کانال خبری اسپاد
#مستند_داستانی_امنیتی_عاکف_سری_سوم #قسمت_صد_و_دو گفتم : بپرس تلفن همراه کاری باهاشه؟ حافظ چند
#مستند_داستانی_امنیتی_عاکف_سری_سوم
#قسمت_صد_و_سه
وقتی در اتاق باز شد دیدم عاصف وارد شد، کنار در ایستاد، معاون سازمان اتمی اومد داخل.
بلند شدم رفتم سمتش برای خوش آمد گویی. سلام علیکی کردیم و نشستیم. بعد از لحظاتی سر صحبت و باز کردم. بهش گفتم:
+خب جناب معاون، راحت اومدید تا اینجا؟
_بله. خداروشکر. دوستانتون محبت کردند ما رو آوردند.
+ مایلید بریم سر بحث اصلی خودمون؟
_بله حتما.
+اول ازهمه یک مطلب و باید خدمتتون عرض کنم، وَ اونم اینکه دکترعزتی طی چند روز آینده مرخص میشه میره منزل تا رَوَندِ درمانش با استراحتی که دکتر بهش میده ادامه پیدا کنه. پای سمت چپش که آسیب دیده فعلا داخل گچ هست، کمرشم شدیدا آسیب دیده ولی خب تحت درمانه. بنده معتقدم ایشون به زودی میاد اداره. شما برای جایگیزینی ایشون چیکار کردید؟
_راستش با رییس سازمان اتمی کشور که صحبت کردم، ایشون دکتر جعفرنژاد رو معرفی کردن برای جایگیزین قرار دادن دکتر افشین عزتی.
+خب الحمدلله. الان پس مشکلی ندارید؟
_نه.
+خوبه. پس فقط یه زحمت بکشید، اونم اینکه شدیدا دکتر عزتی رو محدود کنید وَ دسترسی ایشون به قسمت های محرمانه و ارتباط با دانشمندان رو به شدت کاهش بدید. یه مراسم تودیع و معارفه کوچولو و صوری «الکی» بگیرید که قال قضیه کَنده بشه بره پی کار خودش.
_چشم حتما اینکارو میکنیم.
+جناب معاون لطفا دقت کنید که چی میگم. متاسفانه طبق خبرهایی که رسیده، و بررسی های که تیم بنده داشتند، افشین عزتی در چند مرحله، قبل از متوجه شدن دستگاه اطلاعاتی ما، یک سری اسناد محرمانه مربوط به صنعت هسته ای رو به سرویس های جاسوسی و اطلاعاتی متخاصم داده وَ براشون فرستاده.
_آقای سلیمانی شما میدونید چه اسنادی رو؟ وَ از چه قسمتی؟
+بله. ما به اون اطلاعات دسترسی پیدا کردیم. اسناد و اطلاعات سری که دکترعزتی فرستاده برای دشمن با یک ایمیل کد دار بوده. بچه های ما موفق شدند تموم اونارو به دست بیارن.
_خب الان ما با این مشکل چیکار کنیم؟
+شما نگران نباشید. فقط اون پروژه ها باید تغییر پیدا کنه. اطلاعات لو رفته رو دراختیارتون میگذاریم و اون بخش باید فعلا کاراش منتقل بشه به واحد دیگه ای. تیم بنده دارن روی یکسری افراد دیگه ای هم که با عزتی همکاری داشتند رصد اطلاعاتی انجام میدن و اونارو زیر چتر خودشون قرار دادن. اگر تیم بنده به هرچیزی که بر خلاف مصالح امنیت هسته ای ما باشه دست پیدا کنند فورا به شما ارجاع میدیم تا در اون بخش اقدامات لازم رو برای جلوگیری از آسیب پذیری انجام بدید.
_ پس خیلی فاجعه هست.
بلند شدم از روی صندلی و کمی قدم زدم.. عاصف به معاون سازمان انرژی هسته ای کشور گفت:
«جناب معاون نگران نباشید. ما همه چیز و زیر نظر داریم. شما فقط هرچه زودتر مراسم تودیع و معارفه رو برگزار کنید. آقای عزتی رو بخواید که بیاد اداره. اگر نق و نوقی هم کرد، بگید تصمیم رییس هست. فقط لطفا دسترسی ایشون به رییس سازمان، وَ افراد مهم سازمان، اتاق ها، بخش های مهم، نیروگاه های کشور، مانند نطنز و فردو و... رو کم کنید. شدیدا دسترسی ایشون رو کاهش بدید. ضمنا، نباید جوری با دکتر عزتی رفتار بشه که از این ماجرا بویی ببره و شک کنه.. باید جوری پیش برید که همه چیز عادی جلوه کنه وَ ایشون خیال کنه تغییرات فقط مربوط به ایشون نیست وَ از بالا تا پایین برای یک سری افراد جایگزین اومده.»
معاون سازمان انرژی اتمی ایران به عاصف گفت :
«قطعا می پرسه که چرا انقدر دارید محدودم میکنید. اونوقت جواب چیه؟»
عاصف گفت:
«بهش میگید که پروژه های اتمی داشت عقب می افتاد، مجبور شدیم یک نفر که در سطح شما باشه بیاریم جایگزین کنیم تا به کارها ادامه بده.. بگید باید بعضی طرح ها هر چه زودتر به اتمام برسه. فقط همین و بگید وَ ایشون رو بفرستید به مرخصی اجباری و بگید ما به شما نیاز داریم وَ باید زودتر خوب بشید تا در پروژه های مهمتر ازتون استفاده کنیم.. همین. »
رفتم بین صحبت های عاصف با معاون... به معاون گفتم:
+شما از چی نگرانید؟
_از اینکه ایشون شک کنه؟
بهم برخورد، گفتم:
+ما رو گرفتید؟
_نه واقعیت و دارم میگم !
+یعنی ما این مسائل رو نمی فهمیم؟ نمیدونیم ممکنه ایشون شک کنه؟
چندثانیه سکوت کرد، مجددا گفت:
_باشه. هرطور شما بگید آقا عاکف.
+اطمینان کنید لطفا.
این دیدار پس از کمی گفت گو وَ تبادل نظر به پایان رسید. چند روز از این دیدار گذشت وَ عزتی هم با پای لنگان برگشت اداره. من هم به خاطر مسئولیتم روی این پرونده، در مراسم تودیع و معارفه در سازمان انرژی اتمی حضور داشتم تا همه چیزو زیر نظر بگیرم.
✅ هرگونه کپی و استفاده فقط با ذکر منبع و لینک #کانال_خیمه_گاه_ولایت_در_ایتا و نام صاحب اثر #عاکف_سلیمانی مجاز است
✅ http://eitaa.com/kheymegahevelayat
برای این کودک که اسمش امیر عباس هست دعا کنید😔😭
یا امام حسین ، جان علی اصغر شش ماهت به دل پدر و مادر این کودک رحم کن.
یا باب الحوائج، به این کودک شفای عاجل عطا بفرما.
پی نوشت: پول داروهاش ۹میلیارد!!!!!
۴ماه بیشتر وقت نداره. براش دعا کنید.
✅ @kheymegahevelayat
بزرگـی میگفت :
•|به هیات که میروید
زبان حالتان با امام حسین این شعر باشد.
[با دستِ تهی
آمـدنم عیبی نیست
حیف است که با
دستِ تهی بر گردم]
✅ @kheymegahevelayat
🔸روزمان را با #قرآن آغاز کنیم...
● آمرين به معروف و ناهيان از منكر، در رديف انبيا الهی
سوره آلعمران (3) : آيه 21
● إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِآياتِ اللَّهِ وَ يَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ حَقٍّ وَ يَقْتُلُونَ الَّذِينَ يَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ النَّاسِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِيمٍ (21)
● براستى كسانى كه به آيات خداوند كفر مى ورزند و پيامبران را به ناحق مى كشند و كسانى از مردم را كه فرمان به عدالت مى دهند مى كشند، پس آنان را به عذابى دردناك بشارت ده.
🔸پيامها:
1- در شرايطى، اظهار حقّ لازم است اگر چه به قيمت شهادت انبيا و اوليا باشد.
2- گاهى طاغوتها براى كشتن فرزانگان با تبليغات و شايعات و توجيهات، كار خود را حقّ جلوه مى دهند. «بِغَيْرِ حَقٍّ»
3- نام كسانى كه به عدالت دعوت مى كنند و آمرين به معروف و ناهيان از منكر، در رديف انبيا برده شده است. لذا كيفر قاتلان آنان نيز همچون قاتلان پيامبران است. «فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِيمٍ»
✅ @kheymegahevelayat
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
●میگن روضه دلمُردگیه
●میگن گریه افسُردگیه
●نمیدونن خبر ندارن
●حسین آغاز زندگیه...
🔺بشنوید و لذت ببرید از این شور دلربایی خونده حمید آقای علیمی...
#در_لشکر_حسینیم ...
👤 ادمین: فاتح اسرائیل
✅ @kheymegahevelayat
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔺 پرچم ایران بر فراز فریگیت نظامی فرانسوی!
#اقتدار
👤 ادمین: فاتح اسرائیل
✅ @kheymegahevelayat
4.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥بازدید فرمانده کل سپاه از جزیره استراتژیک فارسی در خلیج فارس
✅ @kheymegahevelayat
امشب ساعت 22 قسمت 104 و 105 و 106 #مستند_داستانی_امنیتی_عاکف_سری_سوم از #کانال_خیمه_گاه_ولایت_در_تلگرام_و_ایتا_و_سروش منتشر میشود.
✅ خیمه گاه ولایت در اِیتا👇
🔵 http://eitaa.com/kheymegahevelayat
✅ خیمه گاه ولایت در تلگرام👇
🔴 https://telegram.me/kheymegahevelayat_ir1
✅ خیمه گاه ولایت در سروش👇
🔵 http://sapp.ir/kheymegahevelayat
✅ خیمه گاه ولایت در اینستاگرام 👇
🔴 https://www.instagram.com/kheymegahevelayat/
✅ خیمه گاه ولایت در توییتر 👇
🔵 https://twitter.com/kh_Velayat
کانال خبری اسپاد
#مستند_داستانی_امنیتی_عاکف_سری_سوم #قسمت_صد_و_سه وقتی در اتاق باز شد دیدم عاصف وارد شد، کنار در ا
#مستند_داستانی_امنیتی_عاکف_سری_سوم
#قسمت_صد_و_چهار
بعد از مراسم تودیع و معارفه ای که برگزار شد و جایگزین دکترعزتی اعلام شد، باید بودید و حال و روز این آدم و نگاه میکردید.. اوضاع عزتی به شدت به هم ریخته بود، اما سعی میکرد خودش رو حفظ کنه. بعد از مراسم با عصا داشت میرفت که من یه گوشه ای ایستاده بودم. برای اینکه منو نبینه روم و برگردوندم و توی دلم به چپ و راست شدنش میخندیدم. سالن کم کم خالی شد. منم بعد از مراسم، سازمان انرژی اتمی رو ترک کردم.
در مسیر بازگشت بودم که خانوم 3200 بیسیم زد:
_آقا عاکف؟ میشنوید صدای من و؟
+بله میشنوم. بفرمایید.
_من سر موقعیت قبلی موندم، اما حدید رفته دنبال یکی ازسوژه ها.
+رفته دنبال مرده؟
*«منظور از مرده ملک جاسم بود»
گفت:
_بله.
+پس بمون سر موقعیت خودت و مراقب دختره باش.
_دریافت شد.
وقتی رسیدم خونه امن، حدید «علی» بیسیم زد خبر داد ملک جاسم رفته داخل یه خونه ای...
دو روز بعد / ساعت 12 شب...
خیلی عجیب بود. دو روزی میشد که ملک جاسم به اون خونه ای که با فائزه ملکی باهم بودن برنگشته بود. از حدید آمارش و گرفتم که گفت ملک جاسم داخل همون خونه ای هست که آمارش و بهتون دادم. اما الان دو روزه که بیرون نیومده. آمار خونه رو بچه ها از طریق سیستم در آوردن و دیدن جزء خونه هایی هست که خیلی وقته مستاجر نداره و خالی از سَکَنِه هست.
به بهزاد زنگ زدم تا آمار خونه ای که از زیر زمین اون تونل حفاری شد و من و عاصف اونجا پاتک خوردیم بررسی کنند علت چنین کاری چی بوده و توسط چه کسانی بوده.
راستش ما اول خیال میکردیم خونه ها برای یک نفر هست که بچه ها گفتند اینطور نیست.. مالک تموم خونه ها رو آوردن و ازشون بازجویی شد...
نتیجه:
یک نفر ناشناس پولی رو به حساب 5 نفر که صاحب اون خونه ها بودند ریخته و ازشون خواسته در قبال تونلی که از زیر خونشون رد میشه سکوت کنند.. در زیر زمین اون خونه پس از بررسی همکارانم در بخش ضدجاسوسی وسائل رادیویی و امنیتی و مخابراتی کشف شد. به همین مقدار بسنده میکنم و دیگه ادامه نمیدم.
اون از خونه ای که تونل داشت...
اما این خونه ی جدیدی که ملک جاسم داخلش تنها بود وَ دو روز میشد که رفته بود و برنگشته بود پیش فائزه، نیاز بود یه اقدامی میکردیم. باید اول آمار فائزه ملکی رو میگرفتیم، بعدش هم بدون درگیری آمار ملک جاسم رو. ریسک این حرکت خیلی بالا بود.. چون ممکن بود نزدیک شدن به فائزه و ملک جاسم باعث بشه مشابه اتفاقی که برای من و عاصف پیش اومد برای نیروهای دیگه پیش بیاد. از طرفی در این پرونده باگ داشتیم و هنوز کشف نشده بود.. هرکاری میکردم نمیشد کشفش کنم.. به تک تک بچه های 4412 شک داشتم. حتی به عاصف. یادتونه میگفتم عاصف شب ها کجا میخوابید؟ یادتونه گفتم میره داخل حسینیه اداره میخوابه؟ یادتونه گفتم حالا بعدا بهتون میگم موضوعش چی بود؟ حالا یه سوال... به نظرتون باگی که ایجاد شده بود عاملش عاصف بوده؟ حالا بعدا متوجه میشید. ولی روش فکر کنید.
علیرغم اینکه در اين پرونده حفره امنیتی داشتیم اما من تصمیمم و گرفته بودم... باید ریسک میکردم... بیسیم زدم به 3200.
+ 3200 صدای من و داری؟
_بله آقا عاکف.
+خانوم 3200 ازت میخوام بری داخل خونه مورد نظر تا یه سر و گوشی آب بدی ببینی چه خبره! فقط مواظب خودت باش.
_اگر درگیری پیش اومد...
+مجازی.. اما حق نداری حذفش کنی.. چون نیازش دارم. تاکید میکنم، حق نداری حذفش کنی. مفهوم بود؟
_بله مفهوم بود. چشم.
+میتونی کارت و شروع کنی. تمام.
به عاصف گفتم: «زنگ بزن طبقه پایین به میثم بگو دوربین منطقه رو فعال کنه بفرسته روی مانیتور من.» عاصف هماهنگ کرد و میثم تصویرو فرستادن روی مانیتورم. بزارید بگم چی میدیدم اما اجازه بدید قبلش درمورد 3200 به صورت مختصر توضیحاتی رو عرض کنم. همین اولش بگم که بعضی جاهارو سربسته میگم و رد میشم.. اجازه ندارم بیشتر توضیح بدم، امیدوارم خودتون متوجه بشید.
« برای کارهای اطلاعاتی در ایران خانوم هایی میتونن وارد مراکز اطلاعاتی بشن وَ نیروی اونجا محسوب بشن که همسرشون از نیروهای امنیتی وَ اطلاعاتی باشه. خانوم هایی که میخوان وارد این کار بشن باید از بَدوِ ورود مجرد باشند وَ بنابردلایلی که اجازه ندارم بگم، اين خانوم ها یا نباید ازدواج کنند و تا آخر عمرشون باید مجرد باشند، یا اینکه اگر هم میخوان ازدواج کنند باید با یکی از افراد همون سازمانی که تحت امرش هستند ازدواج کنند، یعنی همسرشون باید از همون سازمان اطلاعاتی باشه. 3200 همسرش از شهدای اداره ی ما بود.. یعنی اول شوهرش وارد سیستم شد، بعد 3200 بخاطر توانایی و روحیه ی امنیتی به واسطه شوهرش وارد نهاد ما شد. همسر 3200 از شهدای اداره خودمون بود که در سال 1392 در پاکستان به شهادت رسید. خاطرم هست که روی دوتا پرونده در اواسط سال 90 با اون شهید همکاری داشتیم. 3200 از همسرش یه پسر داره که الان 15 سالشه.»