🔺عربستان: خواهان جنگ نیستیم/ عربستان به اصل گفتگو اعتقاد دارد
🔹نماینده عربستان در سازمان ملل در سخنانی در جلسه شورای امنیت درباره خاورمیانه اعلام کرد که ریاض به دنبال جنگ نیست و به اصل گفتگو و حل کشمکشها از راه مسالمتآمیز اعتقاد دارد.
✅ @kheymegahevelayat
✅ #عین_هم_اما...
وقتی که نقش مقتدی صدر و عمار حکیم را در دامن زدن به اوضاع نابسامان عراق می بینم به خود می گویم ما هم #آقازاده هایی که از حسن شهرت پدر محل توجه شدند و برای دنیای خود طرفی بستند و اما مسیر نادرستی برگزیدند، کم نداشتیم این هم از شباهتهای دیگر فتنه های ایران و عراق #عین_هم_اما جز فقدان جایگاه رفیع #ولی_فقیه در آنجا برای عبور از گردنه های فتنه.
پی نوشت:
آیت الله سیستاتی مرجع علی الاطلاق عراق حمله به مراکز دولتی و حکومتی را حرام اعلام کرده بود اما...
اما تاریخ و تجربه هم در کنار علم به موضوع، به ما فهماند که نگرش امام در تاسیس ولایت فقیه و نقش آن در اداره جامعه، در چه درجه ای از اعلی اجتهاد پویا قرار داشت.
✅ @kheymegahevelayat
🔸وحشت نتانیاهو از موشکهای ایران
نخستوزیر رژیم صهیونیستی:
● ایران موشکهای دوربردی در یمن مستقر کرده که میتواند اسرائیل را هدف قرار دهد.
● ایران به دنبال ساخت سلاحهای نقطهزن است، یعنی موشکهایی که بتواند هر نقطهای در خاورمیانه را هدف قرار دهد.
● آنها می خواهند این موشک ها در عراق و سوریه مستقر کنند و زرادخانه لبنان را به زرادخانهای با سلاحهای نقطهزن تبدیل کنند.
👤 ادمین: فاتح اسرائیل
✅ @kheymegahevelayat
🔸 مزدوران رجوی در آشوبهای عراق
● خبر رسيده مزدوران رجوی با همکاری بعثی ها و مزدوران سعودی، تظاهر کنندگان عراقی را با قناص میزنن و بعد از عمد بلند فارسی حرف میزنن که همه تظاهر کنندگان عراقی متوجه بشن اینها ایرانی هستن!!
● هدفشون اینه تظاهرکنندگان خیال کنند از ایران نیرو اومده برای سرکوب مردم عراق
👤 ادمین: فاتح اسرائیل
✅ @kheymegahevelayat
حلول ماه ربیع بر شما مخاطبان محترم تبریک و تهنیت باد.
✅ @kheymegahevelayat
#یمن #فوری #عاجل
💢انفجار مقر وزارت دفاع دولت مستعفی منصورهادی در شهر مارب
🔸به گزارش #رصدخانه_امنیتی_برون_مرزی_خیمه_گاه_ولایت، رسانه های تابع ائتلاف سعودی، از انفجار در مقر وزارت دفاع دولت مستعفی منصورهادی خبر دادند.
🔹محمد المقدشی وزیر دفاع دولت مستعفی، از این حمله جان سالم به در برده است.
🔹گفته میشود طی این حمله دو نفر کشته شده است.
🔹رسانه های تابع ائتلاف، از اصابت موشک خبر داده و حمله را منتسب به انصارالله دانسته اند.
✅ @kheymegahevelayat
کانال خبری اسپاد
#مستند_داستانی_امنیتی_عاکف_سری_سوم #قسمت_دویست_و_شصت_و_دو حاجی بلند شد چندقدمی راه رفت، بعد کنار م
#مستند_داستانی_امنیتی_عاکف_سری_سوم
#قسمت_دویست_و_شصت_و_سه
وقتی به رئیس گفتم ظاهرا با ما کاری داشتید، نگاهی به حاج کاظم کرد، بعد نگاهی به من کرد گفت:
_میگم بهتون. عجله نکنید.
فنجون قهوه رو گرفت چند قُلُپ خورد، به حاج کاظم گفت:
«وضعیت چطوره؟»
حاج کاظم گفت:
«همه چیز تحت کنترله.. به محض دستور شما عاصف عبدالزهراء و تیمش وارد مرحله دستگیری میشن.»
من که سرم پایین بود، با این حرف یه هویی عین برق گرفته ها نگاهی به هردوتاشون کردم گفتم:
«ببخشید میتونم بدونم چی شده؟»
دلیل این سوالم این بود که من معاونت اطلاعات و عملیات ضدجاسوسی بودم، پس همه چیز باید از فیلتر من رد میشد.. بخصوص عملیات ها و... ! حالا درست بود چندروزی نبودم، اما...
حاج کاظم گفت:
_پایین صحبت کردیم باهم درموردش.
+آها ! برای اون موضوع؟
_بله.
رییس اومد وسط صحبت گفت:
_پس درجریانی. خب خوبه! میخوام درمورد این کِیسِ بسیار مهم که هادی هست صحبت کنیم و تحلیلش کنیم. میخوام شما حرف بزنی آقاعاکف!
+چی بگم حاج آقای (.....) ! رییس شمایی! اما اینطور که حاج کاظم امروز گفت، حاج هادی یکی از کسانی بود که باعث شد عطا «رجوع شود به مستند داستانی امنیتی عاکف سری دوم» وَ اون تیمش در پرونده مربوط به پی ان دی، خلل ایجاد کنند، شبکه سازی کنند، همسر من و مادرم و بدزدند و... !
_درسته.
+یه چیزی که برام سواله این هست، اونم این که چرا حاج هادی وارد این بازی شد و داخل زمین دشمن حرکت کرد. حاج کاظم بهم گفت اخیرا به اسنادی رسیدید که 3 سال هست این آدم داره با سرویس دشمن همکاری میکنه. این بازی دقیقا چطور شروع شد؟
رییس فنجون قهوه ش و گذاشت روی میز، کمی روی مبل جابجا شد، دستی به محاسنش کشید و عمامش و از روی سرش برداشت، دستی به موهای سرش کشید، لب و لوچش و با دستمال خشک کرد، بعد نگاه عاقل اندر سفیهانه ای به من انداخت گفت:
_ببین عاکف جان، این که ما دیر متوجه شدیم دلیلش این بود هادی به شدت تیز و زیرک بود. همونطور که خودت می دونی آدم هایی که در بخش ضدجاسوسی کار میکنند اونم در حد ریاست، آدم های به شددددتتتت نخبه ای هستند، وَ از خودشون در هیچ کجا ردی باقی نمیگذارند. چه برای دوست، چه برای دشمن! هادی هم دقیقا همین بود. هییییییچ ردی از خودش باقی نمیگذاشت. بنا بردلایلی چندوقت زیر نظر گرفتیمش اما به چیزی نرسیدم. شاید چندماه روش کار کردیم اما خبری نشد.
+چطور؟
رییس مکث کوتاهی کرد گفت:
_من با هادی رفاقت دیرینه ای داریم.. کاظم هم همینطوره.. باهاش رفت و آمد دیرینه ای داره.. ما همه از جوونای انقلاب و جبهه و جنگیم. از اون زمان باهم رفیق بودیم. راستش عاکف جان، مدت ها بود همسر هادی رو توی مهمونی ها یا اینطرف اونطرف که میدیدم، بهم میگفت آقای (.....) به این شوهرمون هادی یه کم مرخصی بدید کنار ما باشه! من تعجب میکردم اما چیزی نمیگفتم.. دلیل تعجبم این بود که هادی طی یکسال اخیر مرخصی های زیادی میرفت.. اگر خاطرت باشه این چندماه هم بارها در کمیته سه نفره شما و حاج کاظم و حاج هادی، هادی خان گاهی حضور نداشت.
+دقیقا ! درسته!
_ یه روز تصمیم گرفتم از معاون خودم کاظم گرفته تا ریاست چندتا از بخش ها رو طی دو روز به مرخصی بفرستم. کاری که کردم این بود، به هادی مرخصی بیشتری دادم که 4 روز بود. همزمان با این مرخصی الکی که دلیل داشتم برای اون، وَ دلیلش هم هادی بود، یه روز زنگ زدم به مادر بچه هام...
صحبت رئیس که به اینجا رسید حاج کاظم اومد وسط صحبت حاج آقای «...» به شوخی خطاب به من گفت:
«آقا عاکف، منظور حاجی از مادر بچه هام، همون حاج خانومشونه! شما درجریان باش.»
رییس قهقه ای زد ادامه داد گفت:
_آره.. به قول کاظم، حاج خانوممون! آره عاکف جان داشتم میگفتم، به حاج خانوممون گفتم خیلی سر زده با یه بهانه ای که مثلا داشته از اون مسیر رد میشده بره خونه هادی یه سری بزنه ! حاج خانوم ما هم رفت اونجا.. بین مسیر بهش زنگ زدم گفتم وقتی رفتی یه سراغی هم از هادی بگیر ببین کجاست! خانوم ماهم بی خبر بود که موضوع چیه، برای همین گیر داد چرا من باید برم این حرف و بزنم، مگه رفیقت نیست.. خلاصه! طبق معمول پیچوندیمش! خانومم رفت و بعد از دوساعت زنگ زد گفت خانوم هادی میگفت 4 روز رفته ماموریت! اونجا بود که دو زاریم افتاد هادی یه ریگی به کفشش هست.
+عجب !!
_آره! اینطور شد. مدت ها زیر نظر بود، اما نتونستیم ازش چیزی بکشیم بیرون ! اما خب سر پرونده اخیر حسابی دستش رو شد! هادی دوبار با نسترن در لواسان دیدار داشت. دقیقا همون زمان هایی که در کمیته شما حضور نداشت.
+پناه بر خدا !! پس حدسم درست بود!
_تو خیلی خوب تونستی از پسش بر بیای! اگر دلائلی داری که جرم هادی رو بیشتر از این اثبات میکنه در اختیارمون بزار!
کانال خبری اسپاد
#مستند_داستانی_امنیتی_عاکف_سری_سوم #قسمت_دویست_و_شصت_و_سه وقتی به رئیس گفتم ظاهرا با ما کاری داشتی
#مستند_داستانی_امنیتی_عاکف_سری_سوم
#قسمت_دویست_و_شصت_و_چهار
گفتم:
+راستش حاج آقا، قبل از رفتن به ماموریت عراق، قرار شد حاج هادی عکس دختر حاج احمدالعبیدی رو بهم نشون بده تا من اونطرف دستم باز باشه! چندبار بهش گفتم و یادآوری کردم اما هی میگفت صبر کن حرفام و توضیحاتم تموم بشه بهت نشون میدم. اما آخرش...
_خب.. بعدش چی شد؟ نشونت داد؟
+راستش اون روزها من ذهنم خیلی درگیر بیماری همسر خدابیامرزم بود! اصلا مخم زیاد کار نمیکرد! وقتی رسیدم عراق مجددا یادم اومد که بهم نشون نداد عکس و. زمانی که رسیدم نجف و دنبال سوژه ها بودم شدیدا به مشکل خوردم.
_چرا زودتر نگفتی!
+وسط عملیات رهگیری که نسترن چندبار از ضدتعقیب و ضد رهگیری استفاده کرد، من چی میتونستم بگم! دست تنها بودم.. خدا فقط کمکم کرد! هر لحظه ممکن بود گمشون کنم. همه ی این پازل ها رو گذاشتم در کنار هم، شک کردم، فهمیدم ممکنه یه خبری باشه! برای همین بود که احساس کردم دستم خالیه، وقتی هم رسیدم هتل نورالعباس، اون خانوم و به سختی پیدا کردم. بعد از اینکه موفق شدیم کنار اتاق سوژه ها اتاق بگیریم برام یه دست خط کد دار اومد با یه پلاستیک از ریش و موی مصنوعی که ارسال شده توسط حاج کاظم بود. دیگه یقین پیدا کردم یه خبرهایی هست، احساس کردم دارم پاتک میخورم! برای همین با کمک حاج کاظم تونستم لو نرم ! روز آخر یکی هم اومد حذفم کنه.
حاج کاظم به رییس گفت:
«نامرد برای عاکف سایه نگذاشته بود! میدونستی حاجی؟»
رییس گفت:
«آره ! میدونم!»
بعد حاج کاظم به من گفت:
_بعد از اینکه ما یقین پیدا کردیم هادی مشکل دار هست، تصمیم گرفتیم کدهایی که از عراق میفرستی در اختیار اون قرار نگیره! خیلی تلاش کردیم بپیچونیمش! یه جاهایی بو برده بود داریم بازیش میدیم اما خیلی سعی کردیم تا همه چیز و طبیعی جلوه بدیم!
+راستش حاجی من یه مدت روی عاصف شک کردم! شب ها میرفت داخل حسینیه اداره میخوابید!
_نگفتی تا حالا!
+نخواستم وسط پرونده ذهنتون درگیر بشه!
رییس اومد وسط صحبتای من و حاج کاظم بهم گفت:
_عاصف چرا میرفت حسینیه! اینجا تموم نیروهای ما داخل اتاق و دفتر کارشون بیشترین امکانات رفاهی از استراحتگاه و خوردوخوراک عالی براشون فراهم هست. عاصف که داخل اتاقش صندلی و تخت مخصوص داره که از تخت شاه هم نرم تره. حتی صندلیشم ماساژور داره ! پس چرا اونجا میرفت؟
لبخندی زدم گفتم :
+نه خیالتون جمع باشه! این چندوقت از عاصف حرکت غلطی سر نزد!
_نگرانم کردی! بگو چی دیدی؟
گفتم:
+دیدم شب ها میره داخل حسینیه اداره برای خودش خلوت میکنه، روضه میخونه برای امام حسین.. همونجا هم میخوابه!
_جدی میگی؟
+بله حاج آقا! سیدعاصف عبدالزهراء پسر دلشکسته ایه! بچه حضرت زهرا هست! فکرش و نمیکردم انقدر اهل خلوت و اهل مناجات باشه! خودم وقتی فهمیدم خندم گرفت...
_خب خداروشکر. خیالم جمع شد.
رییس ادامه داد گفت:
_هادی در مرحله دستگیری هست. داخل خونشه. به محض اینکه بیاد بیرون بچه ها دستگیرش میکنن.
+ان شاءالله که خیر هست.
_میخوام بری داخل دفترت بشینی، درِ اتاقتم به روی هیچ کسی باز نکنی، بشینی یه گزارش پر و پیمون درمورد هادی بنویسی بیاری دفترم.. هرجایی که احساس میکنی به دردمون میخوره بنویس بیار بده تا در بازجویی ازش استفاده کنیم. حالا هم برو که من با کاظم جلسه دونفره داریم.
+چشم.
رییس اومد اثرانگشت زد در باز شد رفتم بیرون از دفترش، بعد مستقیم اومدم سمت دفتر خودم.
به بهزاد گفتم «از بالا دستور اومده برای کاری مهمی.. هرکسی با من کاری داشت بگو نمیتونن دسترسی داشته باشن به من. خودت رفع رجوع کن.»
نشستم پشت میز، یه فلش بک زدم به اتفاقات اخیر، قلم و گرفتم دستم، شروع کردم به نوشتن گزارش:
«بسم الله القاصم الجبارین.
از: معاونت بخش ضدجاسوسی
خدمت: ریاست محترم حجت الاسلام والمسلین (.....) ...... !
موضوع: شواهد و گزارشات مربوط به تحرکات مشکوک ریاست بخش ض.ج
سلام علیکم.
احتراما باستحضار میرساند همانگونه که طی جلسه ای با حضور م.ک جنابعالی (*یعنی معاونت کل جنابعالی ) برگزار شد، وَ دلایل و شواهد رفتارهای مشکوک شخصی که در موضوع اشاره شد مورد بررسی قرار گرفت، بنابر دستور حضرتعالی شواهد و ادله ی مورد نظر در ذیل این نامه اشاره خواهد شد.
* مخاطبان محترم خیمه گاه ولایت، قبل از اینکه گزارش رو شرح بدم یک نکته ای رو خدمتتون عرض خواهم کرد. اونم اینکه در ادامه مختصر وَ شرحی از اون گزارش رو به صورت غیر اداری و غیر رسمی، با زبان ساده براتون مینویسم تا راحت تر مطالعه بفرمایید.
یکی از دلایلی که باعث شد ما روی حاج هادی حساس بشیم این بود که این شخص با ترفندهای مختلف وَ بسیار حرفه ای در مسیر هدایت پرونده خلل ایجاد میکرد.
کانال خبری اسپاد
#مستند_داستانی_امنیتی_عاکف_سری_سوم #قسمت_دویست_و_شصت_و_چهار گفتم: +راستش حاج آقا، قبل از رفتن به
#مستند_داستانی_امنیتی_عاکف_سری_سوم
#قسمت_دویست_و_شصت_و_پنج
مثلا وقتی در جلسات ما میگفتیم چنین چیزی غیر ممکنه اما ایشون اسرار میکرد باید فلان کار صورت بگیره چون من میگم، وَ همه هم واقف بر این بودن با انجام اون کار به مشکل بر میخوریم اما ایشون روی موضع خودش اصرار میکرد.
یکی دیگر از دلایلی که ما رو روی هادی حساس کرد، میزان دسترسی من به حاج هادی بود که به شدت کم بود.. با بهانه های مختلف من و رد میکرد! یا میگفت میزان دسترسی تو به من 20 درصد هست و خودت تصمیم بگیر. از طرفی بعضی جاها هماهنگی سخت میشد کارا عقب می افتاد، اما داد و بیدادش سر من و تیم من بود! همین خلل ها رو به حاج کاظم گزارش دادم که اوناهم شک کردند!
یکی دیگه از دلایل این بود، چندروز قبل از مرگ فاطمه زهرا سندی از دفتر حاج کاظم برای من ارسال شد که این سند حاکی از این بود بچه های برون مرزی ضدجاسوسی ما مدت ها پیش سه روز اضافه موندن افشین عزتی رو به حاج هادی مدیرکل بخش ضدجاسوسی خبر میدن اما ایشون این موضوع رو بایکوت میکنه، وَ از دستور کار خارج میکنه و براش پرونده پیگیری تشکیل نمیده. اینم یکی از دلایل ما بود که مارو به یقین رسوند.
شاید براتون جالب باشه اما حاج هادی همون کسی بود که آمار نیروهای پشت سر ملک جاسم رو داد، که باعث شهادت عقیق شد.
اگر یادتون باشه ما در چند جا به شدت کندی سرور داشتیم که هرچی گزارش میدادیم به حاج هادی برای پیگیری فقط میگفت: «باشه پیگیری میکنم» اما پیگیری نمیکرد.
نکته بعدی این بود که وقتی عاصف بهم خبر داد داریوش در افغانستان احساس خطر میکنه، گزارشش و به حاج هادی دادم، کمتر از بیست و چهارساعت بعد داریوش به طرز فجیعی در اون خونه امن واقع در افغانستان به شهادت رسید.
نکته: قطعا برای شما مخاطبان محترم خیمه گاه ولایت این سوال بوجود میاد «پس چرا ملک جاسم صابر و شهید نکرد؟ چون صابر بعد از مرز کیلومترها با ملک جاسم همراه و همسفر بود.. یعنی هادی داریوش و لو داد صابر و لو نداد؟ »
این سوال درسته! ولی ما پس از بررسی ها به این نتیجه رسیدیم که علت عدم شهادت صابر توسط ملک جاسم این بود که چون ملک جاسم بعد از مرز نمیتونست اون مسیر و به تنهایی از دره ها و کوه ها و مناطق صعب العبور رد بشه تا به منظقه مورد نظرش در افغانستان برسه، برای همین از راه بلدیِ صابر استفاده کرد تا به خواسته ی خودش برسه. طبیعتا میدونست هر اقدام غلطی کنه صابر دست به اسلحه میشه.
اگر یادتون باشه در اولین ملاقات بین عزتی و نسترن دوربین های امنیتی اون منطقه قطع شده بود و بعد از پایان اون ملاقات داخل ماشین عزتی، بهزاد و فرستادم تا از دوربین های راهنمایی رانندگی فیلم اون تایم و بگیره.. هادی خیلی زرنگ بود، سه روز قبل از اون دیدار دوربین ها رو توسط عواملش در اداره قطع کرد تا همه چیز طبیعی جلوه کنه!
یکی از دلایلی که اقدامات ما لو می رفت این بود که چون مسئول پرونده من بودم وَ حاج هادی به توانایی من باور داشت، از همون روز اول گفت:
«پرونده رو میدم دست خودت با اختیار خودت ببر جلو، لطفا من و زیاد درگیر این موضوع نکن، میخوام از آخر کارت فقط باخبر بشم».
اما پس از هر اقدام تازه ای، چند روز بعدش من و میخواست و ازم میپرسید «میخوای چیکار کنی از اینجا به بعدو !؟»
بعد از اینکه چندتا موضوع لو رفت، ریاست تشکیلات و معاونتش حاج کاظم و من حساس شدیم که در این پرونده یک حفره ای وجود داره!
✅ هرگونه کپی و استفاده فقط با ذکر منبع و لینک #کانال_خیمه_گاه_ولایت_در_ایتا و نام صاحب اثر #عاکف_سلیمانی مجاز است.
✅ http://eitaa.com/kheymegahevelayat
🔸 ربیعالاول؛ بهار زندگی
پست اینستاگرامی مقام معظم رهبری به مناسبت ورود به ماه ربیع الاول:
💠 ماه ربیع الاول، به معنای حقیقی کلمه، ربیع حیات است، بهار زندگی است؛ زیرا در این ماه، وجود مقدس پیامبر گرامی حضرت محمد رسول الله و همچنین فرزند بزرگوارش حضرت ابیعبدالله جعفربنمحمدالصّادق ولادت یافتهاند و ولادت پیغمبر سرآغاز همهی برکاتی است که خدای متعال برای بشریت مقدر فرموده است.
۹۱/۱۱/۱۰
👤 ادمین: فاتح اسرائیل
✅ @kheymegahevelayat