✅ با ایران نمیشود مذاکره کرد چون به مهدی اعتقاد دارند!
دو سال پیش، #محمد_بن_سلمان ولیعهد کنونی #عربستان که در آن زمان نایب دوم پادشاه بود؛ در گفتگویی تلویزیونی گفته بود که چون ایران به {حضرت} مهدی {عج} اعتقاد دارد و میخواهند مقدمات ظهورش را آماده کنند، نمیتوان با آنها مذاکره کرد!
✅ @kheymegahevelayat
4.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⭕️جواب زیبای استاد شهید مرتضی مطهری به یک شبهه که در چند سال اخیر در فضای مجازی مطرح شده:
به جای سفر زیارتی این پول را خرج فقرا کن!
✅ @kheymegahevelayat
🔴فارن پالیسی:
ترامپ برای مقابله با ایران جدای از فشار حداکثری اقتصادی جنگ سایبری را انتخاب کرده است. اما کارشناسان امنیت سایبری معتقدند این انتخابی اشتباه است زیرا خطر سایبری برای آمریکا بسیار بیشتر از ایران است. اگر ایالات متحده و اقتصاد عظیم دیجیتال آن در معرض حمله قرار می گیرند - با بیشترین آسیب پذیری روبرو خواهد شد. تهدید سایبری فقط از جانب ایران نیست که آمریکا را تهدید میکند بلکه چین، روسیه و کره شمالی بزرگترین تهدیدات سایبری برای آمریکا هستند.
پی نوشت | آیت الله خامنه ای :
آمریکا، رو به افول است.
✅ @kheymegahevelayat
🔴 پژوهشکده امنیت اسرائیل:
یمن ثابت کرد رژیم سعودی ببر کاغذی است
🔸«احمد المؤید» تحلیلگر و کارشناس یمنی، در برنامه "اتجاه المعاکس" شبکه الجزیره: طبق روایت سعودیها تا الان باید یمنیها #تبخیر شده بودند؛ ولی آنها توانستهاند علاوه بر آرامکو، سه فرودگاه عربستان را از کار بیندازند.
✅ @kheymegahevelayat
#بی_فرهنگی_یعنی...
🔰🔰🔰🔰🔰🔰
یه مهاجر هندو ، بودایی ، افغانی یا هر ملیتی وقتی در کشورهای دیگه زندگی
میکنند لباس خودشون رو میپوشن و هیچ وقت خجالت نمیکشند که با بقیه متفاوت هستند🎎👨🌾👳
ایرانی ما به محض رسیدن پاش به خاک کشور دیگه
مسلمون بودن خودشو فراموش میکنه و....
روسریشو برمیداره تا نگن این مسلمون و ایرانیه 👱♀👩😟
بابا یه کم عزت نفس داشته باش ...
✅ @kheymegahevelayat
🚩 استاد فرشچیان در گفتگو با تسنیم: طراحی ضریح امام حسین(ع) عنایتی ویژه از سوی خدا بود/ استقبال گسترده غیرمسلمانها از تابلوی ظهر عاشورا
🔹 تابلوی ظهر عاشورا با همه آثاری که تا آن زمان خلق کرده بودم تفاوت داشت.
🔹در زمان خلق این اثر هم حس معنوی نابی داشتم که گویا عنایتی از سوی امام حسین علیه السلام بود تا بتوانم چنین تابلویی را ایجاد کنم.
🔹تابلوی ظهر عاشورا به هیچ عنوان سفارشی نبود، بلکه کاملاً یک اثر ناشی از جوشش درونی و ارتباط معنوی بود.
🔹یک سال در دهه ماه محرم و روز عاشورا بود. ظهر بود و من در خانه بودم اما حسوحال عجیبی داشتم. مادرم که دید من تنها در خانه ماندهام و به هیچ هیئت و روضهای نرفتهام، دلگیر شد و گفت "همه سنوسالهای تو مشغول عزاداری هستند و یا در هیئتها کاری برای امام حسین علیه السلام انجام میدهند. چرا تو در خانه نشستهای و کاری نمیکنی؟".
🔹همین تلنگر مادرم کنار شور و حال عجیبی که داشتم، قرار گرفت. به اتاق رفتم و ناخودآگاه پشت بوم نقاشی قرار گرفتم. دست به قلم بردم و طرح اولیه ظهر عاشورا را در مدتزمان کوتاهی کشیدم. در همان مدت کوتاه حتی قسمتهایی از رنگآمیزی را هم انجام دادم. هنوز هم خودم نمیدانم چطور این اثر خلق شد اما میدانم در آن زمان و دقایق، حسوحال خوبی داشتم، گویی مورد توجه و عنایت حضرت سیدالشهدا علیه السلام قرار گرفته بودم که توانستم چنین طرحی بزنم، طوری که صاحبنظران، تابلوی ظهر عاشورا را اثری جاودانه مینامند.
🔹این اثر را برازنده حرم مطهر امام رضا علیه السلام دانستم و بدون هیچ گونه چشمداشت مادی، آن را تقدیم به آستان قدس رضوی کردم.
🔹در ضریح امام حسین (ع) همه عناصر هنری بهطور منسجم کنار هم قرار گرفتهاند و شما هیچ نوع الگوبرداری از کارهای دیگر در آن مشاهده نمیکنید. اسمای الهی بهطور مرتب در تمام ضریح استفاده شده است، حتی طرح گلها و برگها بهشکلی استفاده شده که یادآور قیام کربلا و شهادت مظلومانه امام حسین علیه السلام باشد. شش چراغ هم در شش گوشه ضریح طراحی شده و آیه شریفه «الله نور السموات و الارض» بر آن بهصورت مشبک کار شده که از داخل آن نور سبزی پراکنده میشود، درواقع همه عناصر هنری در این ضریح همراه با معنویت بوده و قیام عاشورا را تداعی میکند.
🔹بهیاد دارم مدتی قبل از اینکه پیشنهاد کار بنده در ساخت ضریح امام رضا علیه السلام به دستم برسد، برای انجام کاری به فرانکفورت رفته بودم. در آنجا در قطاری دست راستم میان درها گیر کرده بهشدت آسیب دید. در آمریکا بهسراغ پزشکهای متخصص رفتم و آنها گفتند که شانهام باید جراحی شود
🔹به هر حال این سفارش را با شوق قبول و با توکل به خدا و توسل به آن حضرت کار را شروع کردم. کاغذها را پهن کردم تا کار طراحی را آغاز کنم. باورتان نمیشود که کمترین دردی در دستم نداشتم و دست راستم بهطور معجزهآسایی شفا پیدا کرده بود، طوری که وقتی این موضوع را با پزشکها مطرح کردم، آنها هم از این اتفاق تعجب کرده بودند.
✅ @kheymegahevelayat
4.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔺آبروریزی مفتی تکفیری در پخش زنده تلویزیونی
👤 ادمین: فاتح اسرائیل
✅ @kheymegahevelayat
🔻نقض حریم هوایی لبنان توسط جنگنده های رژیم صهیونیستی
🔹خبرگزاری دولتی لبنان: جنگنده های رژیم صهیونیستی امروز در چند نوبت با نقض حریم هوایی لبنان ، اقدام به گشت زنی بر فراز آسمان نبطیه و منطقه اقلیم تفاح در جنوب این کشور نمودند.
✅ @kheymegahevelayat
به این عکس خوب دقت کنید..
همینها 3 تیپ تا دندان مسلح رو اسیر گرفتن،همین هایی که فقط خدا رو دارند.
در خبرها خوندم یمنی ها ۷هزار اسیر از عربستانی ها گرفتن. یادم اومد در جریان آزادسازی خرمشهر هم رزمندگان اسلام،۱۵هزار اسیر از عراقی ها گرفتن.
امام گفتن خرمشهر رو خدا آزاد کرد و الان خدای خرمشهر همون خدای یمنه.خدایی که اراده کرده مستضعفین،جهان را به میراث ببرند.
چندوقت سیدعبدالملک الحوثی خطاب به بن سلمان حرام زاده فرمود:
وقتی دریا با توست، جو با توست، خشکی با توست، نفت با توست، پول با توست، مزدوران با تو هستند، آمریکا و اسرائیل و انگلیس و فرانسه و اتحاد کشورهای عربی با تو هستند اما پیروز نمیشوی، یقین بدان که خدا با تو نیست.
حاج عماد
✅ @kheymegahevelayat
✅ امشب ساعت 22 قسمت قسمت های 167 و 168 و 169 #مستند_داستانی_امنیتی_عاکف_سری_سوم از #کانال_خیمه_گاه_ولایت_در_ایتا_و_تلگرام_و_سروش منتشر میشود.
از شما مخاطبان محترم تقاضامندیم این بنر را از همین جا برای کانال ها و گروه ها و ادمین ها و دوستان خود ارسال بفرمایید.
حتی برای کسانی که با این نظام و کشور مشکل دارند.
🙏 لطفا این بنر را از همین جا برای گروه ها و دوستان خود فوروارد کنید.
👤 حاج عماد
✅ @kheymegahevelayat
کانال خبری اسپاد
#مستند_داستانی_امنیتی_عاکف_سری_سوم #قسمت_صد_و_شصت_و_شش حاج کاظم خیلی عصبی بود.. اومد دست حاج هادی
#مستند_داستانی_امنیتی_عاکف_سری_سوم
#قسمت_صد_و_شصت_و_هفت
سنسنور و زدم وارد اتاقم شدم.. عاصفم از پشت سرم اومد داخل و اصلا حرفی نمیزد. معلوم بود در شوک به سر میبره.. رفتم روی مبل دراز کشیدم چشم بند زدم به چشام، عاصف هم برقارو خاموش کرد تا استراحت کنم ! نیم ساعتی چشامو بستم تا آرامش بگیرم. اما درد انگشتام داشت کلافم میکرد.
با صدای درب اتاق از حالت چرت اومدم بیرون. عاصف رفت سنسورو زد در باز شد.. گفت « بفرمایید داخل حاج آقا ! »
با این جمله فوری چشم بندو از چشام کشیدم پایین، از روی مبل یه کم سرم و آوردم بالا دیدم حاج کاظم هست.. بلافاصله بلند شدم. اومد جلو بهم گفت:
_استراحت کن پسرم.. بگیر بخواب خسته ای !
حاجی دید نمیخوابم، اومد نشست روبروم ! عاصف چراغارو روشن کرد.. حاجی به عاصف گفت:
«در و ببند»
عاصف در و بست اومد کنار حاج کاظم نشست.. به حاجی گفتم:
+رفت؟
_آره، رفت. مرتیکه خیال کرد میتونه هر کاری که دلش میخواد انجام بده!
+یه سوال بپرسم؟
تا این جمله سوالی رو عنوان کردم حاج کاظم گفت:
_می دونم چی میخوای بگی، اما الان وقت این حرفا نیست.. الان باید فاطمه رو نجات بدیم! همزمان باید حواسمون به پرونده باشه.
در همین حین تلفن اتاق زنگ خورد. هر سه تامون به تلفن روی میز نگاه کردیم، عاصف بلند شد رفت گوشی رو گرفت..گفت:
«سلام..بله..جانم! چطوری آرمین.. جانم بگو.. خب ! آها آره.. آخ ببخشید.. باشه، باشه.. چشم داداش. چشم.. حتما اونو درست میکنم.. جدی میگی؟ کِی؟ همین الان؟؟ خب خب ! آره بفرست الان میبینم.. باشه داداش. یاعلی.»
عاصف گوشی رو گذاشت، گفتم:
+چیشده؟ آرمین چی میگه؟
_ میگه عزتی و نسترن با هم رفتن کافی شاپ !
+خب
_حدید چنددقیقه قبل با خودکار دوربین دار که داخل جیبش بوده فیلم و آنلاین فرستاده روی سیستم اینجا. آرمین گفته یه نسخش و الآن فرستادند روی سیستم من و شما.. گفتن ببینید.
+سیستم من و روشن کن..
عاصف سیستم من و روشن کرد، رفتم رمز و زدم برگشتم اومدم نشستم. چون حاج کاظم هم بود عاصف مانیتور بزرگ اتاق و که روی دیوار نصب بود ON کرد، فیلم و از سیستم فرستاد روی مانیتورینگ بزرگ اتاقم.. چراغارو خاموش کرد تا بتونیم قشنگ ببینیم.
عزتی سرش یه کلاه مشکی بود. به چشماش عینک زده بود. یه تی شرت آستین کوتاه مشکی هم تنش بود.. نسترن توسلی هم آرایش غلیظی کرده بود، عینک زده بود، چادر قجری روی سرش بود، کفش های پاشنه بلند و... !! حالا این ها زیاد مهم نبود! مهمتر از همه چیزی بود که شاید باورتون نشه، اونم اینکه دستشون در دست هم دیگه بود و رفتن داخل کافی شاپ نشستن!! عزتی لبه کلاهش و جوری داده بود پایین تا کسی از آشنایانش اون و با نسترن نبینه و نشناسه! اما غافل از اینکه در تور امنیتی افسران اطلاعاتی و سربازان گمنام حضرت ولیعصر عج الله تعالی فرجه الشریف بود.
وسط بررسی لحظه به لحظه ی اون فیلم بودیم که یه چیزی نظرم رو جلب کرد! رفتم سمت میز سیستمم که عاصف اون لحظه برای نشون دادن فیلم پشتش نشسته بود.
عاصف رفت کنار، فورا فیلم و استپ زدم برگشتم روی صحنه ای که برام شک ایجاد کرده بود.
حاجی گفت:
_چرا استپ زدی؟ چیزی شده؟
+یه لحظه صبر کن حاجی.. الان بهت میگم.
زوم کردم روی کیف نسترن توسلی که روی دوشش بود.
بازم زوم کردم.. بازم زوم کردم.. تا جایی که میشد و کیفیت تصویر اجازه میداد زوم کردم. به عاصف و حاج کاظم گفتم:
+نگاه کنید.. روی کیفش لنز دوربین بسیار ریزی نصب شده.
حاج کاظم بلند شد رفت جلوی مانیتور خیره شد به تصویر، گفت:
_عه عه.. آره.. آفرین.. دقیقا مشخصه که لنز دوربین نصب شده.
+نسترن خیلی زرنگه.. احتمالا میخواد با این مسائل عزتی رو تحت فشار قرار بده وَ ازش بیشتر جاسوسی کنه و اگر به خواسته هاش تن نده، با تهدید کردن نسبت به داشتن همین فیلم ها و فیلم های خصوصی دیگه ای که به احتمال قوی ازش داره به خواستش میرسه !
_وضعیت اتاق عزتی چطوره !
+همه چیز تحت کنترلمونه.
_حواست باشه عاکف. میدونم توقع بی جایی هست و نشدنی.. اما لطفا تمرکزت روی پرونده باشه تا امنیت هسته ای و ملی کشور آسیب نبینه! فاطمه رو بسپر به خدا و اهلبیت. من و حاج خانوم پیگیر کارا میشیم از این به بعد. تو پرونده دستته.. به هیچ عنوان حاج آقای ( ....... ) قبول نمیکنه که تا این جای پرونده رو تو بردی جلو، حالا که آخر کار هست بده دست یکی دیگه. گزارش امروز و اتفاقات امروز در این خونه رو هم مینویسم میبرم میدم به حاج آقا. باید پیش دستی کنیم. اما تو حواست باشه که به هیچ عنوان به هادی نزدیک نشی تا این پرونده تموم بشه. فقط در جلسات باید با هادی_رو در رو بشی. گزارش هایی هم که مینویسی عاصف میرسونه دستش. با هادی هم صحبت کردم یه مدت باهم ارتباط نداشته باشید. گفتم فکر معاون باشه برای خودش.. این پرونده رو سریعتر تمومش کنید.