eitaa logo
کانال خبری اسپاد
41.7هزار دنبال‌کننده
20.5هزار عکس
8.3هزار ویدیو
417 فایل
@Merfae جهت ارتباط با ما #تحلیل #سیاست #امنیت
مشاهده در ایتا
دانلود
کانال خبری اسپاد
#مستند_داستانی_امنیتی_عاکف_سری_سوم #قسمت_دویست_و_شصت_و_یک حاج کاظم گفت: _میریم دفتر رییس باهم برر
حاجی بلند شد چندقدمی راه رفت، بعد کنار میزش ایستاد بهش تکیه داد، گفت: _این موضوعات اصلا ربطی به اصولگرا و اصلاح طلب نداره! اصلا ربطی به فلان جریان و گروه و حزب هم نداره! همشون یکی هستند. چندتا گزینه رو همش جدی بگیر تا همیشه خط قرمزت باقی بمونه! عاکف، اولین خط قرمزت امنیت ملی مردمت باشه. با هیچ جریان و مقامی این خط قرمزت و معاوضه نکن. دومی، تعهدت به این کشور باشه. مردم ایران سال هاست از این جریانات نفوذی که در بدنه ی نظام رخنه کردند، دارند ضربه میخورند و بدبینیشون به کشور داره بیشتر میشه. عاکف، حواست باشه، تا این شبکه ها کشف نشن مردم روز خوش نمیبینن. تو حرف منو بهتر درک میکنی چون خودت قربانیه جریان نفوذی هستی. این مملکت تمام مشکلاتش از نفوذی هایی هست که شبکه دارند کار می‌کنند و سال هاست در دولت ها، اَدوار مختلف مجلس و... حضور دارند. سرم و انداختم پایین، حاجی  صداش و آروم کرد و مثل همیشه مهربانانه گفت: _نمیخوام ناراحتت کنم، اما تو 17 روز قبل، عزیزترین آدم زندگیت و از دست دادی که بخشی از اون اتفاق بخاطر ضربه ی همین نفوذی ها بود. بیشتر از این توصیه نمیکنم، ضمنا، به این پسره عاصف هم بگو حواسش و جمع کنه.. ممکنه بزنن حذفش کنن. +چشم! مگه چیزی شده؟ _زمانی که در عراق بودی، وَ هنوز قرار نبود عاصف رو بفرستیم سمتت، یه روز اومد بهم گفت مادرم مریض شده و برادرمم مسافرت هست، از طرفی کسی رو نداریم دنبال کارای درمان مادرم باشه. +خب. _اومد بهم گفت که هرچی به حاج هادی میگم بهم یه صبح تا غروب مرخصی بده من برم قبول نمیکنه، اگر میشه شما باهاش حرف بزن. +خب بعدش چی شد؟ _به عاصف گفتم من الآن توی این وضعیت نمیتونم کاری کنم و دستام بسته هست! از طرفی عاکف نیست، تو داری در غیابش جای اون در 4412 پُر میکنی تا پرونده در ریل خودش هدایت بشه. اما دیدم همچنان نگران مادرشه، خلاصه مجبور شدم براش از هادی مرخصی بگیرم تا بره و غروب همون روز برگرده. قرار شد موقع رفتن با ماشین خودش بره به شهر خودشون، اما برای برگشت با هواپیما بیاد. بلیط هم براش رزرو شده بود. بعد از اینکه رفت شهرشون کارای مادرش و رسید، وقتی برگشت، اومد دفترم گفت میخوام یه چیزی رو بهتون گزارش بدم. بهش گفتم گزارشت چیه؟ گفت الان برای بار چهارم هست که وقتی میرم شمال به خانوادم سر بزنم، چندتا ماشین اذیتم میکنن. +عجب.. خب پلاک ماشین، افراد ماشین... نتونست اینارو پیگیری کنه!؟ _ هیچکدومشون پلاک نداشتن. شیشه های اون ماشینا هم کلا دودی بودن. سری آخر مجبور شد سلاحش و آماده کنه تا به سمتشون شلیک کنه، اما اونا فرار کردند. +بررسی کردید؟ _آره. تونستیم با یه سری اقدامات فنی و اطلاعاتی بفهمیم چه خبره..  چندروز بعد بچه ها گزارشش و آوردن بهم دادند. گزارشی که اومد برام به عاصف چیزی نگفتم، اما بهش گفتم که به یک سری موارد و سرنخ هایی رسیدیم تا خیالش جمع بشه. +کی هستند؟ _ از همون شبکه ای هست که هادی سازمان دهی کرده. +پناه بر خدا ! _خلاصه تو و عاصف حواستون باشه. هادی مدتهاست که شروع کرده به تسویه حساب درون سازمانی، اما خودش گیر افتاد. امروز قراره طومارش پیچیده بشه. چندنمونه هم فساد مالی داشته. +پس حسابی دارید سیاهش میکنید. _خودش گند زد، برای همین چوبشم میخوره. رییس بدجور قاطیه. یکساعت قبل بودم دفترش، میگفت به جان بچم، به خون برادر شهیدم قسم توی همین اداره وسط حیاط سازمان چگ و لگدش میکنم. دیگه چیزی نگفتم و با حاج کاظم رفتیم دفتر رییس، مسئول دفترش هماهنگ کرد، وارد شدیم. وقتی من و دید بغلم کرد و رفتیم روی مبل دفترش نشستیم. سر صحبت و باز کرد: _خب، عاکف جان، چطوری پسرم؟ اوضاع روحیت چطوره؟ لبخندی زدم گفتم: +والله چی بگم حاج آقا... به قول شاعر که میگه «چه بگویم، نگفته هم پیداست/ غم این دل مگر یکی و دوتاست؟» حاجی تاملی کرد و نگاهی به حاج کاظم کرد، بعد بهم گفت: _ببین آقا عاکف، شما و تموم نیروهای این تشکیلات عین پسر خودم می مونید. امثال تو برای من واقعا با ارزش هستن که به وجودشون در این کشور افتخار میکنم. اما سعی کن با این غم کنار بیای. عمر همه ی ما آدم ها دست خداست. سرنوشت و نمیشه تغییر داد. به جان پسرم این جمله رو از ته دلم میگم. «واقعا دوست دارم و برام محترمی، وَ میدونم در زندگیت چقدر مظلوم واقع شدی! بخصوص با اتفاق تلخی که منجر به مرگ همسرت شد. به نظرم به نوعی میشه گفت شهادت هست. چون جدای توموری که در مغزش بود، اون مرحومه در اثر ضرباتی که به سرش وارد شد و جمجمش ترک برداشت سرش خون ریزی کرد و لخته های خون هم یکی از دلایل این اتفاق بود.» +ممنونم از نگاه پر مهرتون! حاج کاظم بهم گفتن بیایم اینجاخدمتتون، ظاهرا کاری داشتید! ✅ کپی و استفاده فقط با ذکر منبع و لینک و نام صاحب اثر مجاز است. @kheymegahevelayat
هدایت شده از کانال خبری اسپاد
❤️ همه باهم دعای فرج حضرت صاحب الزمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) را زمزمه کنیم.❤️ 🌸إلَهِي عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفَاءُ وَ انْكَشَفَ الْغِطَاءُ وَ انْقَطَعَ الرَّجَاءُ وَ ضَاقَتِ الْأَرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّمَاءُ وَ أَنْتَ الْمُسْتَعَانُ وَ إِلَيْكَ الْمُشْتَكَى وَ عَلَيْكَ الْمُعَوَّلُ فِي الشِّدَّةِ وَ الرَّخَاءِ 🌸اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ🌹 🌸أولِي الْأَمْرِ الَّذِينَ فَرَضْتَ عَلَيْنَا طَاعَتَهُمْ وَ عَرَّفْتَنَا بِذَلِكَ مَنْزِلَتَهُمْ 🌸ففَرِّجْ عَنَّا بِحَقِّهِمْ فَرَجا عَاجِلا قَرِيبا كَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ 🌸يا مُحَمَّدُ يَا عَلِيُّ يَا عَلِيُّ يَا مُحَمَّدُ🌹 🌸اكْفِيَانِي فَإِنَّكُمَا كَافِيَانِ وَ انْصُرَانِي فَإِنَّكُمَا نَاصِرَانِ 🌸يا مَوْلانَا يَا صَاحِبَ الزَّمَانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ أَدْرِكْنِي أَدْرِكْنِي أَدْرِكْنِي السَّاعَةَ السَّاعَةَ السَّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ 🌹 يا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِينَ 🌹 🌹یاصاحب الزمان...🌹 🌸تا نیایی گره از کار بشر وا نشود🌸 ✅ @kheymegahevelayat
🌹بسم الله الرحمن الرحیم 🌹 هر روز یک آیه از قرآن فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ (الروم/٦٠) صبر کن که وعده خداوند حق است ➖➖➖➖➖➖ ⭐️امام رضا (ع): . 🍃کسی که از آبروریزی و لطمه زدن به حیثیت مسلمانان خودداری کند، خداوند از لغزش‌های او در روز قیامت گذشت خواهد نمود.❤️ 📕بحار، ج ۷۵، ص ۲۵۶ ✅ @kheymegahevelayat
🔺عربستان: خواهان جنگ نیستیم/ عربستان به اصل گفتگو اعتقاد دارد 🔹نماینده عربستان در سازمان ملل در سخنانی در جلسه شورای امنیت درباره خاورمیانه اعلام کرد که ریاض به دنبال جنگ نیست و به اصل گفتگو و حل کشمکش‌ها از راه مسالمت‌آمیز اعتقاد دارد. ✅ @kheymegahevelayat
✅ ... وقتی که نقش مقتدی صدر و عمار حکیم را در دامن زدن به اوضاع نابسامان عراق می بینم به خود می گویم ما هم هایی که از حسن شهرت پدر محل توجه شدند و برای دنیای خود طرفی بستند و اما مسیر نادرستی برگزیدند، کم نداشتیم این هم از شباهت‌های دیگر فتنه های ایران و عراق جز فقدان جایگاه رفیع در آنجا برای عبور از گردنه های فتنه. پی نوشت: آیت الله سیستاتی مرجع علی الاطلاق عراق حمله به مراکز دولتی و حکومتی را حرام اعلام کرده بود اما... اما تاریخ و تجربه هم در کنار علم به موضوع، به ما فهماند که نگرش امام در تاسیس ولایت فقیه و نقش آن در اداره جامعه، در چه درجه ای از اعلی اجتهاد پویا قرار داشت. ✅ @kheymegahevelayat
🔸وحشت نتانیاهو از موشک‌های ایران نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی: ● ایران موشک‌های دوربردی در یمن مستقر کرده که می‌تواند اسرائیل را هدف قرار دهد. ● ایران به دنبال ساخت سلاح‌های نقطه‌زن است، یعنی موشک‌هایی که بتواند هر نقطه‌ای در خاورمیانه را هدف قرار دهد. ● آنها می خواهند این موشک ها در عراق و سوریه مستقر کنند و زرادخانه لبنان را به زرادخانه‌ای با سلاح‌های نقطه‌زن تبدیل کنند. 👤 ادمین: فاتح اسرائیل ✅ @kheymegahevelayat
🔸 مزدوران رجوی در آشوب‌های عراق ● خبر رسيده مزدوران رجوی با همکاری بعثی ها و مزدوران سعودی، تظاهر کنندگان عراقی را با قناص میزنن و بعد از عمد بلند فارسی حرف میزنن که همه تظاهر کنندگان عراقی متوجه بشن اینها ایرانی هستن!! ● هدفشون اینه تظاهرکنندگان خیال کنند از ایران نیرو اومده برای سرکوب مردم عراق 👤 ادمین: فاتح اسرائیل ✅ @kheymegahevelayat
🔸آمریکا بدون روتوش! 👤 ادمین: فاتح اسرائیل ✅ @kheymegahevelayat
🔺پلاکاردی جالب در دستان یکی از معترضین لبنانی؛ ● "اسرائیل دولت نیست، ولی توی هر دولتی یه اسرائیل هست" 👤 ادمین: فاتح اسرائیل ✅ @kheymegahevelayat
حلول ماه ربیع بر شما مخاطبان محترم تبریک و تهنیت باد. ✅ @kheymegahevelayat
💢انفجار مقر وزارت دفاع دولت مستعفی منصورهادی در شهر مارب 🔸به گزارش ، رسانه های تابع ائتلاف سعودی، از انفجار در مقر وزارت دفاع دولت مستعفی منصورهادی خبر دادند. 🔹محمد المقدشی وزیر دفاع دولت مستعفی، از این حمله جان سالم به در برده است. 🔹گفته می‌شود طی این حمله دو نفر کشته شده است. 🔹رسانه های تابع ائتلاف، از اصابت موشک خبر داده و حمله را منتسب به انصارالله دانسته اند. ✅ @kheymegahevelayat
کانال خبری اسپاد
#مستند_داستانی_امنیتی_عاکف_سری_سوم #قسمت_دویست_و_شصت_و_دو حاجی بلند شد چندقدمی راه رفت، بعد کنار م
وقتی به رئیس گفتم ظاهرا با ما کاری داشتید، نگاهی به حاج کاظم کرد، بعد نگاهی به من کرد گفت: _میگم بهتون. عجله نکنید. فنجون قهوه رو گرفت چند قُلُپ خورد، به حاج کاظم گفت: «وضعیت چطوره؟» حاج کاظم گفت: «همه چیز تحت کنترله.. به محض دستور شما عاصف عبدالزهراء و تیمش وارد مرحله دستگیری میشن.» من که سرم پایین بود، با این حرف یه هویی عین برق گرفته ها نگاهی به هردوتاشون کردم گفتم: «ببخشید میتونم بدونم چی شده؟» دلیل این سوالم این بود که من معاونت اطلاعات و عملیات ضدجاسوسی بودم، پس همه چیز باید از فیلتر من رد میشد.. بخصوص عملیات ها و... ! حالا درست بود چندروزی نبودم، اما... حاج کاظم گفت: _پایین صحبت کردیم باهم درموردش. +آها ! برای اون موضوع؟ _بله. رییس اومد وسط صحبت گفت: _پس درجریانی. خب خوبه! میخوام درمورد این کِیسِ بسیار مهم که هادی هست صحبت کنیم و تحلیلش کنیم. میخوام شما حرف بزنی آقاعاکف! +چی بگم حاج آقای (.....) ! رییس شمایی! اما اینطور که حاج کاظم امروز گفت، حاج هادی یکی از کسانی بود که باعث شد عطا «رجوع شود به مستند داستانی امنیتی عاکف سری دوم» وَ اون تیمش در پرونده مربوط به پی ان دی، خلل ایجاد کنند، شبکه سازی کنند، همسر من و مادرم و بدزدند و... ! _درسته. +یه چیزی که برام سواله این هست، اونم این که چرا حاج هادی وارد این بازی شد و داخل زمین دشمن حرکت کرد. حاج کاظم بهم گفت اخیرا به اسنادی رسیدید که 3 سال هست این آدم داره با سرویس دشمن همکاری میکنه. این بازی دقیقا چطور شروع شد؟ رییس فنجون قهوه ش و گذاشت روی میز، کمی روی مبل جابجا شد، دستی به محاسنش کشید و عمامش و از روی سرش برداشت، دستی به موهای سرش کشید، لب و لوچش و با دستمال خشک کرد، بعد نگاه عاقل اندر سفیهانه ای به من انداخت گفت: _ببین عاکف جان، این که ما دیر متوجه شدیم دلیلش این بود هادی به شدت تیز و زیرک بود. همونطور که خودت می دونی آدم هایی که در بخش ضدجاسوسی کار میکنند اونم در حد ریاست، آدم های به شددددتتتت نخبه ای هستند، وَ از خودشون در هیچ کجا ردی باقی نمیگذارند. چه برای دوست، چه برای دشمن! هادی هم دقیقا همین بود. هییییییچ ردی از خودش باقی نمیگذاشت. بنا بردلایلی چندوقت زیر نظر گرفتیمش اما به چیزی نرسیدم. شاید چندماه روش کار کردیم اما خبری نشد. +چطور؟ رییس مکث کوتاهی کرد گفت: _من با هادی رفاقت دیرینه ای داریم.. کاظم هم همینطوره.. باهاش رفت و آمد دیرینه ای داره.. ما همه از جوونای انقلاب و جبهه و جنگیم. از اون زمان باهم رفیق بودیم. راستش عاکف جان، مدت ها بود همسر هادی رو توی مهمونی ها یا اینطرف اونطرف که میدیدم، بهم میگفت آقای (.....) به این شوهرمون هادی یه کم مرخصی بدید کنار ما باشه! من تعجب میکردم اما چیزی نمیگفتم.. دلیل تعجبم این بود که هادی طی یکسال اخیر مرخصی های زیادی میرفت.. اگر خاطرت باشه این چندماه هم بارها در کمیته سه نفره شما و حاج کاظم و حاج هادی، هادی خان گاهی حضور نداشت. +دقیقا ! درسته! _ یه روز تصمیم گرفتم از معاون خودم کاظم گرفته تا ریاست چندتا از بخش ها رو طی دو روز به مرخصی بفرستم. کاری که کردم این بود، به هادی مرخصی بیشتری دادم که 4 روز بود. همزمان با این مرخصی الکی که دلیل داشتم برای اون، وَ دلیلش هم هادی بود، یه روز زنگ زدم به مادر بچه هام... صحبت رئیس که به اینجا رسید حاج کاظم اومد وسط صحبت حاج آقای «...» به شوخی خطاب به من گفت: «آقا عاکف، منظور حاجی از مادر بچه هام، همون حاج خانومشونه! شما درجریان باش.» رییس قهقه ای زد ادامه داد گفت: _آره.. به قول کاظم، حاج خانوممون! آره عاکف جان داشتم میگفتم، به حاج خانوممون گفتم خیلی سر زده با یه بهانه ای که مثلا داشته از اون مسیر رد میشده بره خونه هادی یه سری بزنه ! حاج خانوم ما هم رفت اونجا.. بین مسیر بهش زنگ زدم گفتم وقتی رفتی یه سراغی هم از هادی بگیر ببین کجاست! خانوم ماهم بی خبر بود که موضوع چیه، برای همین گیر داد چرا من باید برم این حرف و بزنم، مگه رفیقت نیست.. خلاصه! طبق معمول پیچوندیمش! خانومم رفت و بعد از دوساعت زنگ زد گفت خانوم هادی میگفت 4 روز رفته ماموریت! اونجا بود که دو زاریم افتاد هادی یه ریگی به کفشش هست. +عجب !! _آره! اینطور شد. مدت ها زیر نظر بود، اما نتونستیم ازش چیزی بکشیم بیرون ! اما خب سر پرونده اخیر حسابی دستش رو شد! هادی دوبار با نسترن در لواسان دیدار داشت. دقیقا همون زمان هایی که در کمیته شما حضور نداشت. +پناه بر خدا !! پس حدسم درست بود! _تو خیلی خوب تونستی از پسش بر بیای! اگر دلائلی داری که جرم هادی رو بیشتر از این اثبات میکنه در اختیارمون بزار!