کانال خبری اسپاد
#مستند_داستانی_امنیتی_عاکف_سری_سوم #قسمت_صد_و_بیست چنددقیقه بعد صابرپیام داد به من : «موقعیت جغرا
#مستند_داستانی_امنیتی_عاکف_سری_سوم
#قسمت_صد_و_بیست_و_یک
چندلحظه بعد یه هویی عاصف با مشت کوبید روی میز!! گفت:
« ای وااااای بر من.. لعنت بر این شانس...ارتباطمون چرا قطع شد؟»
عاصف که اینطور گفت معطل نکردم، بلافاصله بلند شدم رفتم پایین سمت طبقه اول. در زدم بچه ها درو باز کردن فورا رفتم سمت آرمین و میثم. گفتم:
+چرا ارتباط بالا قطع شده؟ معلومه اینجا چه خبره؟
آرمین گفت:
_نمیدونم حاجی.. دارم بررسی میکنم. چون برای ما هم الآن قطع شد.
+مگه ما در سطح اون منطقه پوشش شبکه ای و مخابراتی نداریم؟
_داریم. ولی نمیدونم چه مرگش شده.. البته اگر از چندکیلومتریِ اون منطقه ای که قلعه های مرزبانی مستقر هستند خارج بشن ما دیگه پوشش نداریم، چون دیگه میرن در خاک افغانستان.
+خب فورا بررسی کن ببین چی شده.
خانوم افشار اومد کنارم گفت:
_صابر و بگیرم براتون؟
+نه.. چون اصلا به صلاح نیست.. ممکنه رسیده باشن بهش.. ما الان ارتباط تلفنی نمیخوایم، الان میخوایم از طریق سیستم به طور فنی رهگیری کنیم.. ولی حاج رسول و برام بگیر.
همونطور که هدفون بیسیمی روی گوشم بود و دور اتاق قدم میزدم و استرس صابر و قطع شدن پوشش شبکه ای رو داشتم، حاج رسول اومد روی خطم:
_ چیشده عاکف؟
+چی میبینی؟ کجان؟
_از دید ما خارج شدن..
واقعا هنگ کردم.. آخه مگه میشد یه هویی اینطور بشه.. سعی کردم آرامشم و حفظ کنم تا درست تصمیم بگیرم.. نگران صابر بودم.. گوشی تلفن رو که جلوی میثم روی میزش بود گرفتم، دکمه یک و زدم. وصل شد به عاصف که توی اتاقم بود.. جواب داد.. گفتم:
+عاصف همین الآن خیلی فوری وضعیت 1000 و بررسی کن.
_چشم.
+اصلا بیارش روی خط من.
چنددقیقه ای گذشت دیدم عاصف میگه «نمیتونیم با 1000 ارتباط بگیرم.»
کلم داشت خراب میشد. همه ی دسترسی ها قطع شده بود. نه صابر در دسترس بود ، نه پوشش شبکه ای داشتیم، نه 1000 که تعقیب و رهگیری جاسم و منوچهر به عهدش بود در دسترس بود. از طرفی رسول و بچه هاش هم دیگه موقعیت دیداری نداشتن وَ به صلاح نبود نزدیک سوژه ها بشن... از طرفی تموم رهگیری های سیستمی ما هم قطع شده بود.
این اتفاق اونم وسط عملیات برای من خیلی عجیب نبود! چون باگ داشتیم. از طرفی بنا بر خیلی از ملاحظات امنیتی نمیخواستم بیشتر از این از بچه های اداره مشهد استفاده کنم، چون این پرونده پیچیدگی های خودش رو داشت. تنها شانسمون سایه ی 1000 بود. ارتباط گرفتم باهاش.
سایه ی 1000 یک خانوم بود. زنی که هر چی از شجاعتش بگم کم گفتم. تنها امید ما در تهران به اون بود. زنی که برای خودش یه پا رنجر بود. زنی 33 ساله که شیرزن بود. سایه ی 1000 که میخوام براتون معرفیش کنم، کارمند ستاد تهران بود که مستقیما از اینجا فرستادیمش بره مشهد برای این ماموریت.. مثل کف دستش اون مناطق رو میشناخت.. دلیلش هم سال ها زندگی و دیدن دوره های مهم اطلاعاتی در اون منطقه بود ! در یک کلام، زیر و رو کردن اون منطقه خوراکش بود!
همسرش هم از نیروهای اداره ما بود که سال 93 در درگیری با تروریست های کومله دموکرات در یکی از مناطق مرزی بخاطر اثابت ترکش به کمرش قطع نخاع میشه !! سایه ی 1000 زنی ساکت بود، ولی پرتوان و پر عمل !
این زن که سایه 1000 بود، چندسال فقط آموزش های چریکی دیده بود. مدت ها در پاکستان برای ایران کارهای اطلاعاتی انجام داد. قد و قواره ای هم نداشت، ولی کاربلد بود ! یه پسر داشت اسمش شُبِیر بود. فورا تماس بر قرار شد و با یک خط امن رفتم روی خطش !! دیدم داره نفس نفس میزنه. اسم مستعارش وفا بود... گفتم:
+ سلام خانومِ وفا ؟ صدای من و واضح داری؟
با صدایی که نشون میداد صاحبش غرق در سختی و رنج هست، اما همچنان پر از صلابت، جواب داد:
_سلام. خداقوت برادرم.
+وفا، نگرانم.. تموم دسترسی های سیستمی ما از تهران قطع شده. دستت خالیه یا پُرِه؟
_حدس میزدم! اما خیالتون جمع. دستم پره.
نفس راحتی کشیدم، گفتم:
+خدا بچت و برات نگه داره. خدا به همسرت سلامتی بده. وضعیت اونجا چطوره؟ لطفا تشریح کن.
_1000 کمین کرده. از دور یکی رو میبینم که داره دست تکان میده برای سوژه ها که برن سمتش.
توی دلم خداروشکر کردم صابر هم سالمه، وَ داره طبق نقشه پیش میره. ادامه داد گفت:
«بین سوژه ها بزن بزن هست.»
چیزی نگفتم... فقط دلم میخواست وسط عملیات بودم. یعنی بین مرز ایران_افغانستان، تا حداقل میتونستم از نزدیک میدان عملیات رو هدایت کنم. نیم ساعتی گذشت ولی نتونستیم به هیچکسی وصل بشیم.. رفتم بالا.. دیدم عاصف داره با تلفن حرف میزنه. تا من و دید گفت:
«همین الان میثم از پایین زنگ زده.. گفته آقا عاکف داره میاد بالا.. بهش بگو وصل شده.»
فورا 1000 رو گرفتم.. جواب که داد، گفتم:
+1000 کجایی. داری صدای من و !!
_صداتون قطع و وصل میشه !!
+الان داری صدای من و!؟
_بله ولی خیلی ضعیفه.
+چی میبینی؟ وضعیت تحویل گیرنده چطوره؟
✅ کپی فقط با ذکرمنبع
✅ @kheymegahevelayat
کانال خبری اسپاد
🔵 افشای جاسوسی رژیم صهیونیستی از کاخ سفید یکی از مقامات ارشد آمریکا در گفتوگو با «پولیتیکو»: 🔹طی
خبرنگار نشریه پالتیکو آمریکا میگوید اطلاعاتی که این نشریه در مورد #جاسوسی_رژیم_صهیونیستی_از_کاخ_سفید منتشر کرده، موثق است ولی آمریکا به دلیل برخی مسائل دوست ندارد به آن واکنش نشان دهد.
✅ @kheymegahevelayat
❤️ همه باهم دعای فرج حضرت صاحب الزمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) را زمزمه کنیم.❤️
🌸إلَهِي عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفَاءُ وَ انْكَشَفَ الْغِطَاءُ وَ انْقَطَعَ الرَّجَاءُ وَ ضَاقَتِ الْأَرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّمَاءُ وَ أَنْتَ الْمُسْتَعَانُ وَ إِلَيْكَ الْمُشْتَكَى وَ عَلَيْكَ الْمُعَوَّلُ فِي الشِّدَّةِ وَ الرَّخَاءِ
🌸اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ🌹
🌸أولِي الْأَمْرِ الَّذِينَ فَرَضْتَ عَلَيْنَا طَاعَتَهُمْ وَ عَرَّفْتَنَا بِذَلِكَ مَنْزِلَتَهُمْ
🌸فَفَرِّجْ عَنَّا بِحَقِّهِمْ فَرَجَاً عَاجِلاً قَرِيباً كَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ
🌸يا مُحَمَّدُ يَا عَلِيُّ يَا عَلِيُّ يَا مُحَمَّدُ🌹
🌸اِكْفِيَانِي فَإِنَّكُمَا كَافِيَانِ وَ انْصُرَانِي فَإِنَّكُمَا نَاصِرَانِ
🌸يا مَوْلانَا يَا صَاحِبَ الزَّمَانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ أَدْرِكْنِي أَدْرِكْنِي أَدْرِكْنِي السَّاعَةَ السَّاعَةَ السَّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ
🌹 يا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِينَ 🌹
🌹یاصاحب الزمان...🌹
🌸تا نیایی گره از کار بشر وا نشود🌸
#کانال_خیمه_گاه_ولایت
✅ @kheymegahevelayat
🚩 چه روغنهایی در بازار ایران "ناسالم و خطرناک" هستند؟/ تراریخته بودن بیش از ۹۰ درصد "روغنهای مایع"
کارشناس دفتر بهبود تغذیه جامعه وزارت بهداشت:
🔹بر اساس مطالعه سیمای مرگ، نخستین علت مرگ در ایران بیماریهای قلبی و عروقی و دومین علت آن سرطانها هستند.
🔹با تغذیه مناسب میتوان از 80 درصد بیماریهای قلبی و عروقی و از 30 درصد سرطانها پیشگیری کرد
🔹میزان روغن مصرفی هر فرد در ایران حدود 46 گرم است که این میزان 11 گرم بیشتر از میزان توصیه شده مصرف روغن است
🔻لازم به یادآوریست، در حال حاضر بخش عمده روغنهای مصرفی خانوارهای ایرانی را "روغنهای مایع" تشکیل میدهند که تقریبا بیش از 90 درصد روغنهای مایع موجود در بازار کشورمان از "مواد اولیه تراریخته" مانند ذرت و سویای تراریخته(GMO) تهیه میشوند.
🔻 متاسفانه در کشورمان با وجود صراحت قانون در الزامی بودن درج عبارت "تراریخته" یا همان GMO در محصولاتی که در تهیه آنها از مواد اولیه تراریخته استفاده شده اما تا به امروز جز در موارد بسیار محدود، این قانون، اجرا نمیشود.
👤 ادمین: حاج عماد
💬🗣 رسانه باشید و این مطلب را به جهت آگاهی جامعه با دوستان خود به اشتراک بگذارید.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
✅ @kheymegahevelayat
کانال خبری اسپاد
خبرنگار نشریه پالتیکو آمریکا میگوید اطلاعاتی که این نشریه در مورد #جاسوسی_رژیم_صهیونیستی_از_کاخ_سفی
✅ تجهیزات جاسوسی و دستگاه های شنود سیستم جاسوسی و اطلاعاتی "اسرائیل" در کاخ سفید و اطراف آن.
1️⃣ به گزارش #رصدخانه_امنیتی_برون_مرزی_خیمه_گاه_ولایت" یک پایگاه الکترونیکی اسرائیلی، تجهیزات به کار رفته در شنود رژیم صهیونیستی علیه کاخ سفید را افشا و تصریح کرد که همه این تجیزات ساخت این رژیم هستند.
2️⃣ پایگاه "i24NEWS" دیروز عصر در گزارشی به نقل از سه مقام آمریکایی که پیشتر در پست های اطلاعاتی و جاسوسی حضور داشته اند اعلام کرد:
🔷 آمریکا بر این باور است اسرائیل #تجهیزات_و_دستگاه_های_جاسوسی_و_شنود کوچکی موسوم به #Sting_rayas دستگاه اسرارآمیز ردگیری تلفن همراه بین المللی) یا #IMSL_CaPture را در فضایی نزدیک کاخ سفید و مراکز حساس دیگر در سراسر واشنگتن کار گذاشته است.
3️⃣ یکی از مقامات عالی رتبه آمریکایی گفته است:
🔷 "ظاهرا این دستگاه ها برای #جاسوسی علیه شخص #ترامپ و معاونان و همکاران ارشد وی طراحی شده اند؛ البته هنوز مشخص نیست که تلاش های #اسرائیل به نتیجه رسیده است یا خیر".
4️⃣ یک #مقام_اطلاعاتی_رسمی خاطرنشان کرد که در سال 2010 نیز سوء ظن هایی درباره احتمال جاسوسی "اسرائیل" مطرح شده بود. وی در این خصوص گفت: "در آن زمان به اسرائیلی ها مشکوک شده بودیم. آنها همیشه اطلاعات دقیقی داشتند، نمی شد به راحتی فهمید این اطلاعات دقیق را از کجا آورده اند. آنها حتی از نحوه فکر کردن ما هم خبر داشتند؛ گاهی عبارت ها و کلمه هایی را به کار می بردند که ما فقط در پیش نویس ها و چک نویس ها از آنها استفاده می کردیم."
5️⃣ در این گزارش آمده است برای مثال زمانی که دولت اوباما سرگرم تدارک مقدمات مذاکره بین "اسرائیل" و فلسطین بود، اسرائیلی ها تلاش می کردند مفاد و مفاهیمی را که در مذاکرات مطرح می شود را از قبل بفهمند.
6️⃣ در این گزارش تصریح شده است که #دستگاه_های_استینگری Sting_Rays# قادر به #ردیابی_تماس_های_رادیویی هستند و پلیس به منظور کنترل و ردیابی تماس های مظنونین در تحقیقات جنایی از این دستگاه ها استفاده می کنند هر چند که استفاده از این دستگاه از آنجا که بدون حکم قضایی صورت می گیرد همیشه بحث برانگیز بوده است.
7️⃣ دو سال پیش پس از ارزیابی و برآورد میزان خطر این دستگاه ها توسط وزارت امنیت ملی، تعداد نامشخصی از آنها در داخل واشنگتن شناسایی و جمع آوری شدند. در گزارش این وزارت خانه برای #سناتور_رون_وایدن در ماه مه 2018 آمده است که این دستگاه ها اغلب در مناطق نزدیک به «مراکز و تأسیسات حساس و حیاتی» مثل کاخ سفید کار گذاشته شده بودند.
8️⃣ البته در آن زمان هویت کسانی که این دستگاه ها را کار گذاشته بودند شناسایی نشد. تنها چیزی که می شد گفت این است که برای #شنود_تماس_های_غیر_ایمن_دونالد_ترامپ، رئیس جمهور آمریکا کار گذاشته شده بودند. در همین راستا #بنیامین_نتانیاهو، نخست وزیر رژیم صهیونیستی دیروز پنج شنبه به شدت از گزارش #پایگاه_الکترونیکی_آمریکایی_پولتیکو انتقاد کرد؛ این پایگاه، #اسرائیل را به #کار_گذاشتن_دستگاه_های_شنود_در_اطراف_کاخ_سفید متهم کرده است.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@kheymegahevelayat
⭕️ 1-خودسوزی یک دختر بدلایل شخصی
2-جازدن آن بعنوان کس دیگری
3-دمیدن اصلاحطلبان وسلبریتیها به مسئله
4-درگیرشدن ذهن مردم وتحریک به شورش
5-سوارشدن رجوی ومنافقین روی موج
6-نهایتا به آتش کشیدن شهرها
همین طرح را قبلا درباره حاتم مرمضی،سارو قهرمانی و...هم اجرا کرده بودند
#دروغ_دختر_آبي
✅ @kheymegahevelayat
🚩پناهیان: رئیسجمهور هم علیه دوقطبیسازی سخن میگوید ، هم خود دوقطبی ایجاد میکند
رئیس حوزه علمیه دارالحکمه در سخنرانی پیش از خطبههای نماز جمعه تهران:
🔹وجود اختلاف نظر در جامعه اسلامی مایه برکت است.
🔹دوقطبی کردن جامعه و ذلیل کردن یک قطب و عزیز دانستن قطب دیگر، رفتاری منافقانه است.
🔹از رئیسجمهور بابت موضعگیری اخیر خود علیه دوقطبیسازی در جامعه تشکر می کنم.
🔹از ایشان عجیب بود که در یک سخنرانی، هم علیه دوقطبیسازی سخن میگویند هم اینکه با طرح موضوع زن، یک دوقطبی را برای انتخابات آتی ایجاد میکنند و به تبلیغاتچیها گرا میدهند که از این موضوع برای ایجاد دوقطبی استفاده کنند.
✅ @kheymegahevelayat
■ سالروز شهادت فرزند سیدحسن نصرالله
● «سید هادی نصرالله» یکی از شهدای جنبش مقاومت اسلامی لبنان(حزبالله) است. وی ۲۲ شهریور ماه سال ۱۳۷۶ در سن ۱۸ سالگی، پیش از آزادسازی جنوب لبنان ( درسال ۷۹ ) در درگیری رزمندگان حزبالله با نیروهای کماندوی رژیم صهیونیستی، به شهادت رسید.
● پیکر شهید هادی نصرالله و ۴۰ شهید دیگر به همراه ۶۰ اسیر، سال بعد در مبادله با جسد نظامی صهیونیست به لبنان بازگشت و در «روضه الشهیدین» گلزار شهدای حزبالله در جنوب بیروت به خاک سپرده شد.
👤 ادمین: فاتح اسرائیل
✅ @kheymegahevelayat
کانال خبری اسپاد
#مستند_داستانی_امنیتی_عاکف_سری_سوم #قسمت_صد_و_بیست_و_یک چندلحظه بعد یه هویی عاصف با مشت کوبید روی
#مستند_داستانی_امنیتی_عاکف_سری_سوم
#قسمت_صد_و_بیست_و_دو
وقتی به 1000 گفتم چی میبینی و وضعیت تحویل گیرنده چطور هست، گفت:
_سوژه ها کمی مشاجره لفظی داشتن. الانم یکی از سوژه ها داره میره سمت تحویل گیرنده.
هم 1000 وَ هم سایه ی 1000 که خانوم وفا بود، هردوتاشون همه ی موارد و زیر نظر داشتن، اما هیچ کدومشون نمیدونستن اون کسی که قرار هست ملک جاسم و تحویل بگیره عامل خودمون هست، یعنی صابر !
همینطور که هدفون بیسیمی روی گوشم بود و داشتم با 1000 حرف میزدم دیدم موبایلی که خط امن داخلش بود صدای دریافت پیامکش در اومد...
صابر بود... پیام داد:
«داره میاد سمتم.. 100 متر فاصله داریم.»
خداروشکر کردم و پیام دادم بهش:
«سیم کارتت و حالا عوض کن. گوشیتم نابود کن.برو روی خط امن دوم و گوشی جدید. موبایلی که از اون یارو زدی توی لباست جاساز کن اصلا در نیار. سایلنتش کن.»
بعدش به حرفام با 1000 ادامه دادم گفتم:
+خوب گوش کن ببین چی میگم.. میری سراغ منوچهر برای دستگیری.. بعدشم کَت بسته میبریش اداره مشهد و منتظر دستور بعدی از تهران می مونی.
_چشم. سَمعاً «شنیدم» و طاعةً «اطاعت میکنم». الساعه. «درهمین ساعت».
ارتباطم با 1000 قطع شد... تماس گرفتم با حاج رسول... جواب که داد گفتم:
+حاج رسول توجه کن لطفا چی میگم.
_بگو عاکف.
+میگم بچه ها مختصات یه نقطه ای درهمون حوالی تیررس شما رو برات بفرستند.. با حفظ شرایط امنیتی برید سراغ موقعیت انتظار صابر... اونی رو که صابر ساکتش کرده رو دستگیر کنید منتقلش کنید اداره مشهد بچه ها منتظرن.
_چشم آقا عاکف.
+فدای چشمات. برو حاجی. دعای آقا صاحب الزمان بدرقه راهت.
به سایه 1000 (خانومِ وفا ) پیام دادم:
« تا درب ستاد مشهد به همون کاری که بهت محول شده ادامه بده. وقتی هم رسیدی، به من خبر بده تا پایان ماموریتت و اعلام کنم !»
«اما از تهران چه خبر...»
برگردیم به تهران و کمی از اتفاقات تهران براتون توضیح بدم. افشین عزتی شدیدا تحت رصد امنیتی _اطلاعاتیِ تیم من بود. تموم ارتباطات افشین عزتی رو کنترل میکردیم. شدیدا دنبال پیدا کردن اون باگ بودم.
داخل خونه امن 4412 تموم اعضای تیم مرتبط با این پرونده رو در طبقه اول دور هم جمع کردم.. بدون اینکه توضیح اضافی بدم گفتم:
«از این لحظه به بعد تمامی نیروهای این خونه بعد از ورود گوشی های غیرکاریشون و میارن میزارن داخل ماکروفر اتاق من.. هر خسارتی هم به گوشیتون وارد شد یا شخصا میدم یا اداره محول میکنه. البته خیالتون جمع باشه که اتفاقی برای گوشیتون نمی افته.»
بچه ها چیزی نگفتن.. اما خب طبیعتا خودشون متوجه شده بودن.. دلیل اینکار من برای این بود که از شنود گوشی در غیر زمان فعال و گفتگو هم جلوگیری بشه. چون نمیدونستم چطور داره نقشه های ما در 4412 لو میره.
حدودا 24 ساعت بعد صابر بهمون خبر داد که ملک جاسم و رسونده به یکی از آبادی های افغانستان وَ در اونجا مستقر شده.
برای صابر از زمان ورود به آبادی یکی از ولایت های افغانستان سایه قرار دادیم.
سایه صابر یکی از بچه های خودمون به اسم داریوش بود که در افغانستان مستقر بود. بعد از اینکه صابر ملک جاسم و رسوند، پایان ماموریت صابر هم توسط من از تهران اعلام شد.
طبیعتا ملک جاسم دیگه به صابر نیاز نداشت، چون به مقصدش رسیده بود. ملک جاسم نمیدونست کسی که این و از مرز افغانستان رد کرده رفیق منوچهر نبوده، بلکه عامل سرویس اطلاعاتی ایران بوده. کاری که ما با خیلی از جاسوس ها کردیم و میکنیم روی پروژه مربوط به ملک جاسم هم اجرا شد.
داریوش برای ادامه فعالیت های رهگیری جایگزین صابر شد. بزارید جناب داریوش و براتون معرفی کنم...
داریوش مردی 35 ساله بود که 2 متر قدش بود با 100 کیلو وزن. تنومند و هیکلی و ورزیده بود. دوره های مهم اطلاعاتی و امنیتی رو برای ماموریت ها و عملیات های برون مرزی آموزش دیده بود. تجربه کاری بسیار بالایی داشت. حتی یه ماموریت به اسراییل داشت که در 1389 به مدت 23 روز اونجا بود و خداروشکر به سلامت برگشت.
داریوش و با مشورت وَ تایید حاج هادی وَ حاج کاظم، برای مأموریت افغانستان انتخاب کردم.
درب گاو صندوق رو باز کردم سیم کارت مربوط به ارتباط با داریوش رو گرفتم گذاشتم داخل موبایل چهارم.. اول وضعیت آب و هوای افغانستان در اون ساعت وَ منطقه ای که داریوش و ملک جاسم حضور داشتن مورد بررسی و ارزیابی قرار دادم، بعد بهش پیام دادم... متن پیام:
«وسیله ها رو خوب بگیر زیر چتر تا یه وقتی خیس نشه. مواظب باش سرما نخوری پسرم.»
رمز گشایی این پیام انحرافی به داریوش:
«ملک جاسم رو از اینجا به بعد خوب بگیر زیر چتر اطلاعاتی خودت، مواظب هم باش که لو نری اونور مرز.»
پاسخی که از طرف داریوش دریافت کردم این بود:
«سلام پدر. چشم. رسیدم خونه. دیگه مشکلی ندارم.» منظور از خونه یعنی همون خونه امن مشرف محل مستقر شدن ملک جاسم.
اینم از داریوش که جایگزین صابر شد.
کانال خبری اسپاد
#مستند_داستانی_امنیتی_عاکف_سری_سوم #قسمت_صد_و_بیست_و_دو وقتی به 1000 گفتم چی میبینی و وضعیت تحویل
#مستند_داستانی_امنیتی_عاکف_سری_سوم
#قسمت_صد_و_بیست_و_سه
یه شب ساعت 22 وقتی تموم کارها رو چک کردم و خیالم جمع شد که مشکلی نیست، عاصف و گفتم بمونه بالای سر بچه ها و در غیاب من همه چیزو تحت کنترل داشته باشه. تصمیم گرفتم بعد از حدود 10 روز برم خونه... حالا چرا بعد از حدود 10 روز؟؟ چون هم وقت نبود، هم بعد از اتفاقاتی که برای من و عاصف توی خونه فائزه و ملک جاسم افتاد به صلاح نبود همسرم بفهمه و من و با اون وضع ببینه. چون اگر میفهمید یک حسین واویلایی راه مینداخت که منم حوصله اعتراضات زنانش و نداشتم.
از خونه امن زدم بیرون و در مسیر منزل برای همسرم یه دسته گل رز خریدم. اون شب برعکس همیشه اصلا زنگ نزدم به همسرم که دارم میرم خونه. تعجب کردم که چرا خانومم تا اون ساعت از شب زنگ نزده بود که آیا میرم خونه یا نه. چون همش دور و بر ساعت 21 تماس میگرفت و میپرسید شب میرم خونه یا نه، که اگر نمیرم بره خونه مادرم یا مادرش.
اون شب وقتی رسیدم خونه، ساعت حدود 23 شده بود. در خونه رو که باز کردم دیدم برقا خاموشه. تعجب کردم. آخه خانومم بدون هماهنگی بامن، حداقل برای زمانی که در تهران بودم محال بود جایی بره. از طرفی هم اصلا سابقه نداشت اگر خونه بود در اون تایم از شب بخوابه. چون خونه ما ساعت 1 صبح تازه سر شب بود چه برسه ساعت 23.
خم شدم که کفشام و بزارم داخل فایل جایِ کفشی، دیدم کفش و کتونی و چکمه و... هرچیزی که متعلق به بیرون رفتن فاطمه میشد داخل اون فایل هست. پس یعنی خونه بود وَ مهمونی یا خونه مادرش نبود!
عجیب بود برام. برقارو زدم دیدم داخل هال و پذیرایی که خبری نیست. یه لحظه دلم شور افتاد.. در کمتر از صدم ثانیه اطرافم رو بررسی کردم تا یه وقت خطری احساس نشه. دلیل این فکر و حساسیت، بخاطر ترورهای قبلی و لو رفتن خونه و موقعیت زندگیم بود. رفتم سمت آشپزخونه و گل و گذاشتم روی اُپن. همینطور که داشتم کُتم و در می آوردم گفتم:
«صاب خونه، کجا جا خوردی؟ اصلا هستی خونه یا نه؟ نکنه رمز شب میخوای برای جواب دادن.»
اما صدایی نیومد. رفتم سمت اتاق خوابمون خیلی آروم چندتا به در زدم اماجوابی نشنیدم. با خودم گفتم شاید خانومم با دوستانش بیرون بوده و وقتی رسید خونه خیلی خسته بود و رفته خوابیده.. درب اتاق و باز کردم برق و روشن کردم دیدم فاطمه روی تخت دراز کشیده صورتشم کرده سمت عروسک هایی که داخل کمد بود. خواستم صداش کنم اما دلم نیومد، با خودم گفتم بزار بخوابه. داشتم برق اتاق و خاموش میکردم که بیام بیرون، صدای فاطمه اومد... گفت:
_برق و خاموش کن.
گفتم:
+به به... سلام والا مقام..تو بیداری اما تحویل نمیگیری...
_گفتم برق و خاموش کن محسن...
+چشم خاموش میکنم.. چرا این همه صدات میکنم جوابم و نمیدی عزیزم ؟؟!!
_برق اتاق و خاموش کن.
خاموش نکردم، رفتم سمت تخت و دیدم چشماش و با چشم بند بسته. همونطور که ایستاده بودم و داشتم به خانومم نگاه میکردم، گفتم:
+سابقه نداشته این وقت شب بخوابی. چیزی شده؟! حالت خوب نیست؟
با اوقات تلخی گفت:
_مهمه برات؟
خیلی آروم گفتم:
+نمیفهمم حرفات و فاطمه؟ یعنی چی؟ منظورت چیه؟
_هیچچی. ولش کن اصلا.
+خب عزیزم چرا ناراحتی؟ من که چیزی نگفتم. فقط پرسیدم چیزی شده یا نه؟ همین ! معنای این رفتارت و نمیفهمم.
صداش و کمی برد بالا گفت:
_خیلی واضح پرسیدم.. مهمه برات؟
+بله که مهمه. ولی دلیل این رفتار الآنت چیه؟
_آره مشخصه.
صندلی میز آرایش و گرفتم کشیدم سمت خودم گذاشتمش کنار تخت و نشستم.. به عکس های آتلیه ای خودم و فاطمه که مربوط به عروسی و دریا و جنگل و تفریح و... بود نگاهی انداختم... حسرت روزهایی که کارم کمتر بود و خوردم...
به فاطمه گفتم:
+چشم بندت و باز نمیکنی ببینمت؟
_نمیخوام.. دوست ندارم.. نور چراغ های داخل لوستر زیاده چشمام و اذیت میکنه.
+آها... قبلا اذیت نمیکرد؛ الآن اذیتت میکنه؟ بعدشم بهت یاد داده بودم و عادتت داده بودم که گاهی نیازه با روشنایی هم بخوابی.
_محسن تمومش کن لطفا این حرفارو!! بعد از 10 روز اومدی خونه، لطفا برای من فلسفه ی امنیتی نباف چون دیگه اصلا حوصله این چیزارو ندارم. الانم بی حالم. سر درد دارم. خستم. تموم تنم درد میکنه... فقط میخوام بخوابم. لطفا برقارو خاموش کن بعدشم با یه خداحافظی خوشحالم کن.
+این چه طرز صحبت کردنه فاطمه زهرا.. واقعا خودتی؟
_بله..خودممم.
+خب اگر حالت خوب نیست بلند شو لباست و بپوش ببرمت دکتر !
_نیازی نیست. خوب میشم. همیشگیه !!!
+چییی؟؟ همیشگیه؟
_بله !
+از کی تا حالا؟
فاطمه چشم بندش و برداشت و پتوش و کشید روی صورتش. همزمانی که داشت پتو رو میکشید روی صورتش به چشمای نیمه بازش که یه لحظه من و دید، خیره شدم، فهمیدم چون گریه کرده چشماش قرمز شده.. بهش گفتم:
+چرا چشمات قرمز شده.
سکوت کرد !
گفتم:
+گریه کردی فاطمه زهرا؟
کانال خبری اسپاد
#مستند_داستانی_امنیتی_عاکف_سری_سوم #قسمت_صد_و_بیست_و_سه یه شب ساعت 22 وقتی تموم کارها رو چک کردم
#مستند_داستانی_امنیتی_عاکف_سری_سوم
#قسمت_صد_و_بیست_و_چهار
فاطمه گفت:
_محسن، من واقعا حالم خوب نیست. خواهشا، لطفا، التماست میکنم درک کن.. بزار یه کمی استراحت کنم. دیگه داری اعصاب من و به هم میریزی.
دیگه چیزی نگفتم و بلند شدم از اتاق اومدم بیرون، رفتم سمت آشپزخونه.. گلی که خریده بودم برای فاطمه گذاشتمش داخل ظرف شیشه ای مخصوص گل.. ظرف و پر آب کردم و بردم گذاشتم روی میز کوچیکی که کنار تخت بود. برق اتاق و خاموش کردم و در و بستم. اما مگه دلم طاقت میاورد. نه.
شاید یک دقیقه ای رو پشت درب اتاق موندم و همینطور دستم روی دستگیره در بود. صدای کشیده شدن ظرف گل و از روی میز کنار تخت شنیدم.. فهمیدم که گل و گرفته بو کنه. لبخندی زدم و خوشحال شدم اما دلم بی تاب بود.. رفتم سمت آشپزخونه از یخچال یه نون و پنیری گرفتم خوردم.
اون شب خیلی از رفتار فاطمه تعجب کردم. چون اصلا سابقه نداشت طی چندسال زندگی مشترک این نوع رفتارها ازش بروز کنه. شاید گاهی لوس و ناز نازی میشد، که خصلت تموم خانوم ها هست اما اینکه بخواد سربالا بهم جواب بده یا اینکه اصلا جواب نده وَ بپیچونه سابقه نداشت.
بعد از خوردن چندلقمه نون و پنیر و سبزی کمی مطالعه کردم و بعدشم دوش گرفتم رفتم خوابیدم.
⛔️ #کپی و هرگونه استفاده (تاکید میکنیم هرگونه استفاده) از این مستند داستانی امنیتی فقط باذکر منبع و لینک کانال #خیمه_گاه_ولایت در #ایتا که در آخر درج شده است و ذکر نام نویسنده #عاکف_سلیمانی #مجاز می باشد وگرنه قابل پیگیری و شکایت خواهد بود و از لحاظ شرعی هم پیگرد الهی دارد. ⛔️
✅ خیمه گاه ولایت در ایتا 👇
✅ http://eitaa.com/kheymegahevelayat
هدایت شده از کانال خبری اسپاد
❤️ دعای فرج حضرت صاحب الزمان(عجل الله تعالی فرجه) ❤️
🌸إلَهِي عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفَاءُ وَ انْكَشَفَ الْغِطَاءُ وَ انْقَطَعَ الرَّجَاءُ وَ ضَاقَتِ الْأَرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّمَاءُ وَ أَنْتَ الْمُسْتَعَانُ وَ إِلَيْكَ الْمُشْتَكَى وَ عَلَيْكَ الْمُعَوَّلُ فِي الشِّدَّةِ وَ الرَّخَاءِ
🌸اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ🌹
🌸أولِي الْأَمْرِ الَّذِينَ فَرَضْتَ عَلَيْنَا طَاعَتَهُمْ وَ عَرَّفْتَنَا بِذَلِكَ مَنْزِلَتَهُمْ
🌸ففَرِّجْ عَنَّا بِحَقِّهِمْ فَرَجا عَاجِلا قَرِيبا كَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ
🌸يا مُحَمَّدُ يَا عَلِيُّ يَا عَلِيُّ يَا مُحَمَّدُ🌹
🌸اكْفِيَانِي فَإِنَّكُمَا كَافِيَانِ وَ انْصُرَانِي فَإِنَّكُمَا نَاصِرَانِ
🌸يا مَوْلانَا يَا صَاحِبَ الزَّمَانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ أَدْرِكْنِي أَدْرِكْنِي أَدْرِكْنِي السَّاعَةَ السَّاعَةَ السَّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ
🌹 يا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِينَ 🌹
🌹یاصاحب الزمان...🌹
🌸تا نیایی گره از کار بشر وا نشود🌸
#کانال_خیمه_گاه_ولایت
✅ @kheymegahevelayat