🔴مجموعه نظامی و امنیتی کشور هوشیار باشند؛ در صورت شروع جنگ بعدی ناتو با ایران، احتمال اینکه دشمن #سیلوهای_گندم ما را هدف قرار بدهد محتمل است
✍سید
🔹در #جنگهای_مدرن، دشمن تنها به میدان نبرد، محدود نمیماند؛ بلکه زیرساختهای حیاتی غیرنظامی را نیز هدف قرار میدهد تا هم توان اقتصادی و هم روحیه اجتماعی را در هم بشکند. به نظر میرسد در صورت درگیری گسترده جدید با رژیمی مانند اسرائیل، یکی از اهداف محتمل، سیلوهای گندم کشور است؛ جایی که امنیت غذایی و پایداری روانی جامعه را بهطور مستقیم تحت فشار قرار میدهد.
🔸این حمله دو پیامد همزمان دارد. از یکسو «زنجیره تأمین و ذخایر استراتژیک را مختل میکند» و از سوی دیگر، با ایجاد «کمبود و بیاعتمادی»، بر ذهن و روان مردم اثر منفی میگذارد. و این دقیقا همان چیزی است که مدتی است گروهک تروریستی منافقین بعنوان بازوی اطلاعاتی اسراییل دارد درمورد آن اطلاعات جمعآوری میکند.
🔹برای مقابله با چنین تهدیدی، مجموعه نظامی و امنیتی باید پیشدستانه عمل کند.
1⃣ذخایر را بهصورت پراکنده و در نقاط متعدد و پنهان نگهداری نماید.
2⃣سازههای سیلوها را با پوششهای ضدانفجار و استتار، مقاوم سازد.
3⃣اهداف فریب و سیلوهای ماکت ایجاد کند تا دشمن را در مصرف مهمات و زمان فرسوده کند.
4⃣مسیرها و روشهای جایگزین انتقال گندم را در صورت تخریب بخشی از ظرفیت ذخیره از پیش آماده سازد.
🔸قاعده طلایی در #پدافند_غیرعامل این است که هرچه دستیابی دشمن به هدف دشوارتر و پرهزینهتر شود، توان عملیاتی او تحلیل میرود و تابآوری کشور افزایش مییابد؛ پس باید «هوشیاری امروز، سپر امنیت فردا» باشد.
#گندم
#سیلو
#سیلوهای_گندم
◀️ به پایگاه خبری تحلیلی #خیمهگاه_ولایت بپیوندید👇👇
➡️ https://eitaa.com/joinchat/2868117506C71fc999fff
🔴ایران، هرجایی که احساس کرد قرار است اسراییل با حمایت متحدانش #آتش_بس را نقض کند، باید با عملیاتهای برقآسا و #پیشدستانه او را سرجایش بنشاند و با حملات به #زیرساختها و شریانهای حیاتی آن، به نابودی آن سرعت بخشد
✍سید:
🔹در معادلات جنگیِ امروز، تأخیر در واکنش به معنای واگذاری ابتکار عمل به دشمن است. ایران، هرگاه نشانهای از تمایل رژیم صهیونیستی به #نقض آتشبس مشاهده کرد، باید بیدرنگ و با عملیاتهای #برقآسا و کوبنده، ماشین جنگی و ساختار تصمیمگیری او را غافلگیر کند.
🔸این واکنش نباید محدود به خط مقدم باشد، بلکه با نشانهگیری دقیق زیرساختهای #حیاتی و شریانهای اقتصادی، ارتباطی و انرژی، باید نهتنها توان هجومی دشمن را از هم بپاشد، بلکه ضربآهنگ بقا و بازسازی او را به نقطهای برساند که بازگشت به میدان نبرد برایش هزینهای غیرقابلتحمل شود.
🔹تنها این ترکیب از سرعت عمل، ضربهزنی هوشمند و هدفگیری نقاط حیاتی است که میتواند، در کنار بازدارندگی، سیر افول این رژیم را شتاب بخشد و توازن قدرت را به سود جبهه مقاومت تثبیت کند.
◀️ به پایگاه خبری تحلیلی #خیمهگاه_ولایت بپیوندید👇👇
➡️ https://eitaa.com/joinchat/2868117506C71fc999fff
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴انهدام نفربر ارتش اسرائیل در غزه با موشک کورنت
◀️ به پایگاه خبری تحلیلی #خیمهگاه_ولایت بپیوندید👇👇
➡️ https://eitaa.com/joinchat/2868117506C71fc999fff
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ایران، نبینمت #ویران
هیچ متنی برای این ویدیو ندارم جز اینکه بگم:
مرگا به من که با پر طاووس عالمی
یک موی گربهی وطنم را عوض کنم...
حُبُّ الوَطَنِ مِنَ الْایمانِ
#ایران
#وطن
#محمداصفهانی
#سرزمین_مادری
◀️ به پایگاه خبری تحلیلی #خیمهگاه_ولایت بپیوندید👇👇
➡️ https://eitaa.com/joinchat/2868117506C71fc999fff
هدایت شده از خیمه گاه ولایت
بسمالله الرحمن الرحیم
#قسمت_پنجم
گوشی کاری و دارای طبقهبندیام را چک کردم... تصویر ابومصعب را برایم ارسال کرده بود. گوشی را مقابل عبدالله گذاشتم و برگشتم پشت سرش. احسان چشم بندش را برداشت و آمد کنارم و پشت سر عبدالله ایستاد. گفتم:
+ابومصعب و میشناسی؟ عکسش و دیدی تا حالا؟ از نزدیک باهاش ارتباط داشتی یا نه؟
_من هیچ موقع ندیدمش...
از پشت سر نزدیک به عبدالله شدم و چشم بندش را خودم کشیدم پایین و سرم را نزدیک گوشش بردم، خیلی آرام به او گفتم:
+حالا ببین. این همون حیوونی هست که باهاش ارتباط داشتی...
مجددا چشم بندش را کشیدم بالا... بالا و پایین کردن چشم بند شدیداً عبدالله را به لحاظ روانی به هم میریخت. به او گفتم: «با دقت بهش نگاه کن. چون وقتی فرستادمت اون دنیا و تحویل خدا دادمت، اگر بفرسته تورو جهنم، باید بشناسیش تا پیداش کنی...»
اما چگونه ما به تصویر ابومصعب رسیده بودیم؟ پیش از این پرونده، و در تمام این سالها، ما روی شبکههای داعش در عراق و سوریه نفوذ انسانی داشتیم. ما تصویر ابومصعب را بارها در شمایل مختلف و طی پروژههای مختلف بدست آورده بودیم و بانک اطلاعات ما درمورد او کامل بود... از جلسات مخفی داعش در عراق و سوریه و هنگام جابهجایی او از گذرگاههای مخفی سوریه و عراق و... اطلاعات و اشراف کامل داشتیم. او دائم در تردد بود و ماهها قبل از عملیات داعش در تهران، اطلاعات و تصاویر ابومصعب بعنوان یکی از سرکردگان داعش را در بانک دادهها ثبت کرده بودیم.
از سوی دیگر خطوط ماهوارهای و سیمکارتهای ترکیهای مرتبط با سلول تهران، در یک تماس بین ابومصعب و نفر واسط موصل شنود شده بود، به همین دلیل ما روی شبکه تکفیری، اشراف کافی را داشتیم تا هر گونه اقدام آنها را در نطفه خفه کنیم.
با امیر هماهنگ بودیم و از دوربین اتاق بازجویی اشاره به او اشاره کردم، شنود مکالمات عبدالله را که با سیمکارت ترکیهای با ابومصعب ارتباط داشت را پخش کند. عبدالله پس از شنیدن صوت، سرش را پایین انداخت؛ میدانست بازی تمام شده، اما هرگز فکرش را هم نمیکرد که ما تا این حد به آنها نزدیک شده باشیم.
گفتم:
+ابومصعب پایگاهش کجاست؟
عبدالله گفت:
_اطراف بَعقوبه هست.
بگذارید اول بگویم بعقوبه کجاست دقیقا. بعقوبه یا همان «بَعقوبة» یکی از شهرهای عراقه و مرکز استان دیاله در بغداد هست.
به محض شنیدن این نام آن منطقه در دیاله، به عاصف که پشت در اتاق بازجویی بود و از مانیتور ما را میدید، با دست اشاره کردم فورا پیگیری کند. تیمِ بیرون از اتاق، دستور را گرفت. کانال امن باز شد، مختصات برای پایگاه مرزی ارسال شد. و حالا دیگر زنجیره امنیتی ما از تهران تا بعقوبه کشیده شده بود.
چندبار با دست به شانه عبدالله زدم و گفتم: «نفر بالاسری کیه؟ بالاتر از ابومصعب و احمد عمران و میخوام.»
عبدالله نفس عمیقی کشید. میداند این اسم، به قیمت جانش است و خونش به گردن خودش. گفت:
_عبدالصمد… موصل… مستقیم با البغدادی وصل بود…
+ابوبکر البغدادی رو قبل و بعد از پایان حاکمیت جعلیش در عراق و شام، دیدی؟
_هیچوقت.
+درموردش با کسی هیچ وقت حرف نزدی، یا کسی درموردش باهات حرف نزد؟
_نه. توی تشکیلات نمیتونستیم به راحتی درمورد این افراد صحبت کنیم...
+درمورد عبدالصمد بیشتر برام توضیح بده
_هادی و حامی و همهی موارد منتهی به ابومصعب و احمد عمران، عبدالصمد بود.
عبدالله سرش را آورد پایین و گذاشت روی میز. صدایش به زمزمه رسیده بود:
«شما همهجا هستید… از این اتاق تا مرز ایران و خارج از مرز ایران…»
پروندهای که با صدای یک شنود و دریافت چندسیگنال ساده شروع شده بود، حالا مسیر مرزی و چند لایه خارجی داعش را برای ما روی میز گذاشته بود. اما قصه فقط به داعش و هستههای خفته درون مرزی و برون مرزی آن ختم نمیشد.
از اتاق بازجویی خارج شدم و رفتم نماز صبحم را در اتاق کارم خواندم و پس از آن زیارت اربعین را قرائت کردم. سیدحسین «معاونت امنیت» آمده بود ستاد. طی قراری از پیش تعیین شده، با او و چندنفر از بچههای ستاد، باهمدیگر به خانه یکی از مقامات ارشد سابق سازمان که اکنون حدود ۸۰ سال سن دارد رفتیم تا در روضه هرساله صبح اربعین خانهاش شرکت کنیم.
هدایت شده از خیمه گاه ولایت
#قسمت_ششم
تا اواسط سخنرانی بیدار بودم اما پس از اینکه مقداری از سخنرانی را گوش دادم، همانطور که در انتهای جمعیت نشسته بودم، کم کم در همان حالت نشسته خوابم برد. با صدای گریه عزاداران سیدالشهداء در انتهای سخنرانی بیدار شدم و خودم را جمع و جور کردم دیدم حاج رضا سرش را تکانی داد و نیشخندی زد. روضه خوان شروع کرد به روضه خواندن و دقایقی بعد که به روضه وداع حضرت زینب سلاماللهعلیها و امام حسین علیهالسلام اشاره کرد، دلم شکشت. با چشمان آلودهام اشکم را نثار آن بی بی و آقایی کردم که پدرم در هشت سال دفاع مقدس فداییشان شد. یاد مادرم افتادم که برایم تعریف کرد: «زمانی که با پدرت میرفتیم حرم امام رضا، با اینکه سنت خیلی کم بود، پدرت تو را مقابل ضریح امام رضا قرار میداد و به تو یاد میداد بگویی: بأبی انت و امی...» آنقدر گفتم که آخرش پدرم فدای این خاندان شد.
موقع سینه زنی طبق علاقه و عشق همیشگی، چفیهام را از دور کمرم باز کردم و به سرم بستم و به دستور حاج رضا رفتم وسط هیأت، برای میانداری. امام حسین به معنای واقعی کلمه همهی زندگیام بود و هست و خواهد بود. انشاءالله.
آن روزغ یک دل سیر، سینه زدم. به قول شاعر:
گفت سائل از چه رو بر سینه و سر میزنی
گفتم از آیینه دل گردگیری میکنم...
آن روز آنقدر سینه زدم و گریه کردم، تا بلکه امام حسین به من هم نگاهی بیندازد و من راه به دوستان شهیدم ملحق کند.
عزاداری که تمام شد، بلند شدم رفتم نزدیک پنجره هال و پذیرایی خانه حاج رضا، نگاهی به داخل حیاط انداختم و دیدم خلوت است و میشود یک گوشه نشست و صبحانه روضه را خورد. رفتم سمت سیدحسین، گفتم:
+پایهای بریم بیرون بشینیم صبحونه رو بخوریم و گپی بزنیم...
نیم خیز شد و نگاهی به حیاط انداخت، گفت:
_چرا که نه، بریم...
به عاصف اشاره زدم صبحانهمان را بیرون بیاورد...
از جمع فاصله گرفتیم و رفتیم گوشهای از حیاط خانه حاج رضا نشستیم. حاج رضا با عبایی که روی دوشش بود آمد بیرون و نگاهمان کرد و لبخندی زد، برگشت کنار مهمانهایش.
چای را خوردم و احساس کردم سیدحسین منتظر توضیحات من است. گفتم:
+سید، عبدالله اعتراف کرده و شبکهاش و کشیده.
سیدحسین نگاهی به من انداخت و شروع کرد لقمه گرفتن... گفت:
_تا کجا پیش رفتی باهاش؟
+تا بعقوبه...
_پس سرتیم توی عراق هست...
+سرتیم که نمیشه گفت، ولی هادی اونجا هست.
_وبالاتر از هادی؟
+انشاءالله تا برگردیم، امیدوارم بچهها ردی ازش بزنن.
_بلند شو بریم...
+بریم...
صبحانه را نیمه کاره در همان دو سه لقمه اول رها کردیم و رفتیم سراغ حاج رضا و خداحافظی کردیم و با عاصف، و چندتن از افسران تیم حفاظت سیدحسین، به ستاد بازگشتیم.
در اتاق بازجویی از لحظهای که اسم «عبدالصمد» آمد، پیچیدگی پرونده بیشتر شد و اقدامات اطلاعاتی ما از یک اتاق بازجویی در تهران، به یک شکار زنجیرهای فرامرزی کشیده شد.
گزارش را با هماهنگی سیدحسین به شاخه برونمرزی «عراق» دادم. اعترافات عبدالله، عضو دستگیرشده سلول داعش در تهران، دو نقطه حساس را برای من بعنوان مسئول پرونده و مقابله با این شبکه آشکار کرد:
اول: انبار C4 در بعقوبه تحت کنترل «ابومصعب» بهعنوان منبع اصلی
دوم: خط فرماندهی در موصل به رهبری «عبدالصمد» و ارتباط مستقیم او با عناصر رده بالای تکفیری سوریه و فراتر از آن...
مسئول واحد عراق را توجیه کردم. او من را مستقیم به عامل در میدان وصل کرد. طی پیامی رمزنگاری شده برایش نوشتم:
بخش اول: بعقوبه_«کدفرعی/برگشت/درصورت مقاومت، خنجر.»
تاریخ: +72 ساعت پس از اعلام...
72ساعت بعد، پهپاد شناسایی ما در عراق، هدف را شناسایی و تایید کرد. مختصات محل عملیات، یک ساختمان نیمهساز با سه نگهبان بود.
تیم نفوذ، نیروهای عملیاتی و محلی حشدالشعبی بودند که بیصدا از دیوار غربی وارد شدند. سه محافظ ابومصعب را کشتند و او را زنده دستگیر کردند. طی یک برنامهریزی از پیش تعیین شده بین ما و تیم عملیاتی حشدالشعبی، ساختمان تخلیه و برای انفجار کنترلشده آماده سازی شد. ابومصعب به ایران تحویل داده شد و خیالمان جمع شد، اما عبدالصمد...
ادامه دارد...
کپی با ذکر منبع و لینک کانال بنده یا خیمهگاه ولایت فقط مجاز است
13.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴نامردان شیطانی در استان البرز با تاکسی سرقتی، سراغ ناموس مردم میرفتند
🔹اطلاعی از زمان این اتفاق و فیلم ندارم. به دستور مقام محترم قضایی چهره این شیاطین بدون پوشش نشان داده شده تا بقیه زنانی که توسط این ۳نفر مورد تجاوز قرار گرفتهاند، این سه نفر را شناسایی کنند و با طرح شکایت، به روند پرونده تسریع ببخشند.
🔸برخی از زنان در این پرونده، به خاطر حفظ آبرو یا اینکه توسط همسرشان با طلاق احتمالی روبرو نشوند، از شکایت و اعلام این موضوع به خانواده و مراجع انتظامی و قضایی خودداری میکنند.
🔹فقط چند خانم شکایت کردند و تایید کردند که یکی از این سه نفر به بهانه راننده #تاکسی و آن دونفر هم در پوشش مسافر داخل ماشین بودند و در اواسط مسیر از جاده خارج میشدند و به سمت بیابانها میرفتند و این بندگان خدا را مورد تجاوز قرار میدادند. خانمهای محترم، حتی به تاکسی و سن و سال بالا و پایین افراد هم اطمینان نکنید. ممکن است مانند این مورد، تاکسی سرقتی باشد.
◀️ به پایگاه خبری تحلیلی #خیمهگاه_ولایت بپیوندید👇👇
➡️ https://eitaa.com/joinchat/2868117506C71fc999fff
🔴گزارش امنیتی درباره ترور احتمالی خاخام شنی اور کاتس
تاریخ گزارش: ۳ سپتامبر ۲۰۲۵ موضوع: تقویت احتمال ترور خاخام شنی اور کاتس הרב שניאור
📡رصد تحرکات صهیونیستها در خیمهگاه ولایت:
🔹خاخام شنی اور کاتس، از شخصیتهای برجسته و تأثیرگذار در جامعه مذهبی_ملی اسرائیل و بنیانگذار مؤسسات آموزشی "ناخالت یسرائل" در مگدال هاعمک، عصر دیروز به طرز مشکوکی درگذشت.
🔸بلافاصله پس از انتشار خبر درگذشت او، شایعاتی مبنی بر اینکه مرگ او ناشی از یک اقدام تروریستی یا ترور بوده است، در فضای مجازی مطرح شد.
🔹منابع معتبر بر اساس گزارشهای متعدد رسانههای اسرائیلی و اطلاعیههای رسمی خانواده و مؤسسات وابسته به #خاخام_کاتس، از مرگ مشکوک او اظهار تعجب کردند.
🔸خاخام کاتس دوماه پیش به افراطیگریهای بنگویر وزیر کابینه صهیونیستی رسما اعتراض کرد. روزنامههایی مانند "آروتز شوا" (Arutz Sheva) و "یسرائیل هیوم" (Israel Hayom) و همچنین وبسایتهای خبری مذهبی، در گزارشهایی از احتمال #ترور_بیولوژیک او حرف می زنند.
🔹ضمنا، #خاخام_شنی_اور_کاتس هیچ ارتباطی با #یسرائیل_کاتس وزیر دفاع رژیم صهیونیستی ندارد.
◀️ به پایگاه خبری تحلیلی #خیمهگاه_ولایت بپیوندید👇👇
➡️ https://eitaa.com/joinchat/2868117506C71fc999fff
کانال خبری اسپاد
🔴نام مستعار محمدرضا پهلوی در مکالمات تلفنی چه بود؟ #فریدون ✍سید: 🔹یک شاه و یک فریدون را بیرون کردیم
🔴اعلیحسرت
🔹اعلیحسرت در تمام این سالهای آوارگی برنامهشان بیشتر خوابیدن با #نازیلا_گلستانی و دیگر زنان متاهل و مجرد سلطنتطلب بود.
🔸اعلیحسرت برای دوران گذار از جمهوری اسلامی هم دقیقا همین برنامه را دارند. احتمالا تا حالا بارها و بارها با همین زن، گاملیل وزیر فناوری صهیونیستها که در کتاب دسیسه در کریا هم به آن اشاره کردیم همخواب شده و بعدها گندش در میآید.
🔹اعلیحسرت آنقدر برنامه دارد و سرش مدتهاست که شلوغ شده، وقت ندارد همسرش و لباس زیر همسرش را از زیر دستان #تام_مورلی بیرون بکشد.
#گروهک_تروریستی_سلطنت_طلبان
#سلطنت
#سلطنت_طلبان
#رضاپهلوی
#پهلوی
◀️ به پایگاه خبری تحلیلی #خیمهگاه_ولایت بپیوندید👇👇
➡️ https://eitaa.com/joinchat/2868117506C71fc999fff
🔴اعتراف آژانس به جاسوسی بازرسانش در ایران
🔹آژانس بینالمللی انرژی اتمی در بخشی از گزارش جدید خود اذعان کرده که ۲ بازرس این نهاد بهدلیل انتقال برخی اسناد از ایران به وین توسط ایران لغو انتصاب شدهاند.
🔸آژانس دربارۀ دلیل این تصمیم ایران نوشته: «اقدام ایران درپی خطای بازرسان صورت گرفت که اسنادی که باید در فضای کاری آژانس در فردو باقی میماندند را به وین بازگرداندند.»
🔹جالب است بدانید آژانس اقدام ایران را «ناموجه» خوانده است.
↩️حضور مجدد بازرسان آژانس به معنای برنامهریزی جهت حمله مجدد به ایران است.
◀️ به پایگاه خبری تحلیلی #خیمهگاه_ولایت بپیوندید👇👇
➡️ https://eitaa.com/joinchat/2868117506C71fc999fff
هدایت شده از کانال خبری اسپاد
🔴 «داستان انفجار بمب»
🔷مرحوم هاشمی رفسنجانی در کتاب خاطرات خود نوشته: «جنازه ها را که به سالن مجلس آوردند، مشاهده کردم. سخت سوخته بودند.
🔷آقایان باهنر و رجایی را فقط از دندانهای طلای جلو دهان و آسیایشان میشد تشخیص داد. علامت دیگری نمانده بود. مقداری گوشت هم در کیسه نایلونی کرده بودند به عنوان فردی دیگری به نام «مسعود کشمیری، منشی جلسه»
↩️آقای احمد قدیریان معاون اسدالله لاجوردی خبر سوخته شدن کشمیری را شایعه اطرافیان بهزاد نبوی و سازمان مجاهدین میدانست:
🔷«پس از شناسایی پیکر آقایان رجایی و باهنر توسط همسرانشان، قرار شد فردای آن روز برای تشییع جنازه آماده شوند، در این موقع سازمان مجاهدین " اعلام کردند کشمیری کشته و برایش جنازه درست کردند»
↩️آقای احمد سالک نیز که در آن روزها دفتر کارش روبروی ساختمان نخست وزیری بود، ضمن روایتی از دقایق ابتدایی پس از انفجار و شنیدن خبر سوخته شدن مسعود کشمیری از بهزاد نبوی، میگوید:
🔷«وقتی انفجار نخست وزیری اتفاق افتاد بنده از جمله اولین افرادی بودم که به نخست وزیری وارد شدم. از پلهها که بالا میرفتم بهزاد نبوی داشت پایین میآمد، یقهاش را گرفتم و گفتم کجا میروی؟ اولین حرفی که او زد این بود که «کشمیری سوخت! کشمیری سوخت! آقایی هم یک پلاستیک مشکی[جنازه ادعایی کشمیری] را داخل آسانسور برد و پایین رفت»
↩️سعید حجاریان، طی مصاحبهای در خصوص شایعه سوخته شدن مسعود کشمیری در حادثه انفجار ۸ شهریور ۶۰ میگوید:
🔷« ... واقعاً بچهها فکر میکردند که جنازه او کاملاً از بین رفته و پودر شده، برای همین از مراجع استفتاء کردند که اگر جسد نباشد چه باید بکنیم. نظر مراجع را گرفتند و بدون جنازه سنگ قبری برایش درست کردند ... »
🔷سید رضا زوارهای، ماجرای چگونه کار گذاشتن کیف حامل مواد انفجاری توسط کشمیری را اینگونه شرح میدهد: «کشمیری در آن روز روی صندلی منشی نشست و کیف بمب را در کنار پای خود و نزدیک به شهید رجائی کار گذاشت.
🔷کشمیری نباید در آن جلسه شرکت میکرد و در صورت شرکت احتمالی هم، باید در انتهای ضلع طولی چپ میز، یعنی تقریبا آخرین فاصله از رئیسجمهور و نخست وزیر مینشست، ولی در جلسه قبل از انفجار و نیز در جلسه انفجار، در کنار رئیسجمهور که جای نشستن مسئول اطلاعات و تحقیقات نخست وزیری یعنی خسرو تهرانی بود، نشست. در کنار درب ورود و خروج با کمی فاصله، فلاسکهای آب جوش و چای و تعدادی استکان و نعلبکی قرار داشتند.
🔷کشمیری بدون کیف از جای خود بلند شد و برای باهنر و رجایی چای ریخت. از پشت باهنر و دستجردی به طرف جای اصلی استقرار خود در انتهای میز که خسرو تهرانی نشسته بود، رفت. با او مکالمه کوتاهی کرد و به جای اینکه کنار آقای رجایی بنشیند، از درب خارج شد.
🌍 #انتشار_حداکثری_با_شما
➖➖➖➖➖➖➖➖
◀️ با کانال #خیمه_گاه_ولایت که محفل حضور نخبگان کشورمان است، میتوانید #بهروزترین باشید و از آخرین اخبار و تحلیلهای مهم ایران و جهان در حوزه #نفوذ #سیاست #امنیت و #فرهنگ کسب آگاهی کنید.
➡️ https://eitaa.com/joinchat/2868117506C71fc999fff