اینجوری که وزرای دولت خبر از ضربه زدن تحریم های جدید به ایران میزنن باید شناسنامه شونو چک کنیم شاید یه وقت تو انتخاب کشور تحت مسئولیت اشتباه کرده باشن.
🌐 @kheymegahevelayat
🌐چرا آمریکا به ایران حمله نمی کند؟
🌍این سوالیست که یکی از تحلیلگران «نشنال اینترست» در تحلیل خود مطرح می کند و عامل اول را جغرافیا می داند که بر این مبنا شهرهای اصلی ایران در شمال آن قرار دارد و این باعث می شود تا دسترسی به آنها در بهترین شرایط مشقت بار شود
💡نکته دوم اینکه کشور ایران بنا به آماری که «اندیشکده استرانفورد» ارائه می دهد "هفدهمین کشور بزرگ دنیا است و ۱۶۸۴۰۰ کیلومترمربع مساحت دارد، این به معنای آن است که ایران از مجموع سرزمین های فرانسه، آلمان، هلند، بلژیک، اسپانیا و پرتغال بزرگ تر است"
🛩زمانی که «باراک اوباما» در سال 2009 ریاست جمهوری آمریکا را بر عهده داشت، بحث حمله هوایی علیه تاسیسات هسته ای ایران به میان کشیده شد؛ اما در صورتی که این اتفاق بیافتد هم ایران می تواند بعد از چند سال تاسیسات خود را بازسازی کند و هم با شکست نظام تحریم ها، منابع ثروت به سوی ایران سرازیر می شود؛ پس ایالات متحده تنها حمله ای باید بکند که کل ایران را اشغال کند و این اقدام اتفاق نمی افتد چرا که ایران مثل افغانستان و عراق ساده نیست وهزینه های هنگفتی بر دوش آمریکای خسته از جنگ عراق و افغانستان می گذارد.
ادمین: 12000
#خیمه_گاه_ولایت
#kheymegahevelayat
↩️ لحظه به لحظه بامسائل و مطالبِ تحلیلی ،سیاسی، امنیتی درون مرزی و برون مرزی
🌐 @kheymegahevelayat
13.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عامل منافقین چگونه در تور وزارت اطلاعات افتاد؟
🌐 @kheymegahevelayat
📣مرحله اول بازگشت تحریم های برجام شامل چه مواردی می شود
🔚وزارت خزانه داری آمریکا جزئیات مرحله اول بازگشت تحریم های برجامی را اعلام کرد:
1) تحریم های مرتبط با خرید و یا دریافت اسکناس های دلار امریکا توسط دولت ایران؛
2) تحریم های مرتبط با تجارت طلا و فلزات گران بها توسط ایران؛
3) تحریم های مرتبط با فروش، عرضه و یا انتقال مستقیم و یا غیر مستقیم گرافیت، فلزات خام و یا نیمه تمام مانند آلمینیوم، فولاد، ذغال سنگ و نرم افزارهای مورد استفاده فرآیندهای صنعتی؛
4) تحریم های مرتبط با معاملات بزرگ در ارتباط با خرید و فروش ریال ایران و یا نگهداری مبالغ و یا حساب های بانکی هنگفت به ریال و خارج از قلمرو ایران؛
5) تحریم های مرتبط با خرید، پیش خرید و یا تسهیل صدور اوراق بدهی دولتی ایران؛
6) تحریم های مرتبط با صنعت خودروی ایران.
#اختصاصی
🔴به علاوه، پس از پایان فرصت 90 روزه در تاریخ 6 آگوست 2018، دولت ایالات متحده مجوزهایی را که به موجب برجام در خصوص تحریم های اولیه امریکا صادر شده بود، لغو خواهد کرد:
1) واردات فرشها و مواد غذایی ایرانی به ایالات متحده و معاملات مالی مرتبط با آن به موجب مجوزهای عمومی تحت عنوان مقررات مربوط به معاملات و تحریمهای ایران، 31 C.F.R.، بخش 560 (ITSR)؛
2) فعالیتهای مرتبط با خطی مشی صدور مجوز برای صادرات و یا صادرات مجدد هواپیماهای مسافربری و قطعات و خدمات مرتبط با آنها (JCPOA SLP)؛ و
3) مجوزهای مرتبط با قراردادهای احتمالی که واجد شرایط مورد فوق می¬شود (JCPOA SLP).
◻️اشخاصی که بعد از رفع تحریم ها به موجب برجام در ایران فعالیت داشتند، باید تا تاریخ 6 آگوست 2018 به فعالیت های خود پایان دهند تا از سوی ایالات متحده تحریم نشوند
🔹متن کامل توضیحات وزارت خزانه داری که زمان اعلام خبر خروج آمریکا از برجام منتشر شد.
ادمین: مالک اشتر جمهوری اسلامی ایران
#خیمه_گاه_ولایت
#kheymegahevelayat
↩️ لحظه به لحظه بامسائل و مطالبِ تحلیلی ،سیاسی، امنیتی درون مرزی و برون مرزی
🌐 @kheymegahevelayat
کاش صدا و سیما جای پخش اعترافات یه دختر رقاص که معلوم نبود کی بود و تهش مشخص شد مائده هژبری اصلا یک شب هم بازداشت نبوده، اعترافات برخی دستگیرشدگان اعتراضات اخیر و دی ماه رو که وظیفه کشته سازی رو برعهده داشتند پخش کنه تا مردم بدونند یه عده لاشخور چطور از جون اونها برای اهداف سیاسی خودشون مایه میذارن.
🌐 @kheymegahevelayat
کانال خبری اسپاد
رضوی گفت: حاج کاظم آقا، بهت هشدار میدم که امنیت ملی و ملاحظات اطلاعاتی و امنیتی ما و نهادمون ،، بیش
#مستند_داستانی_امنیتی_عاکف سری دوم
قسمت پنجاه و ششم
بعد از آخرین تماس که من توی بیمارستان بودم و خبر ربایش مادرم توسط تیم تروریستی که فاطمه رو دزدیده بود، به تهران دادم، اومدم توی اتاق فاطمه و پیشش موندم.. پرستارا بهش می رسیدن و منم فقط به فاطمه نگاه میکردم و فکر میکردم برای مادرم باید چیکار کنیم.
آخرین تماس تروریستهای مستقر در مازندران هم میدونید چه زمانی بود دیگه؟ همون موقعی که مادرم و دزدیدند و مادرم خیال میکرد اونارو من فرستادم و از پرسنل بیمارستان و یا از همکارام هستند..
اون شماره رو دادم بچه ها رهگیری کنند تا ببینیم چخبره که ظاهرا اونا زرنگتر بودند و باطری گوشی و سیمکارت و در آوردند و نمیشد درست و دقیق رهگیریشون کرد و اگر میشد زمان میبرد.
از تهران دوباره بهم زنگ زدند. توی اتاق فاطمه بودم. جواب دادم دیدم حاج کاظم هست. صداش گرفته بود و ناراحت بود و گفت:
_سلام عاکف جان.
+سلام حاجی.
_عاکف من الان با رضوی در مورد تو صحبت کردم. البته صحبت که چه عرض کنم.. بحثمون بالا گرفت.
+خب نتیجه چی شد؟
_نتیجش و گذاشتیم به عهده خودت.
با این حرف حاجی بدجور به هم ریختم و یه حس نا امیدی داشت بهم دست می داد.. روحم متلاشی شد انگار... چون من از لحاظ روحی توی موقعیتی نبودم که بخوام تصمیم بگیرم. خلاصه گاهی پیش میومد که ماذهم این طور بشیم .. اینکه میگم روحی، نه اینکه خودم و باخته باشم، نه.. منظورم این نیست.. تصمیم گیری سخت بود.. چون که پای مادرم وسط بود.. پای انقلاب وسط بود.. پای عزت جمهوری اسلامی در سطوح بین الملل وسط بود..میخواستم تصمیمی باشه که دو سر برد باشه. یعنی هم نجات مادرم و هم دستگیری و زیر ضربه بردن تروریست های در مازندران.
به حاجی گفتم:
+خب. چی هست موضوع که من باید نتیجه بگیرم.
_ببین عاکف جان، یکی این هست که ما باید حلقه محاصره ی اون خونه ای که اتاق عملیات هست و مرکز هدایت تروریست های مازندران هست، و مستقر در تهران هستند، با اینکه شناسایی شده، باید این حلقه محاصره رو برداریم. که احتمال 90 درصد با پی ان دی از دست ما فرار میکنن و کار بدتر گره میخوره... باید دوباره درگیر بشیم باهاشون..
+خب حاجی این از راه اول. راه دوم چی؟؟؟
_راه دوم اینکه حمله رو شروع کنیم توی تهران، و پی ان دی رو از اتاق هدایت تروریستا سالم بگیریم و همزمان ارتباط تهران و با این سه مورد احتمالیه رامسر و چالوس و چابکسر که ممکنه تیم جاسوسی_تروریستی اونجا باشند همینطور قطع نگه داریم مثل الان، تا از اینجا(تهران) به تیم جاسوسی و تروریستی مستقر در مازندران، برنامه جدید ندن برای ضربه زدن به ما و تو. اونوقت دیگه ما ارتباط و قطع کردیم، کار ما اینجا به نوعی میشه گفت تموم میشه و تو باید مادرت و اول پیدا کنی و بعدش ان شاءالله تعالی، نجات بدی.
البته اینم بگم عاکف، وقتی ما ارتباط تهران و با مازندران و شمال کشور قطع کنیم، ترس اونایی که مادرت و دزدیدن بیشتر میشه. درصد اینکه کار احمقانه ای بخوان بکنن و مادر مظلومت و به شهادت برسونن خیلی کم هست. چون این ارتباط که قطع بشه دایره مازندران برای اونا تنگ تر میشه و بیشتر به فکر نجات خودشون می افتن تا قتل وشهادت مادرت..
از اتاق فاطمه اومدم بیرون و گفتم:
+ممکنه یه کار احمقانه ای هم بکنن. و اون هم اینکه اگر این ارتباط قطع بشه، عصبی تر میشن.. و اینکه به ما هم قطعا می فهمونن که شوخی ندارن و کاملا جدی هستن و تهدیدشون برای کشتن مادرم و عملی میکنند.. چون هیچ وقت مادرم و نمیبرن همراه خودشون.. حتما میکشنش و بعد فرار میکنن.
_ببین عاکف، ما اگر حمله نکنیم، پی ان دی رو نمیتونیم بدست بیاریم.. ریسکش بالا هست ولی چاره ای نداریم.. با سه تا از زبده ترین کارشناس های اداره مشورت کردم.. هر سه تا نظرشون همینه... چون پای ارشدترین مقامات کشور برای پرتاب ماهواره وسطه. تموم خبرگزاری های داخلی و خارجی و رسانه های صهیونیستی و آمریکایی دارن درمورد این موضوع حرف میزنن.. تموم خبرای دنیا شده برجام، و رصد مخفی پرتاب ماهواره از ایران.. ببین موشک نیست که ما بخوایم کارمون و مخفیانه انجام بدیم و بعد از پرتاب رسانه ها بفهمن.
ما اگر این حمله رو هم به تاخیر بندازیم، بازم معلوم نیست چقدر طول بکشه که تو بتونی مادرت و نجات بدی. نمیدونم یک ساعت بشه عاکف جان. دوساعت بشه. سه ساعت. یه روز.. نمیدونم... اینجا خیلی وضعیت قمر در عقرب هست. الان چند ساعته کل شبکه های اینترنتی کشور کُند و بیشتر جاها، قطع شده. بخش هایی از تهران ارتباط موبایلیشون و قطع کردیم. تلفن های ثابت کل ولنجک و قطع کردیم.. داد همه داره در میاد.. سفارت خونه های اروپایی و عربی معترض شدن..
من همینطوری توی راهروی بیمارستان، یه مسیر به طول 10 متری و میرفتم و میومدم تا درب اتاق فاطمه، و بر میگشتم دوباره، و فقط به حرف حاجی گوش میدادم.
کانال خبری اسپاد
#مستند_داستانی_امنیتی_عاکف سری دوم قسمت پنجاه و ششم بعد از آخرین تماس که من توی بیمارستان بودم و خ
حاجی گفت:
_تلفن های ثابت کل ولنجک و قطع کردیم. چند تا از سفارت خونه های غربی و حتی عربی صداشون در اومده. هی دارن فشار میارن شبکه اینترنتی رو وصل کنید. عاکف جان میفهمی فدات شم؟ خیلی تحت فشاریم.. رضوی هم من و تحت فشار قرار داده که جمع کنیم هرچی سریعتر این موضوع و !! با دبیر شورای عالی امنیت ملی هم تلفنی در ارتباطیم اینجا.. چون رضوی بعضی جاها مجبوره با دبیرخونه هماهنگ بشه..
خیلی ناراحت بودم.. چون جون مادرم در میون بود و تصمیم سختی هم بود که خودم بخوام نتیجه بگیرم که چیکار کنیم و چیکار نکنیم.
گفتم:
+میفهمم.. ولی چی بگم حاجی.؟ ههههععععیییییی خدایا شکرت. راضیم به رضای خودت.
_میدونم تصمیم گیری برات در این موضوع سخته. هم برای تو و هم برای ما توی تهران..... عاکف؟؟ عاکف جان میشنوی صدام و... ؟؟
+بله میشنوم حاج آقا؟؟
_ببین، هر تصمیمی بگیری من پشتت هستم و پاش می ایستم. حتی شده به قیمت اینکه من و از این مسئولیت بندازن کنار. حتی شده توبیخم کنند. حتی شده بفرستنم قرنطینه.. حتی شده پی ان دی رو از دست بدیم با اینکه برام مهمه این قطعه پی ان دی.. ولی من میخوام اینبار پای تو بایستم.. واقعا به پات می ایستم عاکف.. چون می دونم تصمیم الکی نمیگیری و باهوشی..
20 ثانیه 30 ثانیه فکر کردم و قدم زدم .. همینطوری راه میرفتم.
خیلی کوتاه و فقط در حد چندجمله کوتاه و خیلی مختصر بهش گفتم:
+حمله کنید به لونه خوک ها توی تهران. نزارید قطعه بره بیرون. من خودم اینجا مادرم و نجات میدم. بفکر جوونای مردم باشید که شبانه روزی برای این ماهواره زحمت کشیدند. میخوام دل امام خامنه ای شاد بشه با پرتاب ماهواره. دل مردم شاد بشه. عزت ملی و جهانی پیدا کنیم. هر ایرانی لذت ببره با هرجناح و تفکری..
حاجی ازاین حرفم بغض کرد و صداش یه جوری شد پشت تلفن.. بهم گفت:
_عاکف، به روح پسر شهیدم، برای آزادی مادرت؛ کل کشور و بسیج میکنم. به شرافتم پات می مونم.. رحم نکن به تروریستا.. برو ببینم چیکار میکنی.
+ممنونم..یاعلی.
حاجی قطع کرد و منم توی راهرو ، کنار یه گلدون نشستم و سرم و تکیه دادم دیوار.
شروع کردم توی دلم با خدا حرف زدن:
الهی من لی غیرک..خدایا من غیر از تو کسی رو ندارم که کمکم کنه.الهی هب لی کمال الانقطاع.. الهی انت المالک و انالمملوک.. الهی، انت الجواد و انالبخیل.. الهی من بنده بد تو هستم.. از طرفی به تو حق اعتراض هم ندارم که چرا روزگارِ من و مادرم و پدرم و همسرم این شد.. چرا فلان شد و فلان نشد. من عبدم. تو مولایی. تو آقایی. یه عمر دارم میگم انت المالکُ و انا المملوک، پس باید پاش بمونم.. وگرنه پای مناجاتم نمونم، یعنی داشتم فقط حرف میزدم بی خود توی این عبادت ها باهات..
خدایا، تو مولای منی. آقای منی. خدای منی. من عبد ذلیل تو هستم.. مگه اربابم و فرستادی گودال قتلگاه بهت اعتراض کرد؟ من کی باشم که بخوام اعتراض کنم. من کاسه لیسِ حضرت حسین و بچه هاش هستم. مگه خواهرش و اسیر کردن اعتراض کرد؟ من کی باشم اعتراض کنم؟ من حق اعتراض ندارم اصلا و ابدا.. تصمیم گیرنده عالم تویی. ارباب من توی گودال بهش نیزه و شمشیر و سنگ زدن اعتراض نکرد و میگفت، الهی رَضَاً بِرِضائِک.. خدایا حالا منم راضی هستم به رضای تو. من راضی هستم به هرچی که تو میخوای. من میرم جلو برای نجات مادرم.. همه همت و قوتم و میزارم روی اینکه درست و متفکرانه عمل کنم.. نتیجش با خودت.
یه یاعلی گفتم و بلند شدم از روی زمین.. توی دلم گفتم: بابا علی عزیزم. بابای شهیدم. میخوام ناموست و نجات بدم. کمکم کن. پیش خدا ریش گِرو بزار تا اگر به صلاح هست موفق بشم..
بعد این درد دلی که با خدا کردم و پدرشهیدم و واسطه قرار دادم، دلم قرص شد..
✍ ادامه دارد....
⛔️ #کپی و هرگونه استفاده (تاکید میکنیم هرگونه استفاده) از این مستند داستانی امنیتی فقط باذکر منبع و لینک کانال تلگرام و ایتا و سروش ( #خیمه_گاه_ولایت ) که در پایین درج شده است #مجاز می باشد وگرنه قابل پیگیری وشکایت خواهد بود و از لحاظ شرعی پیگرد الهی دارد. ⛔️
✅ خیمه گاه ولایت در اِیتا👇
✅ http://eitaa.com/kheymegahevelayat
✅ تلگرام👇
🌐https://telegram.me/kheymegahevelayat_ir1
✅ خیمه گاه ولایت در سروش👇
✅ http://sapp.ir/kheymegahevelayat
🔴اینجا نفوذ را جدی بگیریم
در شرایطی امروز در جنگ اقتصادی به سر می بریم که یکی از شاخصه های جنگ، نفوذ و وجود جاسوس است.
🔺 چطور در تیم مذاکره کننده هسته ای و حتی در محیط زیست نفوذی وجود دارد و انتظار داشته باشیم در موضوع مهمی مثل اقتصاد وجود نداشته باشد؟
از طرفی از ابعاد دیگر جنگ، رشوه و تطمیع و خریدن فرماندهان حریف است. همان واقعه ای که در زمان امام حسن مجتبی (ع) اتفاق افتاد که معاویه تعدادی از یاران امام را با پول خرید و با امان نامه آنها را به اردوگاه خود کشاند و باعث از هم پاشیدگی سپاه امام شد.
💰 برای کشوری مثل عربستان یا آمریکا کاری ندارد که مثلا ۱۰۰ میلیون دلار خرج ۵۰ آدم سست عنصر در بدنه مدیریتی کشور کند تا در تصمیم گیریها دخالت کند. البته بخش مربوط به امان نامه و یا همان تابعیت هم بر عهده کشورهای غربی است.
ادمین: حاج عماد جمهوری اسلامی ایران
#خیمه_گاه_ولایت
#kheymegahevelayat
↩️ لحظه به لحظه بامسائل و مطالبِ تحلیلی ،سیاسی، امنیتی درون مرزی و برون مرزی
🌐 @kheymegahevelayat
از نوشته علیرضا بهشتی، عباس عبدی تا گفته های علی مطهری، تاجزاده و... ، متن های بی مملکته ها و جاعل نیوزها را که می بینی
به یک نکته پی میبری
[بوق] ها را به خط کردن برای #دوباره #آدرس_عوضی و فرار از مسئولیت!
جالبه دوره احمدی نژاد مسئول اقتصاد از دزدی در شعبه فلان بانک دورقوزآباد علیا تا دکل دزدی پسر مهاجرانی شخص رییس جمهور بود! اما از دزدی 15هزار میلیاردی در صندوق ذخیره فرهنگیان، دزدی در صندوق ذخیره ارزی تا مثلا هک وزارت صنعت و واردات چندین هزار خودروی لوکس و... نه تنها شخص رییس جمهور مقصر نیست، بلکه مثل هر شهروند دیگری مثلا معترض هم هست!
دوره احمدی نژاد
مشکل دلار خودشیفتگی، عدم مشورت و کار غیر علمی شخص رییس جمهور بود
الان نه تنها رییس جمهور مقصر هیچی نیست
بلکه مقصر همه چیز رهبریه!!
البته تا در این مملکت به تعداد زیاد تَکرارچی فاقد تفکر داریم اینها نه کار خواهند کرد نه خواهند گذاشت دیگران کار کنند!
ادمین: حاج عماد جمهوری اسلامی ایران
#خیمه_گاه_ولایت
#kheymegahevelayat
↩️ لحظه به لحظه بامسائل و مطالبِ تحلیلی ،سیاسی، امنیتی درون مرزی و برون مرزی
🌐 @kheymegahevelayat
7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هر چی تکفیری داخل خونه بود پودر شد
ماشاءالله ب بچه های ادوات و آفرین به دیده بان که خوب گرا داد.
🌐 @kheymegahevelayat
بدترین حالت!
#ژیگول باباش #توهم برش داشته قراره با لنگ زمین کوبیدن و توالت نویسی و درآوردن چش عکسای اسکناس رجیمو چنج کنه!
تو مخش #آینده #مملکت رو میبینه که پر و پاچه لخت دخترا رو لب ساحل دید میزنه!
دخمل بابا توهم برش داشته قراره ازین به بعد خیابون #آزادی شانزلیزه بشه و با دوس پسر الدنگش و هاپوی عمل کرده ش توش قدم بزنه!
نوجوون بی مصرف و معتاد بازیهای کامپیوتری خیال کرده #ایران میشه بازی gta5 و یه دستمال میبنده دور دهنش هر غلطی دلش خواست میکنه و شب میاد خونه پیش مامانی آروم میخوابه!
#شاخ و لاتای #مجازی توهم زدن قراره به همه چی #آسیب بزنن و هیچ آسیبی نبینن و تهش هم یهویی و بدون زحمت #اروپا و #ژاپن بشن، اونم تو #هرزگی و آب شنگولی زدن!
نه ژیگول جان!
نه پسل #یاغی و #مفت_خور مامانت!
نه دخمل لوس وننر بابات!
.
این #رژیم که آرزوهای زیر کمرتونو به باد داده هیچ وقت چنج نمیشه!
شاید بزنی چهار جا رو بترکونی!
شاید بریزی سر چهار تا #ریشو و #چادری و عقده های دوس دختر و دوس پسر بی وفاتو رو سرش خالی کنی!
ولی...
.
روبروت کسایین که همیشه ساکتن تا آخرین لحظه!
با حیان تا آخرین لحظه!
کسایی که تو گروه #تلگرام فامیل و همکارا و همکلاسیاتون هر زری میزنی سکوت میکنن و جوابتو نمیدن!
کسایی که تو ماشین و #مترو و... هر زری میزنی جوابتو نمیدن!
خیال نکن نیستن!
هستن ولی میدونن در حدشون نیستی!
چون تو و هفت پشتت جلو #داعش و بعثی و موساد عددی نبودین و نیستین!
نهایت زورتو که بزنی اونا رو میرسونی به حدی که احساس #خطر کنن واسه #اعتقادات و دینشون!
اونوقت این تویی که باید از خیلی چیزای دنیاییت احساس خطر کنی!
اصلا بیا فکر کنیم که پلی استیشنه و زدی اونا رو هم ترکوندی!
تازه بعدش میشی #سوریه!
ترکه خرخره تو جر میده!
لره دهنتو سرویس میکنه!
عربه...!
میفتین به جون هم!
سر هر چیز کوچیکی!
چون تنها چیزی که این #مملکت رو کنار هم نگه داشته #دین و اعتقاداته که ننه بابات یادت ندادن!
این مرحله رو هم که رد کردی تازه اربابای اروپایی و آمریکاییت که خیال میکردی عاشقتن #انتقام چهل سال #خفت و خواری که از باشرف های ایرانی کشیدن رو سر خواهر مادرت درمیارن!
یه وقت فک نکنی با آب نبات و خرس ولنتاین میان سراغت!
پ.ن؛
حالا از ما گفتن!
آخرالزمون که همه جون سالم درنمیبرن!
خیلی ها هم تو این مملکت حروم خوردن و #ظلم کردن!
چه مسوولش چه خیلی از آدمای عادیش!
باید جواب بدن!
زمونه زمونه خالص شدنه از کثافاته!
ادمین: حاج عماد جمهوری اسلامی ایران
#خیمه_گاه_ولایت
#kheymegahevelayat
↩️ لحظه به لحظه بامسائل و مطالبِ تحلیلی ،سیاسی، امنیتی درون مرزی و برون مرزی
🌐 @kheymegahevelayat
کانال خبری اسپاد
حاجی گفت: _تلفن های ثابت کل ولنجک و قطع کردیم. چند تا از سفارت خونه های غربی و حتی عربی صداشون در ا
#مستند_داستانی_امنیتی_عاکف سری دوم
قسمت پنجاه و هفتم
بعد این درد دلی که با خدا کردم و پدرشهیدم و واسطه قرار دادم، دلم قرص شد..
دلم قرص شد و همینطور پشت هم فقط فکر میکردم که از کجا باید دقیقا حالا شروع کنم.. رفتم توی اتاقی که فاطمه زهرا بستری بود. دیدم دکترو پرستار بالای سرش هستند و دارن بخیه سرش و کبودی صورتش و بررسی و معاینش میکنند تا ببینند وضعیتش چطوره.. به دکتر و پرستار گفتم:
«ببخشید یه لحظه فوری برید بیرون. ممنونم.»
اونا هم رفتن بیرون و به فاطمه گفتم:
+ببین فاطمه زهرا جان، یه مطلب مهمی رو میخوام بهت بگم..
_جانم بگو..
+عزیزم اگر اونایی که تورو دزدیدن، ببینیشون میشناسی؟
_آره عزیزم. میشناسمشون. چطور؟
+یه خانم بود دیگه درسته؟
_آره. تو از کجا میدونی؟ البته یه مرد هم بود که من یکی دوبار بیشتر ندیدمش.همش زنه میومد من و کتک میزد و میرفت.
+مهم نیست از کجا میدونم فدات شم. الان میگم یکی با یه لب تاپ بیاد اینجا که با کمک تو چهره اون خانم و مشخص کنه و بدونیم کیه.. دور چشات بگردم، فقط باید خوب حواست و جمع کنی و خوب تشخیص بدی... باید خوب دقت کنی و هرچی از صورت اون زن توی ذهنته اینجا به همکارم بگی ، تا اون بتونه چهره کسانی که دزدیدنت و از توی سیستم در بیاره... باشه خانومم؟
_چشم عزیزم. حواسم هست. راستی محسن چرا مادرت نمیاد؟ اون که گفت توی مسیرم.. کجاست پس؟ چرا هنوز نرسیده؟
+اونم میاد. یه خرده ترافیکه و تا اینجا چند ساعت راهه برای همین احتمالا دیر میرسه.. الان به هیچچی فکر نکن قربونت برم... فقط به چهره اون زنه فکر کن.
فوری رفتم بیرون و به محافظ فیروزفر گفتم:
« همین الآن فوری میری میگی یکی از بچه های چهره نگاری با لب تاپش سریع تا ده دیقه یه ربع دیگه بیاد اینجا. وقت نداریم اصلا. برو ببینم چیکار میکنی.»
همزمان بهم خبر دادند حاجی هم از تهران به نیروهای عملیاتی که خونه تروریستا رو محاصره کرده بودند و منتظر دستور بودند برای عملیات، دستور حمله داد و تاکید کرد، قطعه رو سالم میخوایم و اون زن و که سرتیم عملیات و هدایت کننده این جریان در تهران بود باید زنده دستگیرش کنن بچه های تیم عملیاتی.
یه نکته: اینطور که ما متوجه شدیم توی بررسی های خودمون در تهران و شمال ، متوجه شدیم تیم دشمن که توی تهران بودند سه نفر بودند که یکیشون زن بود و دوتاشون مرد. در مازندران هم اونایی که همسر و مادر من و دزدیدند دونفر بودن که یکیشون زن و یکیشون مرد. و رییس این مجموعه تا این لحظه همون خانمی بود که در تهران بود که عضو سرویس آمریکا بودن.
بزارید از اینجا به بعد و یعنی بعد از اینکه حاج کاظم دستور داد به تیم عملیاتمون در تهران که به اتاق هدایت جاسوس ها و تروریستا حمله کنن در منطقه ولنجک تهران، عاصف عبدالزهرا براتون تعریف کنه...
عاصف توی گزارشش نوشته بود:
بعد از اینکه فهمیدیم فقط تماس های دشمن از شمیران هست ولی مخفیگاهشون در ولنجک، من با دستور حاجی شدم سر تیم حلقه ی عملیاتی برای حمله و زیر ضربه بردنِ خونه تروریست هایی که در تهران و در منطقه ولنجک مستقر بودند. تموم بچه های عملیاتی و ضربتی یک دست لباس مشکی و مجهز به سلاح در حالت آماده باش حاضر شدند.. با هماهنگی های صورت گرفته برق منطقه رو قطع کردیم.. اینترنت و تلفن هم از قبل به طور مطلق قطع شده بود.. با فرمان و دستور حاجی برای حمله به خونه، به کلیه ی واحدهای مستقر در دایره عملیات، دستور حمله ی هوشمندانه دادم.
خونه ای که تروریستا در اون مستقر بودند، بزرگ و ویلایی بود که حدود 2000 متر میشد. دیوارهای بلندی داشت.. البته ما تقریبا میدونستیم سه نفر هستند اما همه چیز و محتمل میدونستیم که شاید بیشتر باشند..
بچه ها مثل مورو ملخ ریختن توی خونه.. یکی از نیروهارو فرستادیم و از دیوار رفت بالا و به خاطر بلندی دیوار با طناب رفت پایین و داخل محوطه شد، و درب اون مکان و باز کرد و من و بقیه نیروها ، فوری وارد شدیم.. هرکسی یه جایی برای خودش طبق دستور سر یگان عملیاتیش پشت درخت و جاهای مطمئن، سنگر گرفت.. قدم به قدم و نوبت به نوبت با حفظ شرایط حفاظتی در عملیات، جاهامون و عوض میکردیم و پیش میرفتیم به سمت ساختمون ویلاییِ باغ.
ده نفر از نیروهای مستقر رو به پنج تا گروه دونفره تقسیم کردم تا از چهار طرف خونه از روی دیوار که کنارش درخت هم بود پشت درختا بمونن و همه چیز و زیر نظر داشته باشن. تک تیراندازا ساختمون و زیر نظر داشتند. شانسی که ما آوردیم خونه وسط باغ بود و ما تونستیم بین درختای پر شاخ و برگ مخفی بشیم.
یه لحظه با دوربین به ساختمون و پنجره هاش و در و دیوارش دقت کردم تا ببینم چه خبره و همه چیز و آنالیز کنم، متوجه شدم یکی داره روی تراس راه میره.. به نیروها بی سیم زدم:
« تمامیه واحدها فورا متوقف بشن.. مزاحم داریم»
دستم و آوردم بالا و به نیروهای پشت سرمم گفتم بمونن سرجاشون.