eitaa logo
کانال خبری اسپاد
41.4هزار دنبال‌کننده
20.5هزار عکس
8.3هزار ویدیو
416 فایل
جهت ارتباط با ما @Merfae #تحلیل #سیاست #امنیت
مشاهده در ایتا
دانلود
🔰 ۱۱ میلیون بطری آب در مرزها دپو شد/ ارسال ۳۰ تریلی آب و غذا به کربلا ♦️ رئیس کمیته اسکان و تغذیه ستاد مرکزی اربعین با اشاره به اینکه ۱۱ میلیون بطری آب آشامیدنی برای بازگشت زائران اربعین در مرزها ذخیره شده است، گفت: برای روزهای پیک اربعین ۳۰ تریلی آب و غذا و ۲ تریلی یخ به عراق ارسال می‌شود. ✅ @kheymegahevelayat
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥/ روحانی: در مسائل استراتژيک اگر به نتيجه نرسيديم بايد همه پرسی کنيم نمي توان که 40 سال باهم دعوا کنيم! ✍ بالا بری پایین بیای داداش فریدون ۵سال حبس رو باید بکشه و نفوذی‌های دولت که به زم خط میدادن هم باید رسوای عالم بشن، وگرنه پماد همه‌پرسی هیچ اثری نداره و با این خزعبلات نمیتونی فرارِ رو به جلو کنی جناب مستر پرزیدنت دامت اراجیفه! با این حرفا نمیتونی چندروزی حاشیه ایجاد کنی و دعوا راه بندازی بعدش روی فسادی که به بار آوردی و مردم رو فقیرتر کردی سرپوش بزنی. ✅ @kheymegahevelayat
کانال خبری اسپاد
🎥/ روحانی: در مسائل استراتژيک اگر به نتيجه نرسيديم بايد همه پرسی کنيم نمي توان که 40 سال باهم دعوا ک
‏احمدی‌نژاد اگر برای صندلی‌های خالی سخنرانی می‌کرد، در قلب آمریکا بود، در سازمان ملل. روحانی اما امروز در قلب پایتخت و در دانشگاه تهران برای صندلی‌های خالی سخنرانی کرد. آخرنوشت : خیمه گاه ولایت هیچ صنمی با احمدی نژاد و دیگر جریانات سیاسی ندارد. فقط یک شاهد مثال بود. ✅ @kheymegahevelayat
کانال خبری اسپاد
#مستند_داستانی_امنیتی_عاکف_سری_سوم #قسمت_دویست_و_نوزده نگاه کردم دیدم همون جعبه که دستش بودو میگه
حاج کاظم گفت: _از پازل های این پرونده چه خبر؟ گفتم: +عاصف دیشب بهم زنگ زد گفت که خانواده دکتر افشین عزتی با ستاد تماس گرفتن و عجز و ناله میکردند که برامون یه کاری کنید. _چیکار کردی؟ +به عاصف گفتم مجوزات قضاییِ شنودِ مکالماتشون و بگیره تا کنترل بشن. _خوب کاری کردی. پیشنهادت چیه حالا؟ +من نظرم این هست که یه ارتباط با خانواده عزتی بگیریم. برای بعدش هم یه فکرایی دارم. _پس شروع کن دیگه! چون وقت کمه! +چشم حاج آقا. _من باهات کاری ندارم دیگه! میتونی بری! بلند شدم و از حاجی خداحافظی کردم از اتاقش اومدم بیرون رفتم دفترم. همون روز یه برنامه ای ترتیب دادم تا خانواده عزتی رو ببینم.. به بهزاد گفتم با خانواده افشین عزتی تماس بگیره وَ از همسرش وَ پدر عزتی بخواد برای سه ساعت بعد یعنی حوالی 11 صبح همدیگرو ببینیم. قرار شد یه ماشین از اداره که از داخلش به بیرون برای سرنشینان مشخص نبود، بره همسر عزتی، وَ پدر عزتی رو بیاره. ساعت 11:45 دقیقه در یکی از خانه های امن نزدیک ستاد... رفتم روی خط سیدرضا: +سیدرضا/عاکف.. _درخدمتم آقاعاکف. +کجایید؟ _راس ساعت 11 همسر وَ پدر آقای دکترو سوارشون کردم. الآن هم نزدیک محل قرار هستیم. +چقدر زمان میبره تا مثبت بشی؟ _نهایتا 10 دقیقه دیگه بهتون دست میدم. +منتظرم آقاجون. یاعلی طبقه سوم خونه امن بودم که محل قرار و ملاقات ما با خانواده دکتر اشفین عزتی بود! کم کم خودم و آماده کردم رفتم طبقه اول، از پشت پنجره به خیابون نگاه کردم! همینطور که مشغول دیدن خیابون و زیر نظر گرفتن رفت و آمد ها بودم، دیدم ماشینی که سیدرضا رانندش بود و خانواده عزتی رو آورده بود ریموت و زد وارد پارکینگ خونه امن شد. سیدرضا و یکی از بچه ها پیاده شدند.. سیدرضا درب عقب خودرو رو باز کرد، همسر عزتی و پدر عزتی از ماشین اومدند پایین! یه نگاه به دوروبرشون کردند بعدش از ماشین فاصله گرفتند تا بیان بالا. این ماشین در سبک و سیاق وَن بود.. سرنشینان خودروی مورد نظر، اصلا جایی رو نمیدیدن.. حتی راننده رو وَ کسی که کنار راننده نشسته بود رو هم نمیتونستن ببینن. داخلش کلا طراحی امنیتی شده بود وَ غیر از راننده و همراهش، کسی نمیتونست بیرون و ببینه. برای اینکه به افراد مورد نظر سخت نگذره و آرامش داشته باشن، بچه ها یه موزیک ملایم و بی کلام میگذاشتند تا افرادی که در پشت وَن نشستند در طول مسیر اذیت نشن! ... سیدرضا و حامد ، پدر و همسر عزتی رو راهنمایی کردند اومدند طبقه اول! وقتی وارد شدند سلام علیک گرمی کردیم و بهشون خوش آمد گفتم.. همکارا ازشون با میوه و چای و شیرینی و قهوه پذیرایی کردند. بعد از اینکه نشستند و مشغول خوردن چای شدند کمی سکوت بر فضای اون دیدار حاکم شد.. سعی کردم جوی صمیمی ترتیب بدم تا خانواده دکتر افشین عزتی اذیت نشن.. سر صحبت رو با پدر دکتر عزتی باز کردم... سرفه ای کردم و گفتم: +خب جناب عرتی ، خوب هستید ان شاءالله. _سلامت باشید. +من خدمت شما و عروس محترمتون خوش آمد عرض میکنم.. _خواهش میکنم. +بنده خودم رو خدمت حضرتعالی و عروستون معرفی نکردم. حقیر سلیمانی هستم.. عاکف. _زنده باشید پسرم. +ظاهرا دیشب این خواهر محترممون، همسر جناب آقای دکتر عزتی زنگ زدند ستاد ما، وَ خبر عدم برگشت همسرشون که پسر حضرتعالی هستند رو گزارش دادند.. حقیقت امر اینه بنده خیلی متاثر شدم.برای همین از شما دعوت کردیم به اینجا تا اینکه تشریف بیارید و بشینیم پای فرمایشاتتون ببینیم موضوع چیه. فنجون چای و گذاشت روی میز کنارش، کمی روی صندلیش جابجا شد گفت: _راستش جناب سلیمانی، موضوع از این قرار هست که پسرم حدود دو هفته قبل از روز اربعین رفته کربلا. +با کی رفت؟ _تنها رفت. +عجب.. خب بعدش؟ _قرار بود با عروسم که الآن اینجا هستیم، اینا باهم برن! اما خب عروسم گفت بخاطر شلوغی فضای کربلا در اون ایام فعلا نمیتونه بره زیارت. اونم قرار شد به تنهایی بره. بعد از اینکه رفت ، سه بار با ما تماس گرفت و گاهی میگفت توی حرم امام علی هستم یه سلام به امام علی بدید. +خدا زیارت ایشون و شما که از راه دور سلام دادید و قبول کنه ان شاءالله !! _ممنونم... راستش وقتی زنگ میزد میدیدم صداش گرفته، میگفتم باباجان انقدر بی تابی نکن. میگفت بابا نمیدونی اینجا چخبره.. عظمتی داره امام علی. +به به.. چه پسری.. خدا حفظش کنه ان شاءالله. چقدر متصل به اهلبیت بود.. خدا براتون نگهش داره.. آفرین .. آفرین.. خب میفرمودید. _تا قبل اربعین هروقت ما بهش زنگ میزدیم گوشیش میگفت در دسترس نیست! شب اربعین هم قرار بود تماس بگیره که دیگه نگرفت. روز اربعین دیگه گوشیش کلا خاموش شد وَ تا همین الآن که ما اینجاییم دیگه هیچ نوع خبری ازش نداریم. +که اینطور.
کانال خبری اسپاد
#مستند_داستانی_امنیتی_عاکف_سری_سوم #قسمت_دویست_و_بیست حاج کاظم گفت: _از پازل های این پرونده چه خ
بعد نگاهی به همسر عزتی کردم گفتم: +خب خانوم، شما بفرمایید..اگر نکته ای هست میشنوم. _راستش آقای سلیمانی من دیگه مخم نمیکشه.. دارم دیوونه میشم.. چون شما امنیتی هستید بهتون میگم.. همسرم در سازمان اتمی کار میکنند. میگم نکنه یه وقت در عراق بلایی سرش اومده باشه، یا خدایی نکرده کشته باشنش. بخدا میترسم. +نه خانوم.. اینطور نیست.. ان شاءالله سالم هستند. بد به دلتون راه ندید. مگه الکی هست که یکی رو بکشن ! _بگید ما چیکار کنیم الآن. بخدا دیگه شب و روز ندارم.. یعنی می میرم و زنده میشم هر لحظه ! کلا این چندوقت انقدر استرس بهم دست داده که تموم سر و بدنم درد میگیره و نمیدونم باید چیکار کنم. تو رو خدا یه کاری کنید برای شوهرم! یا اینکه حداقل بگید ما چیکار کنیم! +شما بشینید دعا کنید عاقبت بخیر بشه فقط. همین. از دیشب که شما خبرش و به ستادمون دادید، تا همین الآن که بنده خدمت شما و پدرِ همسرتون هستم، ما از همون دیشب خبر و ارجاع دادیم به بچه های برون مرزی، تا مورد بررسی قرار بدن ! _خدا خیرتون بده.. چقدر زمان میبره سرنوشتش مشخص بشه. +بنده به کسی زمان نمیدم. به شماهم نمیتونم تایم خاصی رو ارائه بدم.. اما خواهشی رو از حضرتعالی و پدرشوهرتون که الان اینجا هستند دارم. به هیچ عنوان این مسئله رو با کسی درمیان نگذارید دیگه.. بنده و تیمی از همکارانم پرونده ای رو دیشب تشکیل دادیم وَ مشغول پیگیری هستیم. چون علنی شدن این موضوع ممکنه به سرنوشت و زنده موندن آقای دکتر عزتی عزیزمون!! لطمه وارد کنه وَ برای جان ایشون خطرساز باشه. همسر عزتی به گریه افتاد.. پدر شوهرش بهم گفت: _آقای سلیمانی، ما به ادارشون خبر دادیم، اونا گفتند ما پیگیر میشیم اما الآن چند روزی میشه که هرچی زنگ میزنیم جوابی نمیدن بهمون. +من حال شمارو درک میکنم پدر جان. شما حق دارید، اما سازمان اتمی کشور در صورت دریافت اینگونه خبرها بلافاصله یا به ستاد ما ارجاع میدن یا به نهاد امنیتی دیگری که همکارمون هستند خبر میدن. همونطور که عرض کردم، شما از این لحظه به بعد با کسی درمورد این موضوع صحبت نکنید. مورد مشکوکی هم اگر بود با این شماره ای که الآن میدم خدمتتون تماس بگیرید وَ همه چیزو گزارش بدید. یکی از شماره های مستقیم خونه 4412 رو نوشتم روی کاغذ بعدش دادم به پدر عزتی که خیالش جمع بشه. هرچند تموم مکالمات این ها رصد میشد وَ ما میدونستیم دارن به ما زنگ میزنن یا به کسی دیگه، اما خب من باید خاطر این ها رو جمع میکردم تا آسوده باشن وَ یه وقت گاف ندن یا حرکت و صحبت اضافی نداشته باشن که برای ادامه مسیر این پرونده دردسر بشه. کلا حدود یک ساعت و نیم صحبت کردیم، و ساعت حدود 13:30 بحث و جمعش کردم و فرستادمشون برن. از این دیدار حدود 2 هفته گذشت ! نسترن حالش خوب شده بود ! چون انقدر بهش دارو تزریق شده بود که از اون وضعیت در بیاد! یک بار هم خونش و عوض کردیم تا کامل بدنش از همون احتمالاتی که خطرساز بود پاکسازی بشه! بعد از اینکه نسترن خوب شد، با مشورت رییس طی یک سناریوی از پیش طراحی شده و ساختگی به حاج کاظم و حاج هادی گفتیم نسترن و پیدا کردیم و داریم منتقلش میکنیم به اداره! نسترن از خونه الف 1000 منتقل شد به ستاد! یکساعت بعد از منتقل شدنش از دفتر ریاست سرویس با من تماس گرفتند که فوری بیا بالا جلسه اضطراری باید تشکیل بشه! وارد شدم دیدم حاج کاظم اونجاست. سلام علیکی کردم رفتم نشستم پشت میز جلسات! رییس بدون مقدمه رفت سر اصل مطلب گفت: _آقا عاکف، خداروشکر نسترن و پیدا کردید! خیلی خوشحالم! +سلامت باشید! _چخبر؟ پرونده عزتی به کجا کشید. +حاج آقا این چندوقتی که شما در لبنان و سوریه وَ بعدشم سمت سیستان و بلوچستان بودید، تموم گزارشات رو خدمت حاج آقا هادی وَ حاج کاظم آقا دادم. بنده دو هفته قبل با خانواده عزتی قرار ملاقات گذاشتم وَ پای حرفاشون نشستم. _آرومشون کردی؟ +بله. _برای از اینجا به بعد میخوای چیکار کنی؟ +من نظرم اینه سرویس آمریکا رو برای از اینجا به بعد، درگیر یک جنگ تمام عیار اطلاعاتی با سیستم اطلاعاتی خودمون کنیم. به نظرم باید بهشون یک حمله ی اطلاعاتی کنیم! _به چه شکلی؟ +طی این دوهفته خیلی روی این موضوع فکر کردم. بنظرم یه خبر درست کنیم، بدیم به اخبار ساعت 21 از شبکه اول سیما وَ همچنین 20:30 شبکه دو، که هرشب میره روی آنتن. رییس گفت: _متن خبر؟ +با من. _نمونه؟ +به این مضمون که یکی از دانشمندان برجسته اتمی ایران آقای دکتر افشین عزتی طی سفری که در ایام اربعین حسینی به کربلا داشته است در کشور عراق ربوده شده و همچنین سرنخ های موجود ... به اینجا که رسیدم رییس حرفم و قطع کرد گفت: _خب تا همینجاش و نگه دار. +بفرمایید.
کانال خبری اسپاد
#مستند_داستانی_امنیتی_عاکف_سری_سوم #قسمت_دویست_و_بیست_و_یک بعد نگاهی به همسر عزتی کردم گفتم: +خب
رییس گفت: _الان این و بدیم سیمای کشور، طبیعتا شورای عالی امنیت ملی درگیرش میشه! البته دبیر سورای عالی امنیت ملی در جریان هستند. اما ریاست جمهوری و قوه قضاییه و وزارت خارجه درگیر موضوع بشن چی؟ پیشنهادت برای این قسمت چیه؟ چون تنها کسی که بیرون از اینجا میدونه دبیر امنیت ملی هست! +خب ما کار خودمون و میکنیم. اوناهم کار خودشون و ! نگرانی از این جهت وجود نداره. _ببین عاکف جان، طبیعتا سخنگوی وزارت خارجه در نشست خبری با اصحاب رسانه و خبرنگاران مورد سوال قرار میگیره.. نمیتونه دروغ بگه. ما با این خبر همه رو درگیر میکنیم.. از ریاست جمهوری بگیر تا چندجای دیگه ! همین الآن هم من بابت دستگیری نسترن توسلی تحت فشارم که باید پاسخگو باشم! فکر حجم فشارهایی که روی سیستم ما میاد و کردی؟ +بله. _پیشنهادت برای فشاری که روی سرویس ما هست چیه؟ +ببینید حاج آقا، کسانی که از این موضوع تا الآن با خبر هستند، شما هستی، دبیر شورای عالی امنیت ملی هست وَ حاج کاظم که معاونتون میشه، و حاج هادی هست، وَ این حقیر. پس دیگران از اصل موضوع و این پرونده با خبر نیستن، اگر هم اطلاعی داشته باشند در حد مسائل جانبی هست و گوششون رو از قبل کشیدیم! مثل ریاست سازمان اتمی و معاونشون.. همین ! _خب. ادامش. +حتی بچه هایی که دارند روی این پرونده کار میکنن هم از ماهیت قضیه باخبر نیستند، فقط طبق ریلی که براشون مشخص کردیم، یعنی طبق همون انشائی که از قبل نوشته شده دارن پیش میرن و کارشون رو انجام میدن. _بعدش... +بعدش اینکه از این موضوع نباید کسی با خبر نشه. حاج کاظم اومد وسط بحث گفت: _عاکف جان! میفهمی چی داری میگی؟ +آره حاجی.. ما مجبوریم. _پسرجان، نمیشه. +تا کی بگیم نمیشه. بزارید به همون شیوه ای که سر عبدالمالک ریگی عمل کردیم و تا دقیقه نود به جز دبیر شورای عالی امنیت ملی کسی از اون موضوع مطلع نبود حتی رییس جمهور وقت هم خبر نداشت عمل کنیم! خب روی این پرونده ی به این مهمی هم با همون فرمون بریم جلو. با گوشه چشمام رییس و زیر نظر داشتم تا با کلمه به کلمه حرفام رفتارش و بسنجم.. رییس داشت فقط فکر میکرد. حاج کاظم گفت: _من میگم نه. مخالفم. چون از عواقبش مطلعم ! +جسارتا، خییییلیییی ببخشید.. اما خود شما به ما یاد دادید، کار اطلاعاتی شوخی نیست. خب این حضرات ندونن اصل موضوع رو!! چی میشه مگه؟ آسمون میاد به زمین؟ امنیت مردم و امنیت ملی مهم تره، یا مصلحت اندیشی و سیاسی کاری؟ _تند نرو جوون! +حاجی جان، تند نمیرم ! خودت میدونی که ما سیاسی نیستیم. اصلا کار امنیتی وَ اطلاعاتی سیاسی نیست. کی گفته فلانی چون مقام ارشد دولتی هست باید همه چیزو بدونه؟ بنظرم غیر از همین حلقه چهارنفره خودمون تا پایان عملیات نباید از اصل موضوع با خبر بشن، وگرنه در صورتی که اشخاص دیگری بخاطر موقعیت و مقامشون بخوان از این پرونده مطلع بشن، در حضور هر دو بزرگوار دارم عرض میکنم، بنده به هیچ عنوان تبعات احتمالی که ممکنه در آینده ای نه چندان دور گریبان مسیر هدایت این پرونده رو بگیره نمیپذیریم..! به صراحت میگم، مسئولیتش با من نخواهد بود.. چون همین الان دارم هشدارهای لازم رو میدم خدمتتون که ممکنه چه اتفاقاتی بیفته !! _به صلاح نیست! +اما صلاح این پرونده در این هست که به همین شکل هدایت بشه. _به این راحتی ها نیست. رییس خیلی مودبانه به حاج کاظم گفت: « کاظم جان یه لحظه صبر کن. بزار سریع تر جمعش کنیم این مسئله رو ! » بعد روش و کرد سمت من گفت: _تو پیشنهادت چیه عاکف؟ میخوای بگی که به کسی نباید بگیم؟ خب باشه، اما الان لطفا نظر آخر خودت رو بگو تا این قسمت از بحث و جمع کنیم.. میخوام نتیجه گیری کنیم از این بخش. +به نظرم تا انتهای پرونده، هیچ وزارت خونه ای، و هیچ نهادی، حتی شخص رییس جمهور هم نباید از این پرونده باخبربشن. من نمیخوام به رییس جمهوری توهین کنم. ایشون محترم هستند،منتخب مردم هستن، عزیز ملت ایرانن!!! خودتونم میدونید، ما در دفتر رییس جمهور جیسون رضاییان و امثال اون و داشتیم! ما در گذشته سیدحسین موسویان رو داشتیم که معاون دبیر شورایعالی امنیت ملی وقت در یکی از بخش ها بودند که قبلش هم سفیر ایران در آلمان بودند، اما جاسوس از آب در اومد. ما دری اصفهانی رو اخیرا داشتیم که نفوذی از آب در اومد و در تیم مذاکره کنندگان هسته ای دولت بود. ما کاوه مدنی رو داشتیم که فراری دادنش، یا فرار کرد!!! که بماند حالا !! اما این شبکه باید شناسایی بشه. این کشور و این انقلاب در طول این چهل سال از این مسائل کم ندیده ! ما کشمیری داشتیم، ما کلاهی داشتیم که در اون سطح خیانت کردند! ما بنی صدر داشتیم! اصلا از این ها بگذریم! اونا برای گذشته هست! من الآن حرفم اینه، پرونده دکتر عزتی از حساسیت بالایی برخوردار هست، ما نمیتونیم کسی رو درجریان بگذاریم !
کانال خبری اسپاد
#مستند_داستانی_امنیتی_عاکف_سری_سوم #قسمت_دویست_و_بیست_و_دو رییس گفت: _الان این و بدیم سیمای کشور
ادامه دادم گفتم: +چون همینجوریشم ما در این پرونده باگ داریم! عقیق شهید شد، داریوش شهید شد! اونور در عراق نزدیک بود سرمون بلا بیارن! خب اینا شوخیه مگه!؟ رییس فقط به نشانه تایید حرفام سرش رو هرچند لحظه بالا پایین می داد، وَ تایید میکرد.. حاج کاظم فقط نگام میکردو گوش میداد.. ادامه دادم گفتم: +جسارتا ! یه کمی عبرت بگیریم. نگذارید زحمات ما هدر بره. ما باید به سیستم اطلاعاتی دشمن، اعم از آمریکا و اسراییل و انگلیس و آل سعود که این مثلت غربی_عبری_عربی که یک ناتوی اطلاعاتی بر علیه ما تشکیل دادند ضربه بزنیم. تا کی میخوایم بشینیم عین چهارتا بچه مذهبی که دارن در فضای مجازی فقط از انقلاب دفاع میکنن، ماهم بشینیم در کار اطلاعاتی دفاع کنیم و جلوی ضربه رو بگیریم؟ این مملکت و انقلابش به دفاع نیاز نداره.. باید طبق فرهنگ و سیره آیت الله خمینی و آیت الله خامنه ای به مبانی غرب و آمریکا حمله کنیم. ما طلبکاریم از دشمن. پس باید دشمن و بازخواست کنیم. این یعنی اگر بخوایم براش یک مثال بزنیم میشه این که باید دکترین امنیتی و اطلاعاتیِ ماهم از این پس به سمت حمله به دشمن پیش بره! دیدم حاج کاظم همچنان داره نگام میکنه.. رییس هم همینطور.. حاج کاظم گفت: « قربون خدا برم. » بعد سرش و سمت سقفِ دفترِ رییسمون کرد با لبخند گفت: « داش علی ، روحت شاد، چی به بار آوردی. چی زاییدید. » رییس با حرف حاج کاظم خندش گرفت، خودمم خندیدم.. رییس گفت: _عاکف خوشم اومد ازت.. باریک الله.. فکرکنم کله پاچه زیاد میخوری مگه نه؟ +اِی.. گاهی.. _مغزم زیاد میخوری؟ +هم مغز، وَ هم چشم. خندید گفت : « خوبه. آثارش و نشون داد. » کمی دست به محسانش کشید و دهن دره ای کرد، کمی که سر و صورتش و بخاطر بی خوابی ها مالید بعدش جدی شد.. رو کرد به حاج کاظم گفت: «خب کاظم جان، حالا نظرت چیه؟» حاجی گفت: « چی بگم. پیشنهاد خوبیه.. اما عواقب خودشم داره.. نباید بعدا این فرضیه پیش بیاد که بین ما و فلان سیستم اختلافات هست. این کشور وَ این مردم نیاز به آرامش دارن.. روح و روان مردم نباید آسیب ببینه و هر روز خبر بد دریافت کنند. » من گفتم: « حاجی، بیخیال این حرفا بشید. همیشه از این تهمت ها به ما بوده. » رییس گفت: _من با آقا عاکف موافقم.. طرحشم قبول دارم. به نظرم در دستور کار قرار بدید. اما آقا عاکف ، یه چیزی رو هم بهت امروز میگم وَ از من به یادگار داشته باش تا ان شاءالله اگر یه روزی به مسئولیت های بالاتری رسیدی، این و همیشه آویزه گوشت نگه داری و بهش دقت کنی. اونم اینکه ما به فلان مقام مسئول نمیگیم اما خب خبر پخش بشه رسانه ها ازش ممکنه بپرسند، وَ شک نکن که حتما میپرسن. بعد ما بخوایم تصمیمات خودمون رو علنی کنیم طبیعتا تحلیل ها میره به این سمت که فلانی که انقدر در دولت مسئولیت بالایی داشته هم با خبر نبوده. +یعنی؟ _یعنی اینکه اگر به اون مسئول بلند پایه بگیم، اونم میره به دوتا دیگه در دفترش و فلانی که مسئول هست میگه تا بیان بررسی کنند. اگر نگیم هم یه دردسر داریم! این ها خوب نیست بنظرم. وجهه ی خوبی نداره. اما خب، به قول شما مسائل امنیتی شوخی بردار نیست وَ من خودمم بهش معتقدم و تاکید دارم روی حرف تو. حاج کاظم گفت: _پس عاکف جان، خبرش و خودت بنویس، بده دست روابط عمومی سازمان تا متن و بدن دست بچه های اخبار 20:30 و شبکه اول برای ساعت 21:00 ! +چشم.. مینویسم و میرسونم به دستشون. کمی دیگه هم صحبت کردیم ولی دیگه ادامه نمیدم چی بینمون گذشت. بعد از اون جلسه با سه نفر از بچه هایی که مسئول ساخت کلیپ و مستند تشکیلات ما بودن هماهنگ کردم تا بیان دفتر. وقتی اومدن توجیهشون کردم تا با عاصف عبدالزهرا برن منزل دکتر عزتی ئ با یک ويدئو حدودا 2 دقیقه ای از صحبت همسر عزتی که میگه همسرم در فلان جا کار میکرده وَ طی سفری به کشور عراق بابت زیارت امام حسین، بعد از دو هفته همچنان وضعیتش نامعلومه!. عاصف وَ اون سه نفر رفتن، قرار شد ویدئویی دو دقیقه ای رو وقتی عاصف تایید کرد و مشکل امنیتی در اون وجود نداشت، از همونطرف ببرن صدا و سیما تا خبر بصورت سراسری پخش بشه. ✅ هرگونه کپی و استفاده فقط با ذکر منبع و لینک و نام صاحب اثر مجاز است. ✅ http://eitaa.com/kheymegahevelayat
هدایت شده از کانال خبری اسپاد
❤️ همه باهم دعای فرج حضرت صاحب الزمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) را زمزمه کنیم.❤️ 🌸إلَهِي عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفَاءُ وَ انْكَشَفَ الْغِطَاءُ وَ انْقَطَعَ الرَّجَاءُ وَ ضَاقَتِ الْأَرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّمَاءُ وَ أَنْتَ الْمُسْتَعَانُ وَ إِلَيْكَ الْمُشْتَكَى وَ عَلَيْكَ الْمُعَوَّلُ فِي الشِّدَّةِ وَ الرَّخَاءِ 🌸اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ🌹 🌸أولِي الْأَمْرِ الَّذِينَ فَرَضْتَ عَلَيْنَا طَاعَتَهُمْ وَ عَرَّفْتَنَا بِذَلِكَ مَنْزِلَتَهُمْ 🌸ففَرِّجْ عَنَّا بِحَقِّهِمْ فَرَجا عَاجِلا قَرِيبا كَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ 🌸يا مُحَمَّدُ يَا عَلِيُّ يَا عَلِيُّ يَا مُحَمَّدُ🌹 🌸اكْفِيَانِي فَإِنَّكُمَا كَافِيَانِ وَ انْصُرَانِي فَإِنَّكُمَا نَاصِرَانِ 🌸يا مَوْلانَا يَا صَاحِبَ الزَّمَانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ أَدْرِكْنِي أَدْرِكْنِي أَدْرِكْنِي السَّاعَةَ السَّاعَةَ السَّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ 🌹 يا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِينَ 🌹 🌹یاصاحب الزمان...🌹 🌸تا نیایی گره از کار بشر وا نشود🌸 ✅ @kheymegahevelayat
🔸روزمان را با آغاز کنیم... مومنین در مقابل کفّار سخت باید بایستند، مثل خاکریزهای نرمی که قابل نفوذ است نباشند، مثل سدّ مستحکم در مقابل کفّار بایستند. سوره 48 - فتح آیه 29 : ● مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ تَراهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً(29/ فتح) ● محمد رسول خدا است و كسانى كه با او هستند عليه كفار شديد و بى رحمند و در بين خود رحيم و دلسوزند، ايشان را مى‏ بينى كه همواره در ركوع و سجودند 🔸نکته : در این آیه، شیوه ی ارتباطات یک مؤمن ترسیم شده است: ● رابطه با بیگانگان، «اشداء» شدت و سختی. ● با خودی ها، «رحماء» محبت و مهربانی. ● با خداوند، «رکعا سجداً» عبودیت و بندگی. ✅ @kheymegahevelayat
🔸سرلشکرسلیمانی همچنان در صدر محبوبترین چهره‌های ایرانی ● در نظرسنجی دانشگاه مریلند، دیدگاه مردم در مورد هفت چهره سیاسی- نظامی ایرانی مورد سؤال قرار گرفته است. ● در این نظرسنجی، سرلشکر سلیمانی با ۸۲% دیدگاه مثبت با فاصله زیاد و مانند نظرسنجی‌های پیشین، در صدر محبوبترین چهره‌های ایرانی قرار دارد. 👤 ادمین: فاتح اسرائیل ✅ @kheymegahevelayat
🔺داخل یه موکب عراقی، تصویر حضرت آقا رو در کنار عکس رئیس عشیره و شهید طائفه شون نصب کردند. #ایران_و_العراق_لایمکن_الفراق فقط یک شعار نیست؛ اعتقاد قلبی دو ملتِ ایران و عراق است. 👤 ادمین: فاتح اسرائیل ✅ @kheymegahevelayat