eitaa logo
کانال خبری اسپاد
41.7هزار دنبال‌کننده
20.5هزار عکس
8.3هزار ویدیو
417 فایل
@Merfae جهت ارتباط با ما #تحلیل #سیاست #امنیت
مشاهده در ایتا
دانلود
کانال خبری اسپاد
#مستند_داستانی_امنیتی_عاکف_سری_سوم #قسمت_صد_و_سی_و_یک وقتی عاصف گفت داریوش و صابر اونور احساس خطر
پیام داد: «چشم. ولی من تا الان جلسه بودم. .واقعا کشش ندارم بمونم دیگه.» پیام دادم: «لطفا بمونید ادارتون استراحت کنید. یاعلی.» یکساعت بعد تلفن اتاقم در خونه امن 4412 زنگ خورد. گوشی رو گرفتم جواب دادم: +بله. _ آقا عاکف سلام. صالح هستم. _سلام . جانم صالح. بگو داداش ... +مسئول دفترتون آقا بهزاد پشت خط هستن. میخوان با شما صحبت کنند. وصل کنم؟ _بله فورا وصل کن. بهزاد اومد پشت خط !! _آقا عاکف سلام. +سلام بهزاد... چیشده؟ کجایی؟ _دفتر هستم. داخل اداره. +چرا تا این وقت از شب موندی اداره؟ _کلی کارای عقب مونده داشتم اینجا.. باید نامه های رسیده رو بایگانی میکردم تا هروقت میخواید در دسترس باشه. +بسیارعالی.. حالا چیشده که این ساعت زنگ زدی؟ _از سازمان انرژی اتمی نامه اومده برای معاونت، گفتم ارجاع بدم به شما. چون روی نامه مهر فوری خورده ! +درجریانم. اگر میتونی خودت بیار. نمیتونی عاصف و بفرستم بگیره ازت. _اگر ممکنه عاصف و بفرستید. چون من اینجارو با این وضع رها نکنم بهتره. +باشه. غیر این موضوع با من کاری نداری؟ _نه. التماس دعا. +شب خوش تماس من و بهزاد که تموم شد به عاصف گفتم: «بلند شو همین الآن برو اداره خودمون به دفتر بهزاد! از طرف معاون رییس سازمان انرژی اتمی کشور نامه خیلی محرمانه و فوری اومده!» عاصف فورا رفت پارکینگ خونه امن یه موتور گرفت و رفت به سمت اداره خودمون برای گرفتن نامه. یک ساعت بعد عاصف برگشت خونه امن.. نامه رو داد بهم و بهش گفتم بره استراحت کنه. فوری پاکت مهر و موم شده رو بازش کردم، نامه رو از داخلش گرفتم... دیدم نوشته: بسمه تعالی. از: معاونت سازمان انرژی اتمی کشور به: معاونت بخش ضد جاسوسی وَ ضدتروریسم «.......» موضوع: ا/ع سلام علیکم. باستحضار میرساند پس از هماهنگی های لازم و اجرای دستورات معاونت اداره (.....) مبنی بر کاهش اختیارات دکتر ا.ع ، به اطلاع آن مقام محترم میرساند که دفتر کار نامبرده از فردا صبح مورخ « /.../.../... » در طبقه سوم به شماره « ... » می باشد. «و من الله توفیق.» فوری با یه خط امن تماس گرفتم با معاون سازمان اتمی.. چندتا بوق خورد جواب داد: +سلام. وقت بخیر و خسته نباشید جناب معاون.. عاکفم _سلام آقای سلیمانی. خوبید ؟ +ارادت.. برادر ممنونم از شما بابت این خبر فوری.. یه زحمت بکشید بمونید اداره، مراحل ورود همکاران مارو فراهم کنید برای اون مواردی که دفعه قبل بچه ها برای نصب اومدن. _چشم.. فقط تورو خدا بگید سریعتر بیان .. من دیگه توان ایستادن ندارم.. الان 20 ساعته روی پاهام ایستادم و همش دارم میرم اینطرف اون طرف. +چشم. خداحافظی کردیم و ارتباط قطع شد.. زنگ زدم پایین به آرمین گفتم با عاصف فوری بیان بالا.. رفتم سنسور و زدم در و باز کردم..وقتی اومدن بهشون گفتم: +فوری تموم تجهیزاتتون و جمع میکنید و همین الان هردوتاتون میرید اتاق جدید افشین عزتی در سازمان اتمی برای نصب دوربین و میکروفون. آرمین گفت: _موارد قبلی رو که عاصف و اسحاق نصب کردن چیکار کنیم. +همین امشب تکلیف اونم یکسره کنید. به نظرم تقسیم کار کنید. روم و کردم سمت عاصف بهش گفتم: « عاصف جان شما برو سراغ از بین بردن مواردی که در اتاق قبلی عزتی کار گذاشتید، چون میدونی چی به چیه ! آرمین هم بره سراغ اتاق جدید. اینطور بهتره.» هم عاصف وَ هم آرمین از این پیشنهاد استقبال کردن و رفتند پی ماموریت جدیدی که بهشون واگذار کردم. مخاطبان محترم خیمه گاه ولایت، برای خواندن ادامه ی این مستند داستانی امنیتی یک نکته بسیار مهم و خدمتتون عرض میکنم تا درجریان باشید.. البته نباید بگم، اما میگم.. اونم اینکه اگردرمورد زندگی شخصیم لا به لای مطالب براتون مینویسم، دلیلش اینه که تموم اتفاقات زندگیم وَ کاریم به هم دیگه گره خورده بود و خودتون بعدا متوجه میشید... بگذریم. همه چیز داشت به خوبی پیش میرفت اما همچنان اون باگ من و اذیتم میکرد.. همون شبی که بحث انتقال عزتی از اتاقش به یک اتاق دیگه پیش اومد وَ عاصف و آرمین رفتن برای اقدامات فنی_امنیتی_اطلاعاتیِ اتاقِ جدید دکتر افشین عزتی، تا فردا غروبش در 4412 بودم و تمام کارهایی که بهم مربوط میشد انجامش دادم... بررسی کردم وقتی دیدم دیگه کاری ندارم تصمیم گرفتم برم خونه تا بیشتر در کنار همسرم باشم و کمی حالش بهتر بشه تا از دپرس بودن در بیاد. وقتی از 4412 اومدم بیرون گوشیم و روشن کردم ، دقایقی که گذشت دیدم موبایل شخصیم زنگ میخوره... نگاه به صفحه انداختم دیدم شماره خانومم هست... جواب دادم: +سلام. جانم فاطمه زهرا.. بگو ! _سلام. خوبی؟ +شکر. تو چطوری؟ اوضاع روحیت بهتره؟ _بد نیستم. خداروشکر. +جانم چیشده زنگ زدی؟ _دوستم نرگس زنگ زده، میگه امشب با شهلا و نازنین و شوهراشون و بچه هاشون دارن میان اینجا. منم اصلا حوصله ندارم.
کانال خبری اسپاد
#مستند_داستانی_امنیتی_عاکف_سری_سوم #قسمت_صد_و_سی_و_دو پیام داد: «چشم. ولی من تا الان جلسه بودم.
گفتم: +خب عزیزم رفیقای مشترکمون هستند دیگه.. بزار بیان.. برای روحیه خودتم خوبه.. حداقل با دوستات میگی میخندی، از این فضا هم در میای!! حالا الآن نگران چی هستی؟ _شام ! +میتونی چیزی درست کنی؟ یا باید باشم! _واقعا نه. اصلا حوصله ندارم ! تو اصلا میای خونه؟ اگر نمیای که بگم نیان.. چون تا چند دقیقه دیگه باید بهشون جواب بدم که تو میای یا نه ! تو نیستی که نمیتونن بیان مهمونی. +آره امشب خونه ام! اتفاقا وسیله هام و جمع کردم دارم میام. _پس سر راه یه خرده برای خونه میوه هم بگیر. چون اصلا دل و دماغ بیرون رفتن ندارم. حالا شام و یه کاریش میکنیم. +باشه. سر راه از یه میوه فروشی کمی میوه خریدم و رفتم سمت خونه.. وقتی رسیدم فورا دوش گرفتم تا مرتب باشم برای مهمونی.. برای آماده کردن امور مربوط به همون شب هم به خانومم کمک کردم تا اذیت نشه! وقتی شب شد مهمونامون اومدن. مهمونامون میگفتن و میخندیدن اما فاطمه خیلی به هم ریخته و خسته به نظر می اومد.. چندباری یواشکی بهش اشاره زدم که چش شده اما روش و بر میگردوند تا ادامه ندم و چیزی نگم. به خانومم که نگاه میکردم معلوم بود خنده هاش همه مصنوعی و الکی هست تا دوستاش متوجه نشن. موقع خوردن شام رسیده بود و همه دور میز نشسته بودیم و داشتیم غذا میل میکردیم تا اینکه یکی از بچه ها با تعریف کردن یه سری خاطرات و... مشغول خندوندن جمع بود... اما... یه هویی یکی از همین دوستان یه تیکه خیلی بدی انداخت. طوری که اونشب اتفاقاتی پیش اومد که نباید پیش می اومد و شد بخشی از زندگی من!!! همینطور که داشت حرفای خنده دار میزد و همه میخندیدیم... یه هویی بحث کشیده شد به یه سمتی که تهش شد این جمله... گفت: « آقا من یه پیشنها دارم... این جمع هم نظرشون رو بگن !! » همه نگاش کردن، منم نگاش کردم تا ببینم چی میخواد بگه! گوشام و تیز کردم و منتظر بودم حرفش و بزنه! روش و کرد سمت من گفت: « آقای محسن خان.. شما که بچه دار نمیشید؛ حداقل عین این به ظاهر با کلاس ها، یا همین خانومای سلبریتی که سگ بغلشون میگیرن و بهش میگن پسرم_دخترم، به نظرم شما هم یه دوتا سگی، توله سگی، پا کوتاهی، یه چیزی بگیرید بیارید توی خونتون.. فاطمه خانوم هم از تنهایی در میاد، اون سگه هم هی به تو میگه بابا بابا...» بعد همه زدن زیر خنده !! اما شوهر یکی از دوستان فاطمه که کنار اون کسی که این حرف و زد بود، آروم با آرنجش زد بهش. بعد از اون خنده ها، همه به من و خانومم نگاه کردن!! من سرم و انداختم پایین چیزی نگفتم!! صدای خنده های جمع قطع شد! همه به اون کسی که این حرف و زد نگاه میکردن، اما یه گوشه چشمشون به من بود ! من به زور یه لبخندی زدم، اما فاطمه... فورا به اون نگاه کردم!! دیدم خانومم یه هویی بغضش ترکید گریش گرفت. بلند شد چادرش و که روی سرش بود مرتب کرد رفت داخل اتاق درم بست... رفیقش نرگس هم پشت سرش رفت.. اون یکی رفیقشم رفت.. صدای گریه ی فاطمه می اومد.. صدای دلداری دادن های دوستانش هم می اومد!!! از درون متلاشی شدم!! اصلا طاقت نداشتم صدای گریه های همسرم و بشنوم.. چون اون صدای گریه های عزیزترین آدم زندگیم بود و داشت با هق هق کردنش دیوونم میکرد. مردهایی که توی جمع بودن ساکت شده بودن. به شوهر دوست فاطمه یعنی شوهر نازنین خانوم که این حرف و زده بود نگاه کردم، با ظاهری خیلی آروم و خونسرد، اما از درون آتش گرفته، بهش گفتم: +مرد مومن، این چه حرفی بود که زدی ! حداقل جلوی خانومم اینطور نگو. میدونی اون دلش بابت همین مسائل که نمیتونیم بچه دار بشیم شکسته ست! شاید خدا برامون نخواسته که سرنوشتمون اینه ! بعد تو توی جمع، جلوی خانومم بهمون این حرف و میزنی؟ فهمیدی چی گفتی؟ فهمیدی چیکار کردی؟ خودش ناراحت شده بود که چرا این حرف و زد. گفت: _ محسن جان بخدا نفهمیدم. یه لحظه از دهنم پرید... شوهر دوست فاطمه نرگس که با شوهر نازنین صمیمی بود گفت: «لعنت بر دهانی که بی موقع باز شود ! یعنی خاک بر سرت.. آدم و سگ بگیره اما جو نگیره. بلند شید بچه ها.. بلند شید کم کم بریم. برای امشب بسه. گند زده شد به مهمونیمون رفت!» ظرفای غذارو که جلوم بود آروم زدم کنار، دوتا آرنجم و اهرم کردم روی میز شام ، با دستام محکم گیجگام و فشار دادم تا یه خرده آروم بشم. اما صدای گریه های خانومم که از داخل اتاق به گوشم می‌خورد، من و بیشتر به هم میریخت! هم خسته بودم، وَ هم اینکه از اون حرف ناراحت بودم. دوستای فاطمه اومدن بیرون، اما فاطمه نیومد.. بلند شدم برم داخل اتاق اما طاقت دیدن اشک های خانومم و نداشتم.. از طرفی روم نمیشد توی چشماش نگاه کنم، از طرفی هم دلم نمی اومد کنارش نباشم. ✅ هرگونه کپی و استفاده فقط با ذکر منبع و لینک و نام صاحب اثر مجاز است. ✅ http://eitaa.com/kheymegahevelayat
هدایت شده از کانال خبری اسپاد
❤️ همه باهم دعای فرج حضرت صاحب الزمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) را زمزمه کنیم.❤️ 🌸إلَهِي عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفَاءُ وَ انْكَشَفَ الْغِطَاءُ وَ انْقَطَعَ الرَّجَاءُ وَ ضَاقَتِ الْأَرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّمَاءُ وَ أَنْتَ الْمُسْتَعَانُ وَ إِلَيْكَ الْمُشْتَكَى وَ عَلَيْكَ الْمُعَوَّلُ فِي الشِّدَّةِ وَ الرَّخَاءِ 🌸اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ🌹 🌸أولِي الْأَمْرِ الَّذِينَ فَرَضْتَ عَلَيْنَا طَاعَتَهُمْ وَ عَرَّفْتَنَا بِذَلِكَ مَنْزِلَتَهُمْ 🌸ففَرِّجْ عَنَّا بِحَقِّهِمْ فَرَجا عَاجِلا قَرِيبا كَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ 🌸يا مُحَمَّدُ يَا عَلِيُّ يَا عَلِيُّ يَا مُحَمَّدُ🌹 🌸اكْفِيَانِي فَإِنَّكُمَا كَافِيَانِ وَ انْصُرَانِي فَإِنَّكُمَا نَاصِرَانِ 🌸يا مَوْلانَا يَا صَاحِبَ الزَّمَانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ أَدْرِكْنِي أَدْرِكْنِي أَدْرِكْنِي السَّاعَةَ السَّاعَةَ السَّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ 🌹 يا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِينَ 🌹 🌹یاصاحب الزمان...🌹 🌸تا نیایی گره از کار بشر وا نشود🌸 ✅ @kheymegahevelayat
اگه نمیگید همنوای با ضدانقلاب شدم یا پسرعمه صدامم یا خواهر شوهر نتانیاهوام یا شستشوی مغزی شدم ، میشه بپرسم توی مملکت اسلامی یه کارگر چطور باید برای به حراج گذاشتن هپکو یا نابود شدن شرکتای دولتی و خصوصی یا حتی عقب افتادن حقوقش اعتراض کنه که کتک نخوره و بازداشت نشه؟؟ ✅ @kheymegahevelayat
‏اینکه حضرت آقا فرموده‌اند با آمریکا چه در نیویورک و چه در هر جای دیگری مذاکره نمی‌کنیم، یعنی مسافران اجلاس سازمان ملل بدانند که دست‌دادن در راه‌رو و مذاکره در توالت هم نداریم! تامام! ✅ @kheymegahevelayat
🔴اظهارات عجیب وزیر انرژی عربستان درباره حملات به تاسیسات آرامکو ♦️وزیر انرژی عربستان ادعا کرد که ریاض تاکنون نمی‌داند چه کسی پشت حملات به تاسیسات آرامکو بوده و از این رو در حال تلاش برای شناسایی مغز متفکر این حملات است! ♦️این ادعا در حالی است که انصارالله یمن به صراحت مسؤولیت این حملات را برعهده گرفته است. ‌🌍 @kheymegahevelayat
💠شایسته مملکت اسلامی نیست که وابسته به غرب باشد. 🔺 امام خمینی(ره): دو اصل را باید تمام قشرهای ملت مراعات کنند یکی ادراک اینکه ما اگر اقتصاد خود را تابع خارج نمائیم ممکن است روزی خارجی ها نخواهند به ما چیزی بدهندوقتی که درها را بستند ما باید تسلیم آنها بشویم تا هر چه می گویند عمل کنیم و این شایسته یک مملکت اسلامی و جمهوری اسلامی نیست که پیوسته در اقتصادش،در گندمش،در جو و در برنجش وابسته به غیر باشد. صحیفه نور، جلد ۱۱، صفحه ۱۱۶ بیانات امام خمینی(ره)در جمع اعضای موسسه اسلامی مبارزه با اعتیاد مورخ: ۱۳۵۸/۱۰/۰۶ ✅ @kheymegahevelayat
به این تصویر خوب دقت کنید. بعد از دیدن این تصویر فلش بک می‌زنیم به فرمایشات رهبر معظم انقلاب اسلامی که چندی پیش درمورد هسته ای شدن عربستان فرمودند: غربی‌ها، مراکز تولید موشک و نیروگاه هسته‌ای در دولت سعودی درست می‌کنند، چون وابسته به آن‌هاست، البته بنده ناراحت نمی‌شوم، چون ‌می‌دانم در دوران نه چندان دوری به دست مجاهدان اسلامی خواهد افتاد. پی نوشت : حالا منتظر باشید پس از تصرف شهرها و استان های عربستان توسط مجاهدین یمنی، ان شاء الله به زودی پرچم محمد رسول الله و علی ولی الله و فاطمه زهرا عصمت الله الکبری و حسن عزیز الله و حسین ثارالله را بر بالای بام کعبه ببینید. آن هم به دست منتقم خون حسین بن علی علیه السلام. ✅ @kheymegahevelayat
داریم آروم‌آروم به لحظاتِ ناب « #نتانیاهو هم رفت؛ #اسد ماند» نزدیک می‌شیم 😁. این است قدرت نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران متکی بر #ولایت_مطلقه_فقیه ✅ @kheymegahevelayat
هدایت شده از KHAMENEI.IR
📸 تصویری از دیدار جمعی از موکب‌داران عراقی با رهبرانقلاب. ۹۸/۶/۲۷ 💻 @Khamenei_ir
🔸 توکیو دست داشتن ایران در حمله به تاسیسات نفتی سعودی را رد کرد 🔹 وزیر دفاع جدید ژاپن روز چهارشنبه در مصاحبه با خبرنگاران تاکید کرد که توکیو هیچ اطلاعاتی که نشان دهد ایران در حمله به تاسیسات نفتی عربستان سعودی دست داشته است ندیده است. 🔹 «تارو کونو» افزود: «ما هیچ اطلاعاتی که به ایران درباره این حملات اشاره کند نداریم. ما معتقدیم که حوثی‌های یمن این حملات را انجام داده‌اند و خودشان نیز مسئولیت آن را پذیرفته‌اند». ✅ @kheymegahevelayat
🔺تصویری جنجالی از انتخابات کنست رژیم صهیونیستی ● تصویری از آراء انتخابات رژیم صهیونیستی در رسانه‌های اجتماعی منتشرشده که بر روی آن نام دبیر کل حزب‌الله لبنان، سید حسن نصرالله نوشته‌شده است! ✅ @kheymegahevelayat