هدایت شده از KHAMENEI.IR
🔰 از صمیم قلب خودم و ملت ایران از شما موکبداران تشکر میکنم
⚡ این عشق به حسینبنعلی یک امر استثنائی است
🔻 رهبر انقلاب، صبح امروز در دیدار جمعی از موکبداران عراقی:
🔹️ از صمیم قلب خودم و ملت ایران تشکر میکنم؛ هم از شما موکبداران که در ایام #اربعین، کرامت و مودّت را به منتهادرجه میرسانید، هم از ملت بزرگ عراق و هم از مسئولین عراق که #امنیت و زمینه را فراهم کردند و بخصوص از علمای بزرگوار و مراجع بزرگ عراق که فضای زیارت و برادری را بین آحاد مردم و دو ملت فراهم کردند.
🔹️ آنچه برای ما نقل میشود از رفتار شما برادران عزیز در مواکب میان راه و رفتار کریمانهی شما با زائران حسینی، در دنیا نظیر ندارد؛ همچنان که راهپیمایی اربعین در تاریخ نظیر ندارد.
🔹️ شما کرامت اسلامی و عربی را در رفتار خود نشان دادید؛ به عشق سیدالشهدا پای زائر را شستشو میدهید و بدن او را در خستگی شدید مالش میدهید و به او جای خواب میدهید.
🔺️ این عشق به حسینبنعلی یک امر استثنائی است و شبیه این را سراغ نداریم. ۹۸/۶/۲۷
💻 @Khamenei_ir
هدایت شده از KHAMENEI.IR
📸 منتخبی از تصاویر دیدار جمعی از موکبداران عراقی با رهبرانقلاب. ۹۸/۶/۲۷
🎞 تصاویر به مرور تکمیل میشود، در👇
http://farsi.khamenei.ir/photo-album?id=43482#i
هدایت شده از KHAMENEI.IR
🔰 امروز احتیاج داریم که حسینبنعلی را به دنیا بشناسانیم
👈 اربعین جهانی شد و جهانیتر هم خواهد شد
🔻 رهبر انقلاب، صبح امروز در دیدار جمعی از موکبداران عراقی:
🔹️ راهپیمایی اربعین حقیقتاً یک حادثهی بینظیری است؛ نه فقط در دوران خودمان بلکه در تاریخ هم سراغ نداریم یک چنین اجتماع و حرکتی که هر سال گرمتر از سال قبل اتفاق بیفتد.
🔹️ این حرکت در گسترش معرفت به امام حسین نقش دارد. چشمهای مردم دنیا به این حرکت دوخته شده است.
🔹️ امروز احتیاج داریم که حسینبنعلی را به دنیا بشناسانیم. منطق حسین (علیهالسلام) منطق دفاع از حق، ایستادگی در برابر ظلم و طغیان در مقابل گمراهی و استکبار است.
🔹️ پیام امام حسین، پیام نجات دنیا است. حرکت عظیم #اربعین، دارد این پیام را منتشر میکند و روزبهروز این حرکت باید تقویت شود.
🔺️ اربعین جهانی شد و جهانیتر هم خواهد شد و این خون حسینبنعلی است که بعد از ۱۴۰۰سال دارد میجوشد و روزبهروز زندهتر میشود. ۹۸/۶/۲۷
💻 @Khamenei_ir
هدایت شده از KHAMENEI.IR
🔰 ایجاد تمدن اسلامی هدف نهایی ما است
👈 راهپیمایی اربعین میتواند یک وسیله برای تحقق این هدف باشد
🔻 رهبر انقلاب، صبح امروز در دیدار جمعی از موکبداران عراقی:
🔹️ مراسم #اربعین را باید هرچه میتوانیم پُربارتر و معنویتر برگزار کنیم.
🔹️ اهل فکر و فرهنگ برای عظمت این مراسم برنامهریزی کنند. هدف هر مسلمان باید امروز ایجاد تمدن نوین اسلامی باشد.
🔹️ ملتهای اسلامی ظرفیت عظیمی دارند که اگر از آن استفاده شود، امت اسلامی به اوج خواهد رسید. ایجاد تمدن اسلامی هدف نهایی ما است.
🔹️ ملت بزرگ #عراق میتواند کشور خود را به #اوج_عزت برساند. این ظرفیتها بایستی به منصهی عمل برسد. اگر ظرفیت کشورهای اسلامی مجتمع بشود، اگر ایران و عراق و دیگر کشورهای غرب آسیا و شمال آفریقا به هم برسند و این دستها در هم گره شود، آن وقت #امت_اسلامی نشان خواهد داد که #عزت_اسلامی یعنی چه و #تمدن_اسلامی را به جوامع دنیا نشان خواهد داد.
🔺️ راهپیمایی اربعین میتواند یک وسیله برای تحقق این هدف باشد. پیوندهای مستحکم بین برادران مسلمان را بیشتر کنیم. ۹۸/۶/۲۷
💻 @Khamenei_ir
#اخبار_برون_مرزی
پهپاد جاسوسی ائتلاف سعودی در 'تعز' یمن سرنگون شد.
✅ @kheymegahevelayat
🚩کارشناس نظامی یمنی: سعودیها را در عمق خاکشان غافلگیر خواهیم کرد/ پیام عملیات «بقیق» به متجاوزان
سرتیپ «عبداللیف المطهر» :
🔹 پنج سال است که ما در محاصره زمینی و دریایی و هوایی قرار داریم و آنها (متجاوزان) ایران را بهانه میکنند (که به ما کمک میکند).
🔹یمن دیگر در برابر حملات ساکت نخواهد نشست و شما را در عمق خاک خودتان غافلگیر خواهد کرد و تاسیسات حیاتی شما را هدف قرار خواهد داد.
🔹تنها راه توقف حملات علیه متجاوزان پایان تجاوز به یمن است.
✅ @kheymegahevelayat
🔸 نتایج انتخابات؛ رویاهای نتانیاهو نقش برآب شد؟
● شبکه دوازده رژیم صهیونیستی بنا بر نظرسنجیای که از رای دهندگان صهیونیست پس از خروج از شعبههای رای منتشر کرده گزارش داد که حزب آبی_سفید ۳۴ کرسی و حزب لیکود به رهبری نتانیاهو ۳۳ کرسی کسب کردهاند.
● این درحالی است که در انتخابات گذشته حزب لیکود ۳۶ کرسی و حزب آبی_سفید ۳۵ کرسی کنست را از آن خود کرده بودند.
● لیبرمن وزیر خارجه سابق رژیم صهیونیستی و دشمن درجه یک نتانیاهو در واکنش به نتایج اولیه مدعی شد که این مخالفان نتانیاهو هستند که نخست وزیر آینده رژیم صهیونیستی را مشخص میکنند.
● در صورت تحقق این نتایج، رویاهای بنیامین نتانیاهو برای چهارمین دوره نخست وزیری خود نقش بر آب خواهد شد.
ادمین : فاتح اسرائیل
✅ @kheymegahevelayat_ir1
چشمت به نامحرم می افتد
اگر خوشت نیاید که مریضی..!
اما اگر خوشت آمد..،
فوراً چشمت را ببند
و سرت را پایین بینداز و بگو..
یا خَیرَ حَبیبٍ و مَحبوبْ..
#شیخ_رجبعلی_خیاط
نزدیک اذان هست.
از همه التماس دعای شهادت و عاقبت بخیری داریم
✅ @kheymegahevelayat
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 ببینید / ناوهای ایران را بزنیم!
برت استیفنز؛ ستون نویس روزنامه نیویورک تایمز:
"در سال 1987 ما ناوهای ایرانی را بدون هیچ گونه تبعاتی برای آمریکا، غرق کردیم؛ الآن هم میتوانیم همان کار رو دوباره انجام دهیم."
کاری از #خیمه_گاه_ولایت
✅ @kheymegahevelayat
کانال خبری اسپاد
#مستند_داستانی_امنیتی_عاکف_سری_سوم #قسمت_صد_و_سی_و_سه گفتم: +خب عزیزم رفیقای مشترکمون هستند دیگه
#مستند_داستانی_امنیتی_عاکف_سری_سوم
#قسمت_صد_و_سی_و_چهار
بعد از اینکه دوستان فاطمه از داخل اتاق اومدن بیرون تصمیم گرفتم برم پیش فاطمه.
وارد اتاق که شدم دیدم خانومم هنوز داره گریه میکنه.. درو بستم و همونطور که غرق سکوت ایستاده به دیوار تکیه دادم نگاش کردم... خیلی آروم و با محبت بهش گفتم:
+اشکات و پاک کن. بلند شو بیا بریم بیرون. حواسش نبوده بنده خدا !!
فاطمه با صدای آروم ولی پر از خشم که معلوم بود دلش میخواد فریاد بزنه اما به زور جلوی اون آتش درونش و گرفته، گفت:
_خیلی غلط کرده این حرف و زده. خیلی بیجا کرده.
+من از طرف اون شوهر دوستت که نفهم تشریف داشت ازت عذرخواهی میکنم.
فاطمه با غضب نگام کرد.. دیگه چیزی نگفتم.. برگشتم بیرون دیدم همه ناراحتن.. دوست فاطمه نرگس گفت:
_آقا محسن ببخشید! اگر اجازه بدید ما بریم..واقعا هیچ کسی دلش نمیخواست اینطور بشه. ببخشید تورو خدا !! حلالمون کنید بابت امشب.
+نه خواهش میکنم، این چه حرفیه.
بدرقشون کردم همه رفتن.. برگشتم داخل خونه دیدم خانومم از اتاقش اومده بیرون وَ از شدت عصبانیت چادرش و وقتی از سرش گرفت، محکم پرتش کرد روی مبل، بعد مشغول جمع کردن ظرفای شام نیمه تموم مهمونیمون شد.
یادمه اونشب فاطمه زهرا وسیله های شام و با حرص جمع میکرد! وقتی میبرد داخل آشپزخونه از شدت خشمی که داشت، ظرفارو به جای اینکه اون ساعت از شب آروم بزاره داخل ماشین ظرفشویی، با حالت غضب مینداخت روی سینک.
چیزی بهش نگفتم. با خودم گفتم بزار اینطوری خودش و آروم کنه و چون کلش داغه چیزی حالیش نیست. دلم میخواست برم آرومش کنم اما خانومم خیلی به هم ریخته بود و سمتش نمیتونستم برم.
رفتم نشستم روی مبل، خودم و با دیدن اخبار و تلویزیون و عوض کردن شبکه ها و... سرگرم کردم. اما خانومم همچنان مشغول لج بازی بود. همینطور ادامه داد به رفتارش تا اینکه دیگه اعصابم از سر و صدای انداختن ظرف های شام روی سینک آشپزخونه به هم ریخت. طوری که بین سر و صدای ظرفا صدای منو بشنوه، یه کمی صدام و بردم بالا بهش گفتم:
+ میشه کمی آروم تر ظرفا رو بزاری اونجا !!! لطفا !!!
چیزی نگفت.. همچنان به کارش ادامه داد... گفتم:
+تمومش کن این مسخره بازی رو ! اون یه زری زده رفته.. چرا ظرفارو اینطور میندازی روی سینک .. خب قشنگ ببر بزار یه کناری بعد یکی یکی بزار داخل ماشین ظرفشویی تا برات بشوره.
به حالت قهر و عصبی گفت:
_ماشین ظرفشویی خرابه !
+خب زودتر میگفتی بهم تا منم به یک بنده خدایی میگفتم که بیاد بگیره درستش کنه.
اینبار به حالت مسخره کردن با عصبانیت گفت:
_برو بابا ! تو اصلا خونه ای؟ هه!! تهشم میای خونه میشه این.
تلویزیون و خاموش کردم، بلند شدم رفتم سمت آشپزخونه، آروم بهش گفتم:
+عزیزم، بهت گفتم ظرفارو آروم بزار روی اون لامصب. اینجوری میندازی ممکنه ترک برداره بشکنه... اصلا نمیخواد ظرفارو جمع کنی. خودم میگیرم جمعش میکنم بعدش برات میشورم..تو برو استراحت کن !
_نخواستم.. خودم کارام و انجام میدم.
با صدای آروم بهش گفتم:
+فاطمه امشب چت شده؟ چرا اینطور برخورد میکنی؟ این چندوقت چرا زودی عصبی میشی؟ چرا زودی قهر میکنی؟ چته خب؟
صداشو برد بالاتر گفت:
_بابا جان! ول کن منو دیگه ! اصلا نمیخوام برای من کاری انجام بدی. خودم کور میشم چشمام و چهارتا میکنم این ظرفارو میگیرم جمعش میکنم میشورممممش.. اه! تو برو به ادارت برس تا امنیت ملیتون به خطر نیفته!!
گفتم:
+ فاطمه جان! عزیزم.. صدات و بیار پایین. زشته بین درو همسایه.
صداش و برد بالاتر داد زد گفت:
_بزار همه بفهمن.. اصلا من خسته شدم.. اصلا من این جور زندگی کردن و نمیخوام.. میفهمی؟؟ محسن میفهمی حرفای من و !؟؟ نه والله! نمیفهمی !! عمرا اگر بفهمی که داخل این زندگی کوفتیه لامصب ذره ای آرامش ندارم!! میفهمی محسن؟؟ !! بهم آرامش بده بعد بیا حرف بزنیم.
با دست بهش اشاره زدم آرومتر، اما مگه میشد جلوی کوهی از آتشفشان و اون لحظه گرفت.. خانومم با همون صدای بلند به حرفاش ادامه داد گفت:
_پس کجاست اون همه آرامشی که شعارش رو دادی ! پس کجاست اون همه امنیتی که بهم قولش و دادی؟! من حتی توی این زندگی امنیت هم ندارم! آرامش که دیگه بخوره توی سرم. نخواستیم. اصلا حرفایی که زدی عملش کجاست؟! آرامشت و امنیتت تهش همین قدر بود؟
سرم و انداختم پایین چیزی نگفتم.. فاطمه ادامه داد گفت:
_صبح تا شب برای امنیت و آرامش این مردم داری جون میکنی، اما زنت داخل خونه ت آرامش نداره ! زنت داخل خونه ت امنیت نداره! یه روز به خونمون حمله میکنن. یه روز گروگان میگیرن. یه روز برای خودت هزارتا مشکل بوجود میارن. یه روز مادرت و میدزدن ! یه روز منو میدزدن ! اگر لطف خدا نبود تا حالا همه ی ما 10 تا کفن پوسونده بودیم!! چرا همه ی خانوادت باید تاوان شغل تورو پس بدن؟ مگه ما چه گناهی کردیم؟ مگه من آدم نیستم که زندگی راحت داشته باشم؟ مگه ما جزء این مردم نیستیم؟
کانال خبری اسپاد
#مستند_داستانی_امنیتی_عاکف_سری_سوم #قسمت_صد_و_سی_و_چهار بعد از اینکه دوستان فاطمه از داخل اتاق او
#مستند_داستانی_امنیتی_عاکف_سری_سوم
#قسمت_صد_و_سی_و_پنج
گفتم:
+فاطمه جان آرومتر، آبرومون توی در و همسایه رفت.
خانومم چشماش و گرد کرد، با عصبانیت بیشتر گفت:
_محسن دیگه نمیخوام حتی یک کلمه ازت بشنوم! اونی که الآن بایدحرف بزنه منم، نه تو! پس بزار حرفام و همین امشب بهت بگم.
یه هویی سرش و با دوتا دستش گرفت. چشماش و چندثانیه بست و یه لحظه احساس کردم داره با سر میخوره زمین، گفتم:
+چیزی شده؟ حالت خوبه؟
خواستم برم سمتش ببینم چی شده، گفت:
_سمت من نیااا.. برو اونور. دست بهم نزن ! برو عقب!
دستام و آوردم بالا گفتم:
+باشه. من تسلیمم! چرا عصبی میشی؟
_ برات خیلی مهم شدم؟
+فاطمه زهرا ! تو امشب چت شده؟ اون احمق نباید این حرف و میزد.. عصبانیتت و درک میکنم. اما تو هم دیگه تموم کن این بحث و !
_دلم نمیخواد !
+الان گناه من چیه که داری باهام اینطور رفتار میکنی؟ خب منم آدمم، نگرانت میشم. سنگ که نیستم. دوست ندارم اشکات و ببینم. الآن یک ربع هست داری گریه میکنی و رنگ و روت رفته! دارم با گریه های تو متلاشی میشم.
_نمیخوام چیزی بشنوم. میفهمی محسن؟؟ نمیخوام ازت چیزی بشنوم ! احساستم به درد عمت میخوره! به درد من و زندگیم نمیخوره!
+ای وای برمن. واقعا خودتی فاطمه زهرا ! اینا حرفای خودته؟
_آره! دقیقا حرفای خودِ خودمه! چون بُریدم دیگه! پس ساکت باش.
+چشم. من لال میشم. خوبه؟
رفتم روی مبل نشستم، مجددا مشغول دیدن تلویزیون شدم. اما فقط چشمام میدید و دلم با فاطمه بود. مخاطبان محترم خیمه گاه ولایت، نوشتن این مطالب و یادآوری خاطرات تلخ زندگیم من و به هم میریزه.. دقیقا مثل حالا که دارم براتون مینویسم!
هروقت که درون ذهنم سرچ میکنم به این میرسم که سابقه نداشت خانومم انقدر بد خلقی کنه! چند دقیقه ای خانومم پشت هم حرف زد ، دادوبیداد کرد، اما دیگه صبرم لبریز شد. روم و برگردوندم سمتش، گفتم:
+ببند دهنت و دیگه. یک بند داری نق میزنی. هی من هیچچی نمیگم، تو هم ادامه میدی! سرم رفت! ای بابا.
بلند شدم رفتم سمت آشپزخونه گفتم:
+رفیقای تو اومدن اینجا. مگه من دعوتشون کردم. خودتم میدونی من با هرکسی رفت و آمد نمیکنم. ده بارم بهت گفتم جمعش کن این بساط و اما گوش ندادی !
فاطمه داخل آشپزخونه بود، همینطور که داشت کاراش و میرسید گریه میکرد و پشتش به سمت من بود... ادامه دادم گفتم:
+خودتم می دونی شوهر این دوستت آدم بی فرهنگیه ! آدمی هست که دهنش چفت و بست نداره! اما خانوم همش میگن نههههه دوستانم و شوهراشون خیلی هم خوبن. خب حالا بیا تحویل بگیر. حالا خودت جمعش کن. اون دفعه خواستم جواب بعضی چرندیات شوهر دوستت و بدم اما بهم اشاره زدی، منم به احترامت زیپ دهنم و کشیدم! خب وقتی با هر خری نشست و برخواست میکنی تهش میشه همین. خیال کردی همه ی دوستات آدم حسابی هستن؟ بالای صدبار بهت گفتم فاطمه من دوست ندارم با بعضیا رفت و آمد داشته باشیم اما به احترام تو که دوست داری با این رفیقات رفت و آمد کنی دهنم و میبندم چیزی نمیگم ولی به رفیقات بگو به اون نر خرهایی که بالای سر زندگیشون هستن تذکر بدن توی جمع هایی که ما هستیم هر چیزی نگن. گفتم یا نگفتم؟ مگه با تو نیستم؟
فاطمه با عصبانیت گفت:
_خب چه ربطی داره؟
+مشکل همینجاست که ربطش و تشخیص نمیدی! فاطمه تو کی میخوای بفهمی شوهر دوستت تا الان زندگی بعضیارو با همین حرفاش به هم زده؟ خیال میکنی آمارش و ندارم؟ من جای تو بودم میزدم توی دهن رفیقم تا بزنه توی دهن شوهرش که دیگه این اراجیف و نگه.
وقتی این و گفتم فاطمه گلدون شیشه ای رو که کنار دستش بود گرفت و برگشت سمت من، بعدش محکم پرت کرد! مستقیم خورد به صورتم. گلدون شیشه ای افتاد پایین شکست. با غضب بهم گفت:
_بی غیرت که بهت میگن.. پس تو چیکاره ای !؟ فقط برای دیگران غیرتی میشی! فقط امنیت مردم برات مهمه؟! اگر مرد بودی میزدی توی دهنش که اینطور گفت! معلومه امنیت زنت برات مهم نیست. اتفاقا رفیقای من خیلی هم خوبن! مشکل از تو هست که هر چیزی رو میبینی با عینک کاریت میبینی! نه محسن، اینجا خونه منم هست! من با هرکسی خوشم بیاد رفت و آمد میکنم. وظیفه تو هم هست به خواسته من احترام بزاری.
گلدون شیشه ای خورده بود بالای ابروم و از شدت ضربه حتی چشمام درد میگرفت. چشام و بستم ، اما واکنشی نشون ندادم. باخودم گفتم بزار خانومم تخلیه بشه، چون اعصابش به هم ریخته بود. گفتم:
+فاطمه، من اینطور گفتم؟ مگه گفتم با کسی رفت و آمد نکن؟ من میگم میخوام جواب چرت و پرت گویی اینارو بدم تو نمیزاری. بعد الان میگی چرا جوابش و ندادی.
_برام ثابت شد بی غیرتی.
+آره، جان عمت که!
_باز داری با این شوخیت میری روی اعصابم. میدونی بدم میاد از این حرف! بعدشم وقتی تو هستی و جلوی چشمت یکی داره به هردوتامون چرت و پرت میگه من باید حرف بزنم!؟ مشکل از تو هست که زندگیمون انقدر گندش زده بالا. 24 ساعته داخل اداره خراب شدتون هستی.