eitaa logo
کانال خبری اسپاد
41.7هزار دنبال‌کننده
20.5هزار عکس
8.3هزار ویدیو
417 فایل
@Merfae جهت ارتباط با ما #تحلیل #سیاست #امنیت
مشاهده در ایتا
دانلود
🔸روزمان را با آغاز کنیم... تجربه نصرت الهی در دفاع مقدس سوره 65 : طلاق آيه 3 ● وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لکل شَىْ‏ءٍ قَدْراً ● و او را از جایى كه گمان ندارد روزى مى ‏دهد و هر كس بر خدا توكل كند، او برایش كافى است. همانا خداوند كار خود را محقق مى ‏سازد. همانا خداوند براى هر چیز اندازه ‏اى قرار داده است. 🔸امام خامنه ای در مراسم شب خاطره دفاع مقدس ۱۳۹۶/۰۳/۰۳ ● یک فایده‌ی دیگر [جنگ و دفاع هشت‌ ساله] این بود که ما این فکر و اندیشه‌ی دفاعِ از هویّت ملّی و هویّت دینی و انقلابی را یک بار دیگر خودمان تجربه کردیم؛ این خیلی مهم است. یک جامعه‌ای که در جهت پیشرفت به سمت اهداف والا دارد حرکت میکند، به‌طور طبیعی مواجه میشود با موانع بسیاری؛ بخصوص در دنیای مادّی امروز؛ و اگر آن آرمانها، آرمانهای معنوی و ضدّ قدرت‌طلبی و ضدّ دنیا‌طلبی و مانند اینها باشد، بدیهی است که موانعی به وجود می‌آید. اینکه یک ملّتی احساس بکند که میتواند بر موانع پیروز بشود، خیلی چیز مهمّی است. بله، در روایات و آیات، توکّل به خدا و «وَ مَن یَتَوَکَّل عَلَى اللّهِ فَهُوَ حَسبُه» و مانند اینها را میخوانیم و میگوییم و عقیده هم داریم، لکن اینکه در عمل«وَ مَن یَتَوَکَّل عَلَى اللّهِ فَهُوَ حَسبُه» را آدم ببیند، خیلی فرق میکند. حضرت ابراهیمِ با آن عظمت، به خدای متعال عرض میکند که میخواهم زنده شدن مرده‌ها را ببینم. خداوند میفرماید: اَ وَلَم تُؤمِن؛ مگر قبول نداری؟ جواب میدهد: قالَ بَلى؛‌ چرا، قبول دارم؛ ‌وَ لکِن لِیَطمَئِنَّ قَلبی. این آرامش دل، این پذیرشِ از اعماق باور و جان انسان نسبت به یک حقیقت، خیلی چیز مهمّی است؛ این را جنگ - دفاع هشت‌ساله - به ما نشان داد. ما الآن میتوانیم با همه‌ی توان ادّعا بکنیم که جمهوری اسلامی با همه‌ی چالشهایی که در مقابل او به وجود میآورند، میتواند پنجه بیندازد و بر همه‌ی آنها میتواند غالب بشود؛ چون این را تجربه کرده‌ایم. وَ لا تَهِنُوا وَ لا تَحزَنُوا وَ اَنتُمُ الاَعلَونَ اِن کُنتُم مُؤمِنین؛ اگر ایمان در دل و در عمل وجود داشته باشد، کوه‌ها در مقابل یک جامعه، یک مجموعه، یک انسان قوی، هموار خواهد شد و قدرت مقاومت نخواهد داشت. یکی از فواید جنگ برای ما این بود. ✅ @kheymegahevelayat
‌ 💠 مفتخوري ها و اختلاس ها و گشاده بازيها مملکت را بیچاره کرده است. مملكت به خاطر اين ريخت و پاشها و اختلاسها محتاج شده است؛ و گر نه نفت ما كم است؟ يا ذخاير و معادن نداريم؟ همه چيز داريم، لكن اين مفتخوري ها و اختلاس ها و گشاده بازيهايی كه به حساب مردم و از خزانه عمومى مى ‏شود مملكت را بيچاره كرده است. اگر اينها نبود، احتياج پيدا نمى ‏كرد كه از اينجا راه بيفتد برود امريكا، در برابر ميز آن مردك (رئيس جمهور امريكا) گردن كج كند كه مثلًا به ما كمك كنيد! کتاب ولايت فقيه امام خمینی ،صفحه 47 ✅ @kheymegahevelayat
رهبر انقلاب : یکی از مهم‌ترین توطئه‌هایی که امروز علیه کشور ما و انقلاب ما دارد انجام میگیرد، توطئه‌ی فلج کردن نسل جوان است و سرگرم کردنش به شهوات،‌ سرگرم کردنش به کارهای بیهوده،‌ [مثل] بازی‌های کامپیوتری و کارهای گوناگونی که وجود دارد، مبتلا کردنش به موادّ مخدّر و کارهای گوناگون از این قبیل؛ اینها فلج کردن نسل جوان است. ۱۳۹۸/۳/۱ ✅ @kheymegahevelayat
✅ طی روزهای اخیر پس از انتشار خبری مربوط به برادرزاده خانوم پروانه سلحشوری، یا همان هشتگ ، این نماینده مجلس در توییتی اظهار نظر کردند که خودتان در تصویر ببینید. خیلی از مخاطبان محترم خیمه گاه ولایت در تلگرام و ایتا و اینستاگرام به ما پیام دادند که ایشان موضوعی که مربوط به برادرزاده اش می‌شده را تکذیب کرده است. پاسخ : همانطور که در تصویر توییت متعلق به این خانوم می‌بینید اثری از تکذیب نیست. ایشان با این پاسخ فرارِ رو به جلو کرده اند. شما اگر تکذیبیه دیدید به ما خبر بدهید. ✅ @kheymegahevelayat
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خبرگزاری فرانسه: 🔸اولین حضور رسانه‌های خارجی در تاسیسات نفتی خریص عربستان و فیلمبرداری نزدیک از پالایشگاه آسیب دیده ● زیان چندصد میلیاردی غول نفتی. ● از آن جایی که قرار است این شرکت تا چند هفته دیگر وارد بازار بورس شود، تحلیل‌گران تخمین می‌زنند که ارزش این شرکت با حمله چند روز قبل انصارالله یمن تا ۵۰۰ میلیارد دلار افت کرده باشد. ● اجبار خانواده‌های ثروتمند سعودی برای خرید سهام آرامکو. ● روزنامه فایننشال تایمز نوشت که دولت سعودی خانواده‌های ثروتمند این کشور را برای خرید سهام شرکت نفتی آرامکو تحت فشار قرار داده است. 👤 ادمین: فاتح اسرائیل ✅ @kheymegahevelayat
✅ یک مقام پیشین کویتی: وقتی عرب‌ها دنبال شترسواری بودند ایران ارتشش را ساخت 1️⃣ یک مقام پیشین کویتی با اشاره به اینکه ایرانی‌ها از زمانی که کشورهای عربی به دنبال مسابقات شترسواری بودند ارتش خود را ساخت گفت: ترامپ تنها عرب‌ها را گول می‌زند و به هیچ وجه وارد جنگ با ایران نخواهد شد. 2️⃣ به گزارش ؛ ناصر الدویله، نماینده پیشین پارلمان کویت و مشاور پیشین وزیر دفاع این کشور در واکنش به حملات انصارالله یمن به پالایشگاه های نفت عربستان در صفحه توییتر خود نوشت: سخن ترامپ، رئیس جمهور آمریکا مبنی بر عدم نیاز آنها به نفت خلیج(فارس) اظهارات وزیر خارجه این کشور مبنی بر لزوم مجازات ایران به دلیل تهدید بازار نفت جهان را نقض می کند. بنابراین این داستان ها بی اساس است و آمریکا در برابر ایران تنها یک پدیده کلامی است زیرا ایران خطوط قرمز را رد کرد و هواپیمای ترامپ را سرنگون کرد و در آخر ترامپ بخاطر اینکه هواپیمای دیگرش را ساقط نکردند از آنها تشکر کرد. 3️⃣ وی نوشت: ترامپ تنها عرب ها را گول می زند و به هیچ وجه وارد جنگ با ایران نخواهد شد. او حتی در افغانستان نیز شکست خورد، ترامپ تنها به دنبال پول است و آمادگی جنگ را ندارد. حوثی‌ها با اوضاع ما بازی کردند ، هیبت ما را از بین بردند، تولید نفت ما را متوقف کردند و ترامپ تنها ابراز نگرانی می کند، به ترامپ بگویید که آن میلیاردها پول کجا رفت، میلیاردهایی که میگفتی به من بدهید تا از شما حمایت کنم. 4️⃣ الدویله در ادامه با اشاره به موضع منفی در رابطه با تداوم تنش در خلیج فارس نوشت: از همان ابتدا گفتم زمانی که کشورهای ما به دنبال رقابت های شترسواری بودند ایران درحال ساختن ارتش و برنامه موشکی خود بود. من گفتم که ایران از ما عبور کرد و ما دیگر توان حمله به آن را نداریم اما یک ژنرال سعودی در پاسخ به من گفت که طی چند ساعت کوتاه ایران را از بین خواهیم برد. 5️⃣ این مقام پیشین کویتی در بخشی دیگر از سخنانش نوشت: برخی ها اظهارات من را خیانت می خوانند و برخی دیگر آن را پشیمانی می دانند زیرا آنها از حقیقت بیزارند و حقیقت تلخ است. من بار دیگر تاکید می کنم که جنگ با دشمن قوی تر از خود خودکشی است، به دنبال راه دیگری باشید و سخنان ترامپ را باور نکنید. اگر جنگی رخ دهد اثری از نفت کشورهای عربی باقی نخواهد ماند و به دوران بدوی بازخواهیم گشت. 6️⃣ وی در توییت دیگری نوشت: عربستان روزانه 10 میلیون بشکه نفت تولید می کند؛ 4 میلیون را خودش استفاده می کند و 6 میلیون دیگر را صادر می کند. حوثی ها با یک حمله تولید 5 میلیون بشکه را متوقف کرد و صادرات نفت عربستان به روازنه یک میلیون بشکه رسید. مشکل اینجاست که ایران توانایی نابودی تمام پالایشگاه های نفت خلیج(فارس) را دارد و ما به صد سال عقب بازخواهیم گشت. 7️⃣ الدویله در پایان نوشت: من محاکمه و بازداشت شدم چون همیشه حقایق را می گویم. 8️⃣ سخنگوی نیروهای مسلح یمن وابسته به انصارالله پیش از این اعلام کرد که یگان پهپادی ارتش و کمیته‌های مردمی این کشور صبح روز شنبه برابر با ۱۴ سپتامبر با ۱۰ پهپاد دو پالایشگاه نفت بقیق و خریص در شرقی‌ترین نقطه عربستان را در قالب عملیات دوم "توازن بازدارندگی" هدف گرفته است. 9️⃣ وزیر خارجه آمریکا ایران را به دست داشتن در این حمله متهم کرد که محمدجواد ظریف، وزیر امور خارجه کشورمان در پیامی توییتری در واکنش به ادعای پمپئو علیه ایران نوشت: مایک پمپئو که در «فشار حداکثری» شکست خورده است، به «دروغ حداکثری» روی آورده است. 🔟 آمریکا و مشتریانش به دلیل این توهم که برتری تسلیحاتی به پیروزی نظامی منجر خواهد شد، در یمن گیر افتاده‌اند. مقصر دانستن ایران، به فاجعه خاتمه نخواهد داد. پذیرفتن طرح پانزدهم آوریل ما برای پایان دادن به جنگ و آغاز مذاکرات ممکن است به آن پایان دهد. 👤 ادمین: حاج عماد ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ ✅ با کانال تخصصی ، لحظه به لحظه از مطالب و تحلیل ها و خبرهای مهم سیاسی و امنیتی ایران و سراسر جهان آگاه شوید. 💻 خیمه گاه ولایت «کانال رسمی » ✅ http://eitaa.com/kheymegahevelayat
سردار سلامی خطاب به دشمن: 🔸حساب کار دستتان باشد... ● قدرت تولید مخاطرات ناشناخته برای دشمنان را بالا برده‌ایم. ظرفیت های اصلی قدرت مان را هنوز نشان نداده‌ایم، بخش کوچکی از آن را نشان داده‌ایم و بخش کوچکتری را استفاده کرده‌ایم. ● اراده ما در پاسخ به هر تهدیدی قطعی است و ما پاسخ می‌دهیم؛ هرکس میخواهد سرزمینش میدان اصلی جنگ شود، بسم الله... ● هرگز اجازه نمی‌دهیم جنگی به سرزمین ایران کشیده شود و ما تا آخر ادامه می‌دهیم چرا که تهاجم محدود، محدود نخواهد ماند و تا فروپاشی مهاجم از پای نخواهیم نشست و نقطه امنی باقی نخواهیم گذاشت و حساب کار دستتان باشد... 👤 ادمین: فاتح اسرائیل ✅ @kheymegahevelayat
کانال خبری اسپاد
#مستند_داستانی_امنیتی_عاکف_سری_سوم #قسمت_صد_و_چهل_و_سه درب ماشین و بستم فورا رفتم سمت پارکینگ روب
وقتی چندبار پیام دادم و زنگ زدم به خانومم، اما دیدم جواب نمیده، مجددا براش نوشتم: «خب جواب بده تا برات توضیح بدم. تو که قبلا بیشتر مراعات میکردی.» این بار جواب پیامم و داد... نوشت: «مراعات کردم که زندگیم اینه دیگه. تهران هم که هستی هفته ای 2بار به زور میای خونه که هیچ، حالا جواب تلفنمم نده! باشه عیبی نداره، منم خدایی دارم محسن خان!» نوشتم: «خیلی دوست دارم. حالا بزنگم.» نوشت: «نه دستم بند شده به کاری! برای همین نمیتونم جواب بدم.» نوشتم: «حالا قهر نکن چاخان جان! چطور دستت بند هست پیام میدی، اما صحبت نمیتونی کنی؟! جواب بده تا سلول های خاکستری مغزم به هم نریخت.» چندثانیه گذشت خودش زنگ زد، جواب دادم: +سلام زندگی، خوبی؟ آروم جواب داد گفت: _علیک سلام. حالا پشت تلفن به من میگی عمه. به وقتش یک عمه ای بهت نشون بدم محسن، سه تا عمه و شوهرعمه از کنار گوشش بزنه بیرون ! +اوه شِت ! خندید گفت: _مسخره. گفتم: +بابت دیشب دلخوری؟ گفت: _هرچی بود تموم شد. فراموشش کنیم بهتره. منم ازت عذر میخوام اگر این روزا بد خُلقی میکنم. واقعا حالم خوب نیست. +نه بابا. این چه حرفیه. منم دلم گاهی برای غر زدنات تنگ میشه! اصلا تو که غر نزنی زندگی بی معناست! _واقعا دیکتاتوری محسن. روز اول که اومدی خواستگاریم، مادرت من و کنار خودش نشوند بهم گفت که مادر جان این پسر من همه جوره خوبه، چشم و دل پاکه. نمازش و میخونه. اهل خدا پیغمبره، مال حروم نمیخوره! زندگی کسی رو هم بلد نیست خراب کنه! بعد بهم گفته بود الکی هم تعریف نمیکنم که فردا پس فردا مدیونت بشم. اما فقط یه بدی داره، اونم اینه که بیش از حد دیکتاتور هست وَ زورگو. بخدا فکر میکردم بعد از ازدواج درست میشی یا حداقل بهتر میشی ! اما درست نشدی که هیچ، بدتر هم شدی. خندیدم گفتم: +الهی من قربون مادرم برم که انقدر صادقانه زد برجک پسرش و منفجر کرد. _حالا بهم میگی کجا بودی؟ +نه. _عه محسن! بگو دیگه. +میام خونه یه کوچولو برات تعریف میکنم. _تا کی میرسی؟ +یک ساعت دیگه خونه ام. _باشه. پس من میرم به خودم برسم. +برو... راستی یه چیزی رو تا یادم نرفت همین حالا بهت بگم. ممکنه امشب مجددا برگردم بیام سرکار. الانم قطع کن حاج کاظم داره به گوشی کاریم زنگ میزنه. _باشه.. پس بیا خونه صحبت میکنیم. خداحافظ. گوشی شخصیم و فوری قطع کردم بعدش خاموش کردم گذاشتم داخل کشو، گوشی کاریم و گرفتم جواب دادم: +سلام و درود خدا بر ارواح طیبه شهدای زنده. _سلام عاکف جان. خوبی بابا. +خاک پاتم حاج کاظم. دستور بده. سراپا گوشم. _دورو برت خالیه؟ +آره. چیزی شده؟ _زنگ زدم گوشی شخصیت دیدم مشغولی، گفتم زنگ بزنم خط کاریت تا اون و قطع کنی و زودتر به داد دلم برسی. +چیزی شده حاجی؟ نگرانم کردی! _از خط شخصیت بهم زنگ بزن! +چشم. قطع کردم و فورا گوشی شخصی رو گرفتم و روشن کردم زنگ زدم به حاجی..جواب که داد گفت: _عاکف میخوام درمورد دخترم مریم باتو صحبت کنم. اون پسره بهزاد کجاست؟ +من خونه امن هستم. بهزاد هم اداره. _دیشب نشستم با دخترم مریم صحبت کردم. +به به. پس بسلامتی آبجی مریم پسندیده؟ _عاکف بابا، من خیلی استرس دارم. +حاجی تورو خدا انقدر سخت نگیر. از تو بعیده این حرفا. _تو نمیدونی دختر خونه بخت فرستادن چقدر سخته! اونم توی این دوره و زمونه که پسرا هر یک ساعت یه تصمیم تازه میگیرن. +من میدونم. درکت میکنم حاجی جان. مثل اینکه یه خواهرم و خودم فرستادم خونه بخت.. بعدشم بهزاد پسر مومنی هست. اهل زندگیه. همکارمونه. میشناسیمش. من این و زیر نظر دارم. مشکل خاصی نداره.. بعد از چندماه زنگ زدی ایناروبگی واقعا؟ _نمیدونم چی بگم. خلاصه آمادش کن برای این هفته با خانوادش بیاد جلو. چندمرحله قبلا صحبت کردیم. اینبار بیان برای صحبت های نهایی و برای رفتن به گروه خون و عقد این مسائل !! مجبورم از دخترم دل بکنم ! +مخلصتم حاجی. فدای دلت بشم... الان به این پسره بگم فکرکنم از خوشحالی خودکشی میکنه. _ان شاءالله که خیره. مواظب خودت باش. شب تونستی با خانومت بیا خونه ما. مریم یه کم استرس داره، فاطمه باهاش صحبت کنه بد نیست. برای مادرت هم سلام برسون. بگو حاج کاظم همچنان عین یه برادر بهش ارادت داره. +خاک پاتم حاج کاظم. _یاعلی مدد فورا از گوشی شخصیم به بهزاد پیام دادم. براش نوشتم: «چطوری کله پاچه خور آینده !» پنج دقیقه بعد جواب داد: «آقا من نوکرتم. میشه حال من و بد نکنی با اسم این غذا؟» نوشتم: « پدر زن آیندت بهم زنگ زد گفت برای این هفته پنجشنبه با خانوادت بری برای آخرین مرحله و تعیین زمان گروه خون و عقد و از این جیمبلک بازیا » بلافاصله زنگ زد.. اذیتش کردم جواب ندادم.. چپ و راست پیام میداد میگفت حاجی توروخدا جواب بده.. آخر جواب دادم. خندم گرفت گفتم: +مومن چخبرته.. میخوای داماد بشی دیگه.. چرا حمله میکنی.
کانال خبری اسپاد
#مستند_داستانی_امنیتی_عاکف_سری_سوم #قسمت_صد_و_چهل_و_چهار وقتی چندبار پیام دادم و زنگ زدم به خانوم
بهزاد گفت: _حاجی اگر اونجا بودم انقدر میبوسیدمت که نگوووو... برام برادری کردی. پدری کردی. من هیچ وقت محبتت و فراموش نمیکنم. بخدا مدیونتم. بزرگترین لطف و درحقم کردی. خیییلی خوشحالم. +باشه بابا. حالا هنوز کو.. باید کباب بدی بهمون. بعدش یه روز صبح میریم مغازه یعقوب کثیف باهم یه کله پاچه میزنیم بر بدن، اونوقت بی حساب میشیم! _حاجی تورو خدا نگو. کباب و هستم. اما کله پاچه رو پول میدم خودت برو بخور. _مسخره مگه من گدا هستم که میخوای بهم پول بدی؟ پول بهت میدم چیه؟ من میخوام خودتم بخوری. حاج کاظم و خانوادش کله پاچه خورن. صبح های جمعه باید بری برای پدر زنت کله پاچه بخری با نون سنگک. تازه رییستم هست که دیگه حکم قتلتم داره. _اشکالی نداره.. میرم میگیرم براش. خودمم میخورم. حالا خوبه؟ خندیدم گفتم: +نمیخواد. شوخی کردم. خلاصه بهزاد جان آماده باش. بعدشم باخودت کمی حرف دارم که حالا ان شاءالله سرفرصت باهم میریم یه کافه ای میشینیم حرف میزنیم. درمورد همین ازدواجت با دختر حاجی هست. _چشم آقا عاکف. ممنونم ازتون که مثل همیشه راهنماییم میکنید. مزاحمتون نمیشم. +مخلصم.. کارا خوب پیش میره؟ _بله الحمدلله. +تماست با من قطع نشه... ضمنا، این روزا نامه های مهمی از سازمان انرژی اتمی دریافت میکنیم، حواست باشه زودی بهم برسونی.. برو یاعلی. قطع کردم و بلند شدم وسیله هام و جمع کردم اسلحم و گذاشتم داخل کیفم، ریموت ماشین شخصیم و گرفتم رفتم پایین. بدون اینکه به کسی چیزی بگم طبق معمول غیب شدم و رفتم سمت منزل. بین راه یه دسته گل خریدم، با یه ادکلن زنونه برای همسرم.. وقتی رسیدم خونه رفتم بالا کلید انداختم در و باز کردم. خانومم تا من و دید گفت: _چطوری برادر زاده. خندم گرفت گفتم: +مخلصم عمه جون. بفرمایید این گل هم تقدیم به شما، این هدیه هم برای شما، داخل این نایلکس هم یه چادر لبنانی هست با ساق دست، ببین اندازته یا نه. اگر نیاز نداری بده به یکی که نیاز داره. _به به. چه کرده آقامون. تا باشد از این دعواهای زن و شوهری! خندیدم گفتم: +خب، چخبر؟ _هیچچی. شما چخبر؟ + بیا بشین برات بگم. رفتیم نشستیم روی مبل، فاطمه هم همینطور که داشت وسیله هارو با ذوق و شوق نگاه میکرد گفت: _تعریف کن ببینم چیشده؟ + قبل از اینکه بیام خونه، بعد از تماس من و تو، حاج کاظم زنگ زد گفت بهزاد و خانوادش این هفته برن اونجا. خانومم خیلی ذوق زده شد. گفت: _وااای محسن، این دوتا خیلی به هم میان. پس خداروشکر مریم قبول کرد. البته مشخص بود که مریم آقای بهزاد و قبول میکنه. +آره خلاصه درست شد. _حالا من چی بپوشم برای عقدشون. +باز شروع شد. خب تو این همه لباس داری. باشه حالا ایشالله برای عروسی عمت با پدربزرگم یه تیپ مشتی میزنیم دوتایی سِت میکنیم بیشتر کیف میده. فاطمه خندید یه دونه با مشت زد به بازوم گفت: _خیلی گیر میدی به عمه ی من. بعد یه هویی جدی شد گفت: _راستیییی.. وایسا ببینم، تو امروز کجا بودی؟ داشتم از خنده می مردم گفتم: +وسط ماموریت بودم. _وااا !!! محسن ! وسط ماموریت چادر چادر میکنن؟ +به جون تو جدی میگم. اتفاقا جایی بودیم که معمولا تو برای ملزومات حجابت میری اونجا. _اینجوریش و دیگه ندیده بودیم. +بیشتر از این نپرس دیگه. الانم برو آماده شو تا بریم سمت خونه حاج کاظم چون منتظرمونه. گفت بیاید خونمون. _به به.. پدر عروس دعوتمون کرد. خانومم رفت آماده بشه، منم زنگ زدم به عاصف. اما گوشیش خاموش بود..تعجب کردم چرا گوشی کاریش خاموشه.. زنگ زدم خونه امن.. طاها که جواب داد گفتم: +سلام. طاها _سلام آقا عاکف +عاصف عبدالزهرا کجاست؟ _طبقه سوم داخل اتاق شما هستند. +وصلم کن چندتابوق خورد جواب داد: _جونم. بفرما +چرا خاموشی ؟ _به به. عالیجناب عشق.. معلومه کجایی ؟ +گفتم چرا خاموشی؟ _تازه زدم به شارژ.. اداره بودم همین الان رسیدم. شما کجایی؟ + یه سر اومدم منزل. استعلام گرفتی از برون مرزی؟ _تا آخر امشب جواب قطعی رو میدن. میای اینجا؟ +ببینیم چی میشه. حواست باشه به همه چیز. بعد صدام و آوردم پایین گفتم: +خانومم یه کم این روزا ناخوش احواله. باید بیشتر کنارش باشم. موضوع مهمی پیش اومد بهم بگو با سر بیام اونجا. _باشه داداش حله. سلام برسون. +یاعلی. یکساعت بعد منزل حاج کاظم ... درب خونه رو که باز کردن رفتیم داخل.. حاج کاظم روی یه تختی که داخل حیاط زیر سایه درخت بود، به بالشتک های کوچیک لم داده بود داشت مطالعه میکرد و همزمان رادیو بی بی سی گوش میداد. یه نسیم خنکی هم شروع کرده بود به وزیدن. تا چشمم به حاجی افتاد گفتم: +به به چطوری پیرمرد. حاجی یه سیب گرفت و به شوخی پرت کرد سمت صورتم. منم فورا گرفتم گذاشتم دهنم. فاطمه که این صحنه رو دید خندید گفت: « حاج عمو بزارید برسیم، بعدا شوهر ما رو مورد عنایت قرار بده. »
کانال خبری اسپاد
#مستند_داستانی_امنیتی_عاکف_سری_سوم #قسمت_صد_و_چهل_و_پنج بهزاد گفت: _حاجی اگر اونجا بودم انقدر می
حاج کاظم خندید گفت: «آخه این چه شوهری بود انتخاب کردی. بخدا عین هیتلر می مونه. یک دیکتاتور به تمام معناست.» فاطمه خندید گفت: «عموجون شما یادت رفته؟ مثل اینکه خودت با مادرش و خانوادش اومدی خواستگاریم و کلی ازش تعریف میکردی جلوی پدرم !! حالا ناراحتی.» حاجی خندید... گفت: «خوش اومدی دخترم. دلت همیشه شاد باشه.» فاطمه یه هویی گفت: «وااای من برم بالا پیش مریم جون که باید خبرای خوب و بشنوم. کلی فضولیم گل کرده الان.» حاجی خندید گفت : «برو دخترم. برو بالا داخل اجلاس سران 2 + 1 بشین باهاشون تا با غیبتتون مملکت و خراب کنید.» فاطمه خندید و رفت. منم رفتم پیش حاجی زیر اون درخت نزدیک حوض روی تخت نشستم و مشغول خوردن میوه و تنقلات شدیم... بعد از دقایقی حاجی جدی شد، گفت: _چخبر. +خبر که زیاده. از چی بگم؟ _نیم ساعتی میشه رسیدم خونه. قبل از اینکه از اداره خارج بشم عاصف و داخل محوطه اداره دیدم! چرا اینارو برای استعلام میفرستی اداره؟ با خط امن پیگیری کن جواب بگیر. +نمیخواستم از طریق فکس بفرستن. _میدونی از چیه تو خوشم میاد؟ +چی؟ _اینکه حتی به خودی ها اطمینان نمیکنی. دقیقا پدرتم موقع درگیری های قبل انقلاب و بعد از انقلاب در 8 سال دفاع مقدس همین بود. میگفت کاظم تو داداشمی، اما قبول کن یه جاهایی بهت اطمینان نکنم. عاکف تو هم عین پدرتی. مو نمیزنی. باورت میشه به چمران که رفیق صمیمیش بود هم اطمینان نمیکرد؟ در صورتی که با چمران توی یک کاسه غذا میخوردن چون ازبس صمیمی بودن. بهش میگفتم چرا اینطوری میکنی علی؟ میگفت کاظم من توی مسائل امنیتی با احدی تعارف ندارم. حالا کارای تو من و یاد پدرت میندازه. +درس پس میدیم. _میوت و بخور.. تعریف کن دیگه چخبر؟ وضعیت پرونده چطوره؟ +قضیه داره بیخ پیدا میکنه ! حاجی با صدای آروم گفت: _حدس میزدم. +عزتی خیلی احمق و ساده لوح هست. _خدا عاقبتش و بخیر کنه. حاجی رادیو رو خاموش کرد بعدش کتابی که دستش بود بست گفت: _ وضعیت داریوش و صابر چطوره؟ +عاصف گزارش دریافتی رو بهم رسوند.. میگه احساس خطر میکنن. _باید فوری بیان داخل. اون محلی که داریوش مستقر هست تحت سیطره هسته های مخفی ترور طالبان قرار داره. ممکنه خدایی نکرده اسیر یا شهید بشه. صابر رو هم باید بلافاصله بکشید داخل خاک ایران. +موافقم.. ضمنا، خبر رسیده که ملک جاسم رفته داخل یکی از پایگاههای نظامی آمریکا در خاک افغانستان مستقر شده. حاج کاظم نگاهی به من کرد، کمی فکر کرد، همینطور که به محاسنش دست میکشید، گفت: _خبرای امروزت چیه؟ +خدمتتون عارضم که رسانه های غربی مثل CNN و VOA از امروز شروع کردن به پمپاژ خبرهای دروغ که یک دختر دوتابعیتی ایرانی _کانادایی که در کانادا زندگی میکرده، برای مدتی به ایران سفر کرده تا اقوامش و ببینه، اما متأسفانه ناپدید شده! _خبر برای کِی هست؟ +از حدود دوساعت قبل استارت خورده و شروع کردن به پمپاژ دروغ پراکنی علیه ایران. _میتونی بگی چرا تا الآن سکوت کردن، اما حالا دارن سر و صدا میکنن؟ +چون که باید ملک جاسم از کشورما خارج میشد وَ سرویس امنیتی آمریکا یعنی CiA به یقین میرسید که خطری ملک جاسم و تهدید نمیکنه، اونوقت شروع کنند آدمی رو که خودشون برنامه چیدن در ایران حذفش کنن، با فشارهای حقوق بشری جنجال به پا کنند. بعدش همزمان با موضوع جاسوسی رو منفی جلوه بدن. اونوقت ذهن ما رو درگیر موضوعات فرعی کنند و به در بسته بخوریم تا حواسمون از ملک جاسم پرت بشه! _آفرین.. دقیقا... پس عاکف از الآن باید وارد یک مرحله جدید بشیم. از فردا صبح فشارها و تماس ها با سیستم زیاد میشه. حاجی ادامه داد گفت: _الان کجای کاریم؟ +یه زنه مرموز جایگزین فائزه شده. _از کجا مطمئنی؟ تحلیل هست یا اطلاعات هست؟ +من بهتون دارم اطلاعات میدم! امروز این خانوم با دکتر افشین عزتی ملاقات داشته. بهش یه بسته دلار و گوشی و سیمکارت داده. _مستنداتش موجوده؟ +بله. در 4412 همه رو بایگانی کردیم. _اقدام عملی هم داشتی؟ +با 3200 رفتیم مغازه همین خانوم که مطمئنم داره جای فائزه رو پر میکنه. اون زن فروشگاه ملزومات حجاب داره. _معرفیش کن! +نسترن توسلی، 33 ساله هست. مشخصات سیستمی به ما گفته اراکی هست. بعید میدونم طی سال های اخیر ایران بوده باشه. یه استعلام گرفتیم اما مثبت ارزیابی شده ولی من مشکوکم. خودرویی هم که دراختیارش هست یک BMW هست که صاحبش یه خانوم 58 ساله هست اما فوت شده. البته قرار هست طی چندساعت آینده جواب نهایی رو عاصف از واحد برون مرزی بگیره. بسیارعالی. بلند شو بریم بالا باید داروهام و بخورم. از تخت اومدیم پایین و داشتیم قدم زنان میرفتیم بالا داخل خونه که دیدم دختره حاجی از پله ها داره مثل موشک میاد پایین.. وقتی رسید دیدم نفس نفس میزنه. من و حاجی دهنمون وا موند... گفتم: + آبجی مریم !! چیزی شده؟؟ _فاطمه.
هدایت شده از کانال خبری اسپاد
❤️ همه باهم دعای فرج حضرت صاحب الزمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) را زمزمه کنیم.❤️ 🌸إلَهِي عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفَاءُ وَ انْكَشَفَ الْغِطَاءُ وَ انْقَطَعَ الرَّجَاءُ وَ ضَاقَتِ الْأَرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّمَاءُ وَ أَنْتَ الْمُسْتَعَانُ وَ إِلَيْكَ الْمُشْتَكَى وَ عَلَيْكَ الْمُعَوَّلُ فِي الشِّدَّةِ وَ الرَّخَاءِ 🌸اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ🌹 🌸أولِي الْأَمْرِ الَّذِينَ فَرَضْتَ عَلَيْنَا طَاعَتَهُمْ وَ عَرَّفْتَنَا بِذَلِكَ مَنْزِلَتَهُمْ 🌸ففَرِّجْ عَنَّا بِحَقِّهِمْ فَرَجا عَاجِلا قَرِيبا كَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ 🌸يا مُحَمَّدُ يَا عَلِيُّ يَا عَلِيُّ يَا مُحَمَّدُ🌹 🌸اكْفِيَانِي فَإِنَّكُمَا كَافِيَانِ وَ انْصُرَانِي فَإِنَّكُمَا نَاصِرَانِ 🌸يا مَوْلانَا يَا صَاحِبَ الزَّمَانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ أَدْرِكْنِي أَدْرِكْنِي أَدْرِكْنِي السَّاعَةَ السَّاعَةَ السَّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ 🌹 يا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِينَ 🌹 🌹یاصاحب الزمان...🌹 🌸تا نیایی گره از کار بشر وا نشود🌸 ✅ @kheymegahevelayat
8.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔵 گزارش بسیار جالب و دیدنی شبکه تلوزیونی آمریکایی از بلایی که یمنی ها بر سر آرامکو آوردند! ادمین : حاج عماد ✅ @kheymegahevelayat