیز ❤️
یه سوتی از خودم بگم😁
یک مهمونی خانوادگی از همکارهای شوهرم ما رو دعوت کردن،چند خانواده بودن،شوهرم نبود منم اصلا نمیخواستم برم خجالت میکشیدم، اینقدر شوهرم زنگ زد که شما برید ، اگه نرین زشته، اونا خیلی زنگ زدن و...
خیر سرم من وبچه هام هم رفتیم
خانم ها یک طبقه بودن آقایون هم یک طبقه ،
خیلی رو دروایسی داشتم باهاشون ، کلا از اول تا اخرمهمونی معذب بودم 😥
اومدم خداحافظی کنم صاحب خونه و چند نفری اومدن بدرقم کنن هل شدم گفتم سلام 😫وااااااای گفتم سلام 🫠🤣🤣
یعنی در این حد خرابکاری مگه داریم😂
چرا زمین دهن باز نمیکرد من برم داخلش 🫣🫠
هر موقع یادم میاد از خودم خجالت میکشم 🥴😂
یعنی اونا یادشونه 😂😂
(مارشمالو)
سوتی زنونه 🤭😂👇
🌸 @soti_zanane
درود بر دوستان همیشگی وفعال ❤️
یک سوتی هم بعد از مدتی دوری براتون بگم
شاید خوب نتونم این قضیه رو تعریف کنم ولی خوب ، خودم خیلی خندیدم 😂
یک روز برای خرید لباس مجلسی کل پاساژها رو با دخترم گشتیم و دخترم یک لباس گرون و شیک انتخاب کرد، اومدم کارت بدم حساب کنم
میخواستم چانه بزنم بگم من از مشتریهای سابقتون هستم کمتر حساب کنید
گفتم من( فروشنده تون) هستم کمتر حساب کنید 🥴
صاحب مغازه هم یک نیش خندی زد، 🤪
منم خواستم درستش کنم ، الکی گفتم من خودم مغازه دارم😎 چون به مشتری هام میگم، من فروشنده تون هستم، الان هم اینوبه شما گفتم 🥴
بیشتر خرابش کردم🫠
آخه کدوم فروشنده ای اینو میگه 😅
ولی از مغازه که اومدیم بیرون حسابی با دخترم خندیدیم 😂
دخترم میگفت مامان اومدی ابروشو درست کنی زدی چشمش رو هم کور کردی 🤣
(مارشمالو)
سوتی زنونه 🤭😂👇
🌸 @soti_zanane
سلام سلام
#چشم_آفتاب_پرستی هسدم😎
مامانم دیشب یه سوتی داد😐
مامانم عادت داره توی اینستا هرچیییی میبینه برام میفرسته از لباس گرفته تا چیزای دیگه و مخصوصا وسایل جهيزيه😂😂
حالا فکر نکنین برا من بفرسته که ببینما ..نه!
میفرسته ذخیره کنه تو دایرکت من تا گمشون نکنه😂😂 هی میگم فلان جا میتونی ذخیره کنی میگه نمیخوام
هرروز هی دینگ دینگ دینگ
خلاصه .. دیروز گوشی مامانمو برداشتم دیدم برای پس عمش که سنشم کمه حدود ۲۸ ۲۹ ساله
یه ویدئویی فرستاده چند روز پیش و سین خورده هم هستتت
و از اونجایی ک مامانم کلا برا کسی دایرکت نمیده (شاخه😂🥲😁❤️❤️❤️😎) مشخص بود حواسش نبود فرستاده
من تا دیدم گفتم چییی فرستادیییی؟
قشنگ هنگ کرددد گفت نمیدونممممم نکنه اون کلیپ لباس زیرا رو فرستاده باشممم؟؟ نکنه کلیپای زنونه فرستاده باشممممم بدو نگاه کن چییییههههه
حالا این وسط ب لطف نت ضعیف اون کلیپه باز نمیشد🤣🤣
آخرش فهمیدیم کلیپ لباس بافت دخترونه پاییزی فرستاده براش 😂😂
تازه مامانم برمیگرده به من میگه تو نباید گوشیمو چک کنییی؟🥲😂❤️
قربونش برم
آره دیگه خلاصه ...
سوتی زنونه 🤭😂👇
🌸 @soti_zanane
سلام
پسر خواهرم تعریف میکرد پستچی گواهی ناممو آورد دم در ، گرفتمو از خوشحالی پریدم پشت فرمون ماشین بابام د برو که رفتیم😍🚗
بعد سر اولین چهارراه زدم به یه موتوری پخش زمین شد ، با استرس از ماشین پیاده شدم 😢
راننده موتور پا شد خودشو تکوند بعد یهو چشمش به من افتاد گفت عه تو همونی نیستی که من الان گواهینامتو دادم😂
حالا یدونم از خودم بگم....
تازه گواهینامه گرفته بودم نشستم پشت فرمون ، چراغ که سبز شد میخواستم حرکت کنم از پشت زدم به ماشین جلویی...
رانندش پیاده شد یه نگاه کرد قرار شد بزنیم کنار افسر بیاد
سوار شدیم من اونقد استرس داشتم تا خواستم حرکت کنم دوباره زدم بهش😂
سرشو از شیشه آورد بیرون دید دوباره منم😐🤨
با تاسف سرشو تکون داد گفت تا نکشتیمون نگهدار 🤨😠
منم از خجالت فقط میخندیدم😂😬😬
سوتی زنونه 🤭😂👇
🌸 @soti_zanane
سلام
روز پا تختیم بود که خواهر شوهرم داشت یه ظرف بزرگ شربت واسه مهمونا درست میکرد اون وقت پسرش یه سال داشت و مای بیبی بود👶 یهویی عقب عقب اومد افتاد داخل ظرف شربت😝😝
فقط من و اون توی آشپزخونه بودیم
حالا از اون طرف حرص پسرش رو میخورد از اون طرف مهمونا که یه سری شربت خورده بوده و بقیه مونده بودن
اونم گفت طوری که نشده به هیچ کس نگیم و شربت رو به خورد ملت داد منم رفتم توی مجلس که نشستم مرتب شربت برام می آوردن منم میگفتم من شربت آبلیمو دوست ندارم 🤣🤣🤣
بالاخره آقايی که اومد داخل مرتب بهش اشاره میکردم نخورررر😉😉😉اونم شربت نخورد😏
بعدا که بهش گفتم حالت تهوع گرفته بود 🤮🤮
سوتی زنونه 🤭😂👇
🌸 @soti_zanane
سلام به همگی
بعد از ازدواج ما ، پسر عمه شوهرم که مجرد بود یکی دوهفته درمیون از صبح میومد خونمون و منم ناهار بذار و چایی ببر و خلاصه بعد چن وقت با شوهرم دعوامون شد و گفتم اون مجرده برا چی میاد اینجا یه روز جمعه میخوایم بریم بیرون اونم از صبح میاد میشینه تا شب ، مادر شوهرم که متوجه دعوای ما شد یه پیغام براش فرستاد و یه مدتی نمیومد ، تا اینکه خودش نامزد کرد از هفته بعدش دست خانمشو میگرفت میومد 🙄 نه یک بار نه دوبار ، یه هفته درمیون جمعه خونمون بودن ، خانمشم اصلا با آدم جوش نمیخورد از اول تا آخر که برن مینشست پیش شوهرش و نه موقع ناهار درست کردن نه موقع سفره چیدن اصلا پاشو تو آشپزخونه نمیذاشت که دو کلمه با ادم حرف بزنه یاکمکی کنه ، آخر سر هم یه بار اومد تو آشپزخونه گف ناراحت نشی من کمکت نمیکنمااااا ما رسم نداریم میهمان به میزبان کمک کنه ☹️تودلم گفتم والا این چیزا دیگه به رسم ربطی نداره به شعور ربط داره🤔تا اینکه بعداز دوسال عید بود ما رو دعوت کردن خونه باباش چون هنوز نامزد بودن ، باور نمیکنین این عروس عمه که هرهفته خونه من بود چجوری خودشو گرفته بود 🤨یه سلام و احوال پرسی کردو رفت اونور نشست پای تلویزیون و موقع ناهار اومد ناهارشو خورد و بدون اینکه کمکی بکنه که رسمشون نبود 😏رفت اتاق خوابید 🙄موقع اومدنمون پسرعمه ش پرو پرو بهمون گف پس فردا میایم خونتون 😤منم وقتی اومدن رفتم تو آشپزخونه و چایی و میوه شیرینی رو اماده کردم و شوهرمو صدا زدم ازشون پذیرایی کرد ناهارم درست کردم همه رو دادم شوهرم چید تو سفره و اخر سر رفتم خوردم و بلند شدم اومدم تو اشپزخونه وبیرون نرفتم تا موقع رفتنشون ، بعد که عمه شوهرم اومد خونمون شوهرم بهشون گله گی کرد و گف که خیلی عروس ..... دارین 😊 عمه ش هم تایید کردو گف شرمنده ام بخدا با همه ی مهمونایی که میان خونمون همینجوریه ، گفتم خب چرا ؟ دختر عمه ش گف فک کنم از قصد اینجوری میکنه که کسی نیاد 😐گفتم خب پس چرا خودش میره از قدیم گفتن رفت و آمد ،اونا هم رفتن و بهشون گفتن و دیگه نیومدن تا شب عروسیشون دعوتمون کردن رفتم و ده بار باهاش چشم تو چشم شدم نه احوال پرسی کردم نه موقع خداحافظی رفتم بهش تبریک بگم 😏 فرداشم مادرشوهرم اومد گف بیا بریم پاتختی گفتم شما برین ما بعدا خودمون میریم ولی نرفتم 😅
سوتی زنونه 🤭😂👇
🌸 @soti_zanane
سلام انشالله همیشه کانالتون پایدار باشه
سوتی که میخام بگم مربوط به خواهرمه
یه روز رفته بودم خونشون برای خودش و من
توی استکانای جدید چای آورد ، در مورد استکانها ازش پرسیدم
گفت استکانهام قدیمی شده بودن اینارو رفتم خریدم که یه خری میاد براش چایی بریزم توی اینا.....
😕😕من اینجوری شدم
بعد چند لحظه خودش فهمید چه سوتی داده
روده بر شده بود از خنده😑😂😂
سوتی زنونه 🤭😂👇
🌸 @soti_zanane
سلام
با خانواده ی شوهر جمع بودیم بحث مردن بود که پدر شوهرم برگشت گفت من که مردم سیاه نپوشید و مجلس عزا نگیرید و نمیخاد این مسجد و اون مسجد برام مراسم بگیرین و من اصلا راضی نیستم
بعد منه خاک بر سر ، جو گرفتم سریع اون جوکه که میگن یه نفر مرده بوده بعد گفتن مرحوم گفته واسم سیاه نپوشید و مردم هم گفتن مرحوم گ*وه خورده ما میپوشیم رو جلوی پدرشوهرم تعریف کردم 😬😬🙈🙈
دیگه بعدش هر چی خواستم جمعش کنم نشد و پدر شوهر ناراحت شد
ولی برای خانواده ی خودم تعریف کردم خیلی خندیدن 🤣🤣🤣
سوتی زنونه 🤭😂👇
🌸 @soti_zanane
سلام و عرض ادب خدمت همه عزیزان
علی الخصوص ادمین جونم
ندیده عاشق همتونم😍
خب بریم سراغ سوتی بنده😊
یه روز سر کلاس بودیم یکی از اساتید گروه حقوق که بشدت سخت گیر و جدی بودن ، دو واحد درس با ما گرفته بودن.
یه روز بحث سر سقط جنین و فقر و اینا بود.گفت که توی دادگستری تهران ی خانمی اومده با هفت تا بچه ناخواسته و شوهرشم زندان بوده
و....
گفتم استاد چند تا بچه؟
گفت هفت تا ناخواسته😏
منم گفتم استاد ببخشیدااا
یکی ناخواسته
دوتا ناخواسته
سه تا ناخواسته
آخه هفت تاااااا؟؟
استاد اونقد خندید 🤣🤣🤣
دوستمم نیشگونم گرفت گف تو اولین کسی هستی ک باعث شدی این اخمو بخنده😂
ولی حالا جدای از شوخی آخه هفت تا ناخواسته مگه میشه؟؟
چمیدونم والا🤷🏻♀🤷🏻♀🤷🏻♀
شقایقشونم
سوتی زنونه 🤭😂👇
🌸 @soti_zanane
سلام
چند روز پیش با شوهرم رفتیم بیرون و شوهرم نمیزاشت من در ماشین رو باز کنم و پیاده بشم
منم تعجب کردم گفتم امروز چه رمانتیک شده😒😐
خیلی هم تاکید میکرد که درو من باز میکنم تا اینکه رسیدیم به جای پارک و اینبار ماشین به دیوار میچسبید و من باید زودتر پیاده میشدم
ایشونم نتونست پیاده شه درو باز کنه بعد گفت میگم در خراب شده باز نمیشه شیشه رو بیار پایین از بیرون درو باز کن
ولی من از خنده مردم🤣🤣 اصلا نتونستم چیزی بش بگم از بس که خندیدم😂😂😂
گفتم پس بگو چرا امروز رمانتیک شدی😍
نتیجه اخلاقی : مردا هیچ وقت بدون دلیل محبتت نمیکنن 😂
سوتی زنونه 🤭😂👇
🌸 @soti_zanane
سلام ادمین جون
یادمه وقتی بچه بودم عشقم این بود شب موقع خواب بابام منو بغل کنه ببره توی رختخواب☺️☺️
منم تا مامانم می گفت موقع خوابه همونجا می افتادم وسط سالن....
بعد بابام می گفت آخی خوابش برده حالا یه امتحان می کنیم ، دستشو می بریم بالا اگه همونجا موند پس خوابه اگه افتاد بیداره😁
منم عشق بغلی بابا ، دستمو نگه می داشتم
بعد بابا می گفت خوب خوابه دستشو میارم پایین خسته میشه ، بعد منو بغل می کرد می برد میخوابوند☺️😂
سوتی زنونه 🤭😂👇
🌸 @soti_zanane
سلام
چند سال پيش خونه مادرشوهرم بودیم بعد مادرشوهرم باقالی پخته بود تا خالی خالی بخوریم...
حالا برادرشوهرم با جاریم نشسته بودن و مادرشوهرم ظرف باقالی رو گذاشت ڪنارشون ...
ولی برادرشوهر ندید حالا بوش ڪه یڪم بده به دماغش خورد برگشت به جاریم میگه پاهات بو میده بروو بشور ...
اصلا جاریم وا رفت 😐منڪه غش ڪردم گفتم بوی باقالی ڪنارته ، اصلا یه وضعی بود🤣🤣🤣🤣
سوتی زنونه 🤭😂👇
🌸 @soti_zanane