eitaa logo
کانال خبری اسپاد
41.6هزار دنبال‌کننده
20.5هزار عکس
8.3هزار ویدیو
417 فایل
جهت ارتباط با ما @Merfae #تحلیل #سیاست #امنیت
مشاهده در ایتا
دانلود
لطفا این مطلب و برای دیگران فروارد کنید👇👇👇👇
✅ خانم ها و آقایان عزیز، از شما دعوت می شود در عضو شوید. خیمه گاه ولایت صفحه ای کاملا مستقل و خودجوش می باشد که با بیش از هشت سال سابقه کاری در فضای مجازی، در حوزه های مختلف سیاسی و امنیتی و تحلیلی و افشاگری علیه سیاست بازان و ضدانقلاب، فعالیت میکند. ✍ منتشر شده ها در خیمه گاه ولایت تا کنون بدین شرح است: 1⃣ خاطرات سردار شهید حاج حسین همدانی در سوریه، و جنگ با داعش در کنار حاج قاسم سلیمانی و جلسات با سیدحسن نصرالله. 2⃣ ناگفته های یک مقام اطلاعاتی که حدود سی سال در وزارت اطلاعات بود. 3⃣ مستند داستانی امنیتی عاکف (سری اول.) 4⃣ ناگفته های پرونده عبدالمالک ریگی از زبان مسئول پرونده او در وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران. 5⃣ افشاگری درمورد پشت پرده مسائل هسته ای. 6⃣ توضیحات یک اطلاعاتی و ضد اطلاعاتی سپاه. 7⃣ افشای ماهیت منافقان و جاسوس ها و ضدانقلاب در ایران و اپوزیسیون و ضدانقلاب خارج نشین. 8⃣ داستان امنیتی عاکف سری دوم ( در حال انتشار.) 9⃣ هشدارهای امنیتی و آگاه سازی های حفاظتی و بعضی از اخبار های مهم روز. 🔟 رصد و تحلیل اخبارهای مهم امنیتی و اطلاعاتی درون مرزی ( جمهوری اسلامی ایران) و برون مرزی (غرب آسیا یعنی خاورمیانه و جهان بخصوص اسراییل که به زودی از صفحه و صحنه روزگار محو خواهد شد ان شاءالله.) ☫ ما ادعا نداریم که بهترینیم اما مدعی متفاوت ترین کانال خبری تحلیلی در حوزه سیاست و تحلیل مسائل اطلاعات ملی و جهانی هستیم. 👈 اینجا خــــــــ قرمزـــــط سیاسے معنایے ندارد چون به اکثر سیاستمداران سیاست باز در ایران و هرجای این عالم در هر رده و پست و مقام حاکمیتی و حکومتی ارادتی نداریم و فقط ارادتمند و فدایی امام خمینی و انقلاب و امام خامنه ای و شهدا هستیم. ✅ اینجا از انقلاب و دردِ مستضعفین و پا برهنگان و مظلومان جهان میگوید نه از سیاست بازی های کثیف بعضی سیاسیون معلوم الحال 👈(کانال در ایتا و سروش ) ✅ خیمه گاه ولایت در اِیتا👇 ✅ http://eitaa.com/kheymegahevelayat ✅ خیمه گاه ولایت در تلگرام👇 🌐https://telegram.me/kheymegahevelayat_ir1 ✅ خیمه گاه ولایت در سروش👇 ✅ http://sapp.ir/kheymegahevelayat
🔴 سی‌ان‌ان: آمریکا در حال بررسی تروریستی خواندن سپاه پاسداران 🔺شبکه سی‌ان‌ان به نقل از منابعی در دولت آمریکا گزارش داده، کاخ سفید در حال ارزیابی این موضوع است که سپاه پاسداران ایران را نهادی تروریستی اعلام کند. گفته می‌شود برخی مقام‌ها نسبت به این تصمیم به دولت ترامپ هشدار داده‌اند. 🔺منابع آگاه به سی‌ان‌ان‌گفته‌اند، مایک پمپئو وزیر خارجه آمریکا موافق چنین تصمیمی است. سی‌ان‌ان در گزارش خود گفته دن کوتس رییس اداره اطلاعات ملی آمریکا به دولت هشدار داده، اتخاذ چنین تصمیمی می‌تواند خطراتی را متوجه نیروهای آمریکایی کند که در خارج از مرزهای این کشور مسقر هستند. 🌐 @kheymegahevelayat
کانال خبری اسپاد
#مستند_داستانی_امنیتی_عاکف سری دوم قسمت دوازدهم بحث حیثیت یه مملکت وسطه. دنیا میدونه و فهمیده که
سری دوم قسمت سیزدهم اومدیم بیرون و حاج کاظم فوری به دوتا از خانما و چهار پنج تا از آقایون تشکیلات که از قبل اونارو با مشورت من تعیین کرد و قرار شد توی این پرونده باهم کار کنیم، دستور دادند با عاصف عبدالزهراء برن سمت فلان نقطه. رفتند سمت یه خونه امنِ خالی که کد اون مرکزمون 034 بود و مرکز ارتباطات ما در هدایت این پرونده بود. داخل اون خونه یا همون مرکز، مجهز به تموم سیستم های امنیتی و... شدیم.. یک ساعت پس از راه اندازی نقطه034 که خونه امن ما بود برای این پرونده، عاصف بی سیم زد به حاج کاظم و خبر داد که میتونید تشریف بیارید. ساعت حدود9 و 10 دقیقه صبح بود. با حاج کاظم رفتیم سمت 034 (صفر سی و چهار.)! وقتی که رسیدیم، بعد از ورود به ساختمون و آنالیز تجهیزات، حاجی به من گفت نظراتت و کم و کسری های اینجارو بگو.. رفتیم نگاه کردیم و نظراتم و گفتم برای این مکان و تجهیزات بیشتری که نیاز داریم. یه سر هم رفتیم بالا و اتاق حاجی رو توی این خونه برای هدایت پرونده دیدیم. به حاجی گفتم بابا دمت گرماااا. حال میکنی دیگه. مانیتورهای پیشرفته و تجهیزات خوبی رو آورند برات. بعد به حاجی گفتم: «حاج آقا اگر اجازه بدید من برم خونه شماره6. باید بازجوییش کنم خسرو جمشیدی و ، ببینم این همون تامی براین هست یا نه و اینکه خودش حاضره با ما همکاری کنه یا نه؟» حاجی هم گفت: «برو، فقط خواهشا زودتر راش بنداز.» اومدم پایین، و به خانمی که توی034 مستقر شده بود و مسئول شنود و شناسایی مکان های مورد نظر ما بود، گفتم عطا رو برام بگیر. عطا یکی از متخصصین مربوط به پرتاب ماهواره به فضا بود که مورد اطمینان سیستم امنیتی اُرگان ما بود و با ما نهاد و تشکیلات ما در تعامل و همکاری بود. همکارمون شمارش و گرفت و چندتابوق خورد و وقتی جواب داد ، گوشی و داد به من: +سلام عطاجان. خوبی ؟ چخبر تازه؟ _سلام ممنونم. مشغول کاریم. +عطا به تیم رادار گفتم تموم کویرهای ایران و نقاط احتمالی که ممکنه اذیت کنن شمارو با سیگنال های مزاحم، پوشش بدن. _ عاکف، این فکر خوبیه ولی بی فایدس. چون که سیگنالای مزاحم پوشش ضدِ رادار دارن.. + ولی بچه های مرکز کنترل ماهواره ای میگن تنها راهمون اینه که محل ارسال سیگنالای مزاحم و شناسایی کنیم. _درسته.. ولی تاثیرِ خاص و اثرگذاری که بشه کارمون و جلو بندازه نداره.. ولی عاکف اگه شما توی این بیست و چهارساعت یعنی تا فردا غروب ساعت 5 پی اَن دی رو بهمون برسونید، ما به کمک دوتا ایستگاه سیار میتونیم جهت یابی رو شروع کنیم، و نقطه ی سیگنالای مزاحم و پیدا کنیم.. حتی دیگه اون موقع پوشش ضد رادار دشمنانمون هم تاثیری نداره.. +تلاشمون و میکنیم.. من تا یکی دوساعت دیگه روی هوا هستم. البته به شرط خیلی از اتفاقات. ان شاءالله اگر بتونم تا فردا بدستتون میرسونم. _ان شاءالله خیر باشه.. عاکف جان تو که قطعه رو بیاری، من و بچه هام اینجا فقط یک ساعت وقت میخوایم که قطعه رو برای تست و نصب پی ان دی آماده کنیم..دیگه راحت میشه هروقت بخوایم ماهواره رو پرتاب کنیم. خوشحال شدم و گفتم: +پس میشه تا قبل پرتاب ماهواره بخاطر زمانی که داریم سیگنالای مزاحم و پیدا کنیم و شما هم از اونطرف کاراو انجام بدید. _بله حتما عاکف جان. حتما همینطوره.. قطع کردم و اومدم طبقه بالا و گزارش این مکالمه کوتاه و به حاجی دادم و بعدش هم خداحافظی کردم و رفتم سمت خونه شماره 6 . یه تماس گرفتم با بهزاد که با چند تا از بچه ها توی خونه امن شماره 6 مستقر بودند.. ✍ ادامه دارد.... ⛔️ و هرگونه استفاده (تاکید میکنیم هرگونه استفاده) از این مستند داستانی امنیتی فقط باذکر منبع و لینک کانال تلگرام و ایتا و‌ سروش ( ) که در پایین درج شده است می باشد وگرنه قابل پیگیری و‌شکایت خواهد بود و‌ از لحاظ شرعی پیگرد الهی دارد. ⛔️ ✅ خیمه گاه ولایت در اِیتا👇 ✅ http://eitaa.com/kheymegahevelayat ✅ تلگرام👇 🌐https://telegram.me/kheymegahevelayat_ir1 ✅ خیمه گاه ولایت در سروش👇 ✅ http://sapp.ir/kheymegahevelayat
کانال خبری اسپاد
#مستند_داستانی_امنیتی_عاکف سری دوم قسمت سیزدهم اومدیم بیرون و حاج کاظم فوری به دوتا از خانما و چها
سری دوم قسمت چهاردهم بعد اینکه جواب داد بهش گفتم: +سلام. عاکفم..توی چه وضعیتیه جمشیدی؟ _ سلام حاج آقا.. جمشیدی داره استراحت میکنه. +بیدارش کنید و یه نوشیدنی بهش بدید و سرحال باشه دارم میام اونجا حسابی کارش دارم. یک ربع بعد رسیدم و مستقیم رفتم توی اتاق دوربین و کنترل، که توی خونه امن بود. از دوربین اتاق جمشیدی ونگاه کردم و دیدم خسرو نشسته روی تختش و مشغول خوردن چای هست.. به بهزاد گفتم برو بیارش اتاق بازجویی و منم یه تماس دارم با جایی و میام اونجا الان. بهزاد رفت و منم یه تماس با یه بنده خدایی بابت یه قضیه ای گرفتم و بعدش رفتم سمت اتاق بازجویی.. خسروجمشیدی تا من و دید بلند شد. بهش اشاره زدم بشین نیازی نیست بلند بشی از جات.. رفتم روبروش نشستم و یه کم حالش و پرسیدم و چندتا نکته مهم و خیلی کوتاه بهش یاد آوری کردم و رفتم سر اصل مطلب. گفتم: +ببین خسرو، قرار بود شرکت یو اِس ژاکوب قطعه پی اَن دی رو که برای پرتاب ماهواره هست و کار اون قطعه هم خودت میدونی جهت یابی پارازیت و شناسایی اون پارازیت ها و سیگنال های مزاحم هست، ارسال کنند به ایران قِطعَش و؛ اما هنوز این کارو نکرده.. پول و گرفتن و به بهونه تحریم نمیدن اون قطعه رو.. من سالهاست دارم کار اطلاعاتی میکنم. احساس میکنم این جک اندرسون که رییس اون شرکت هست، همون تامی برایان هست که تو برای اون کار میکردی و علیه ما جاسوسی میکردی. منابع برون مرزی ما هم به یه سرنخ هایی رسیدن.. نکته: خوبه شما مخاطبان درمورد تامی برایان یه کم بیشتر از قبل بدونید. تامی برایان یکی از اعضای شورای مسئول میز مشترک سرویس جاسوسی آمریکا و اسراییل بود و علیه برنامه های علمی، نظامی، هسته ای ایران فعالیت میکرد و خیلی از اقدامات علیه امنیت ملی ما، توسط این شخص و جوخه های ترور این تیم آمریکایی اسراییلی بوده. این شورای جاسوسی آمریکا و اسراییل7 عضو داشت که یکیش تامی برایان بود.. همشونم تصمیم گیرنده های قطغی بودند اما برایان حرف اول و آخرو میزد به خاطر نفوذی که داشت... ما فقط تونستیم همچین شخص رو شناسایی کنیم و اسمش و در بیاریم. ولی هیچ تصویری ازش نداشتیم. البته حاج کاظم گفته بود بچه های تشکیلاتمون تونستن شناساییش کنند.. این شخص خودش و تیمش در برخی کشورهای منطقه غرب آسیا(خاورمیانه) در پوشش یک واسطه برای ایران و بعضی کشور هایی که مورد هدفشون بود، قطعه میفرستادند.. در صورتی که واسطه ای درکار نبود و همه کاره خودشون بودند. این قطعات جزء مواردی بودند که ما بخاطر تحریم نمیتونستیم وارد کنیم و تا چندسال قبل نمیتونستیم بسازیم. اما از برکت تحریم تونستیم بسازیم و خودکفا بشیم و دستمون جلوی اجنبی دراز نباشه. این قطعاتی که اون حروم زاده ها به ما میدادند، در واقع بدافزار بودند، و منجر میشد به اینکه مثلا، ماهواره به فضا پرتاب نشه، یا بعضی از قسمت های صنعت هسته ای ما در سایت های مهم منفجر بشه و یا سانتریفیوژهای ما از کار بیفتن. حالا صنعت هسته ای و ماهواره ای مثال بود. و خداروشکر با رصد اطلاعاتی و امنیتی و به کار گیری بعضی شیوه ها نتونستن به ما خسارت بزنن و قطعاتی که باعث آسیب رسوندن به صنعت هسته ای ما میشد، شناسایی شده بودند و از بین برده بودیم. بگذریم... ادامه دادم و بهش گفتم: +خسرو خیال میکنی خیلی زرنگی ؟؟ داشتی می رفتی اون دنیا، نمیخواستی اینارو بهمون بگی که جک اندرسون همون تامی برایانه؟ ما که می فهمیدیم خلاصه.. همونطور که حالافهمیدیم. احمق تو اگر جاسوس بودی، اون زن و بچت چه گناهی کردن. اونا دارن توی این مملکت زندگی میکنن. مملکت پیشرفت کنه خانوادت پیشرفت میکنن.. پسرت توی این مملکت داره زندگی میکنه.. فردا پس فردا علم و سواد میخواد.. کار میخواد.. زندگی میخواد.. شما خیال میکنید مثلا بازجوییتون تموم میشه و حکمتون صادر میشه، دیگه تموم میشه همه چیز؟؟ نه پسر خوب، تازه خیلی چیزا شروع میشه. الآن هم تنها کسی که میتونه تامی برایان و شناسایی کنه فقط تویی. خسرو، من خیلی تلاش کردم حکم اعدامت لغو بشه. باور کن خیلی تلاش کردم. خواستم بمونی توی زندان تا آخر عمرت ولی در عوض حداقل اعدام نشی. زندان موندنت از اعدام شدنت بهتر بود.. الانم قبل اینکه بیام اینجا، با مقامات بالاتر حرف زدم تا بخاطر کمکهایی که بهمون در حل بعضی پرونده ها کردی، برای مجازاتت تخفیف بگیرم. ✍ ادامه دارد.... ⛔️ و هرگونه استفاده (تاکید میکنیم هرگونه استفاده) از این مستند داستانی امنیتی فقط باذکر منبع و لینک کانال تلگرام و ایتا و‌ سروش ( ) که در پایین درج شده است می باشد وگرنه قابل پیگیری و‌شکایت خواهد بود و‌ از لحاظ شرعی پیگرد الهی دارد. ⛔️ ✅ خیمه گاه ولایت در اِیتا👇 ✅ http://eitaa.com/kheymegahevelayat ✅ تلگرام👇 🌐https://telegram.me/kheymegahevelayat_ir1 ✅ سروش👇 ✅ http://sapp.ir/kheymegahevelayat
⭕️تحقیر بی سابقه جامعه علمی کشور با اقدام تجاوزکارانه بازرسان آژانس انرژی اتمی در بازدید و نمونه‌برداری از دانشگاه علم و صنعت 🔻مگر در #ننگنامه ی برجام، اجازه تفتیش مراکز علمی و دانشگاهی هم به اجانب داده شده است!؟ 💠 @kheymegahevelayat
کانال خبری اسپاد
⭕️تحقیر بی سابقه جامعه علمی کشور با اقدام تجاوزکارانه بازرسان آژانس انرژی اتمی در بازدید و نمونه‌بر
🔴افشای برگ دیگری از سند وطن فروشی غربزدگان به کشور... ◀️تفتیش و بازرسی از دانشگاه های کشور توسط بازرسان(جاسوسهای)غربی آغاز شد ✍بیانیه انقلابی بسیج اساتید دانشگاه علم و صنعت به دنبال آشکار شدن برگ دیگری از خیانت جریان غربزده به کشور در پی تفتیش و نمونه‌برداری بازرسان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی از این دانشگاه قسمتی از این بیانیه به شرح زیر است: قطعاً اگر اساتید، دانشجویان و کارکنان غیور دانشگاه قبل از زمان بازرسی از آن مطلع شده بودند، به هیچ وجه اجازه چنین اقدامی تجاوزکارانه‌ای را نمی‌دادند و به هر نحو ممکن مانع آنها می‌شدند. 1⃣اولاً موضوع تخصصی دانشکده‌های این دانشگاه ارتباط خاصی به انرژی هسته‌ای ندارد. 2⃣ثانیاً اساتید و دانشجویان دانشگاه‌های تمامی کشورها، بالاخص کشور مستقل و انقلابی ایران، در انجام هر نوع تحقیق و پژوهش علمی آزاد و مختار می‌باشد. 3⃣ثالثاً مگر در ننگنامه برجام، علاوه بر پذیرش تحقیرهای فراوان ملت انقلابی ایران و دستاوردهای آن، اجازه تفتیش مراکز علمی و دانشگاهی هم به اجانب از جمله آژانس اتمی داده شده است که ما دانشگاهیان از آن بی‌خبر بوده‌ایم. 4⃣رابعاً سابقه بازرسی‌های آژانس و اتفاقات تلخ بعدی نشان می‌دهد که غالباً امنیت فکری، جانی و عرضی اساتید و دانشجویان در معرض خطر قرار گرفته است. ☫ ما ادعا نداریم که بهترینیم اما مدعی متفاوت ترین کانال خبری تحلیلی در حوزه سیاست و تحلیل مسائل اطلاعات ملی و جهانی هستیم. 👈 اینجا خــــــــ قرمزـــــط سیاسے معنایے ندارد چون به اکثر سیاستمداران سیاست باز در ایران و هرجای این عالم در هر رده و پست و مقام حاکمیتی و حکومتی ارادتی نداریم و فقط ارادتمند و فدایی امام خمینی و انقلاب و امام خامنه ای و شهدا هستیم. ✅ اینجا از انقلاب و دردِ مستضعفین و پا برهنگان و مظلومان جهان میگوید نه از سیاست بازی های کثیف بعضی سیاسیون معلوم الحال 👈(کانال در ایتا و سروش ) ✅ خیمه گاه ولایت در اِیتا👇 ✅ http://eitaa.com/kheymegahevelayat ✅ خیمه گاه ولایت در تلگرام👇 🌐https://telegram.me/kheymegahevelayat_ir1 ✅ خیمه گاه ولایت در سروش👇 ✅ http://sapp.ir/kheymegahevelayat
میگن همسر حسین فریدون از ایران خارج شده و رفته لندن نگران نباشید احتمالا اونجا یه رمال خوب گیر آورده یه ده میلیارد دلار جهانگیری هم برده بده اون که برادر همسرش از این بحرانها هم سر سالم به در ببره ایام دستگیری در منزل 🌐 @kheymegahevelayat
کانال خبری اسپاد
#مستند_داستانی_امنیتی_عاکف سری دوم قسمت چهاردهم بعد اینکه جواب داد بهش گفتم: +سلام. عاکفم..توی چه
خیمه گاه ولایت: سری دوم قسمت پانزدهم بهش گفتم: خسرو، من خیلی تلاش کردم حکم اعدامت لغو بشه. باور کن خیلی تلاش کردم. خواستم بمونی توی زندان تا آخر عمرت ولی در عوض حداقل اعدام نشی. زندان موندنت از اعدام شدنت بهتر بود.. الانم قبل اینکه بیام اینجا، با مقامات بالاتر حرف زدم تا بخاطر کمکهایی که بهمون در حل بعضی پرونده ها کردی، برای مجازاتت تخفیف بگیرم. خسرو گفت: _عاکف خان، من خودمم شک دارم هنوز جک اندرسون همون تامی برایان هست یا نه.. باور کن راست میگم.. چون خودم دو سه بار بیشتر ندیدمش.. ضمناگفتی میخوای کمک کنی اما دفعه ی قبل هم که واسطه شدم تا تشکیلات اطلاعاتی امنیتی ایران، بتونه سَمیر و که جاسوس آمریکا و فرانسه بودو شناسایی کنن، همین و بهم گفتی. + خودتم میدونی سر قولم موندم و پاش ایستادم. و هنوزم دارم تلاش میکنم. _باشه.. مهم نیست دیگه.. ولی من مرگ و بیشتر ترجیح میدم.. امادرمورد این قطعه پی ان دی که شما گفتی، باید بگم پی ان دی رو شرکت عطا هم داره. +میدونیم شرکت عطا هم داره.. اما سیگنالایی که شرکت عطا بر علیه سیگنالای مزاحم دشمن میفرسته، سیگنالاش خیلی پایینه. دم و دستگاه های سیستم جَمینگ شرکت عطا پاسخگوی این مشکلات نیست.. نمیتونه سیگنالای مزاحمی که دشمن میفرسته رو شناسایی کنه و متاسفانه روی سیستم ماهواره ای که میخواد به فضا پرتاب بشه تاثیر میزاره. _حالا چه اصراریه از تامی برایان بگیرید قطعه رو.؟ مکثی کردم و بلند شدم از روی صندلی و اومدم نزدیکش ایستادم و نگاه کردم بهش و میخ شدم توی چشماش. بخاطر فوقِ سری و محرمانه بودن قضیه جوابش و ندادم. فقط گفتم: +هوففففففففف... ببین خسرو زیادی داری سوال میکنی. ما زیاد وقت نداریم. ماهواره باید تا چند روز آینده پرتاب بشه.. ضمنا یادت باشه، تو خیلی خوش شانس بودی که اعدامت لغو شده. بگذریم از اینا، چون وقت نیست که بخوام به خوش شانسی تو بپردازم. ببین خسرو جمشیدی، ما از طریق منابع خودمون توی ترکیه باخبر شدیم با حمایت تامی برایان، یه سیستم جمینگ وارد شده توی خاک ایران، تا سیگنالهای تخریبی بفرسته و جلوی پرتاب ماهواره گرفته بشه. ما دنبال دوتا موردیم. یکی اینکه اون قطعه اصلی رو که اروپایی ها پولش و از جمهوری اسلامی گرفتن ولی ندادن و؛ بهمون بده، و یکی هم این که بدونیم چطوری وارد شده و توسط کدوم خائن و آشغال داخلی وارد شده، و تو هم شک نکن که چه کمک بکنی به ما و چه کمک نکنی، منه عاکف سلیمانی، پیداش میکنم اون آدم و. مورد سومم هست که بهت مربوط نمیشه. ضمنا اونا میخوان هم سیستم هدایتگر موشک و از کار بندازن، و هم تِلِمِترییِه ماهواره رو از کار بندازن و بسوزونن. اگه این قطعه رو نتونیم بدست بیاریم، همه چیز به هم میریزه. میفهمی که؟؟ اینم بهت بگم، اگه به هم بریزه منم به هم میریزم.. و اگر منم به هم بریزم، خدای محمد و آل محمد جد و آبادت و میگیره.. چون من دیگه رحم نمیکنم به کسی.. اونوقت بر ضرر توعه.. تو توی شرکت اینا کار کردی و مطلع هستی از این مسائل. _به یه شرطی قبول میکنم. عصبی شدم ولی خونسردیم و حفظ کردم.. بهش گفتم: +خسرو !!!!! تو الان توی موقعیتی نیستی که برای سیستم اطلاعاتی_امنیتی ایران شرط تعیین کنی. خواهشا درک کن. _ولی توی موقعیتی هستم که انتخاب کنم. مکثی کردم و حدود 10 تا 15 ثانیه به جملش فکر کردم ، دیدم که راست میگه.. میتونه کمک نکنه به جمهوری اسلامی.. البته اگر کمک نمیکرد باید دوباره میرفت بالای دار..چون ما میخواستیم با یه تیر سه نشون بزنیم.. اول اینکه به هدف خودمون برسیم و حقمون و بگیریم.. دوم اینکه به سیستم اطلاعاتی_امنیتی آمریکا و اسراییل ضربه بزنیم و سوم اینکه به خسروجمشیدی فرصت توبه بدیم. چون روش و عقائد انقلاب اسلامی کشورمون اینه که راه بازگشت به مسیرالهی رو باز میزاره برای متهمین تا توبه کنن و به سمت خدا و مسیرحق برگردند. بعد از این مکث 10 پونزده ثانیه ای، بهش گفتم: ✍ ادامه دارد.... ⛔️ و هرگونه استفاده (تاکید میکنیم هرگونه استفاده) از این مستند داستانی امنیتی فقط باذکر منبع و لینک کانال تلگرام و ایتا و‌ سروش ( ) که در پایین درج شده است می باشد وگرنه قابل پیگیری و‌شکایت خواهد بود و‌ از لحاظ شرعی پیگرد الهی دارد. ⛔️ ✅ خیمه گاه ولایت در اِیتا👇 ✅ http://eitaa.com/kheymegahevelayat ✅ تلگرام👇 🌐https://telegram.me/kheymegahevelayat_ir1 ✅ خیمه گاه ولایت در سروش👇 ✅ http://sapp.ir/kheymegahevelayat
کانال خبری اسپاد
خیمه گاه ولایت: #مستند_داستانی_امنیتی_عاکف سری دوم قسمت پانزدهم بهش گفتم: خسرو، من خیلی تلاش کردم
سری دوم قسمت شانزدهم بعد از این مکث 10 پونزده ثانیه ای، بهش گفتم: +چی میخوای؟ خواستت و بگو.. _میخوام از خانوادم حمایت بشه.. _خسرو، بهت قول میدم وقتی برگشتی بخاطر این کار بزرگت برای همیشه پیش خانوادت باشی و در کنارشون زندگی کنی. بهت قول میدم... با مقامات بالا هم حرف میزنیم.. ببین خسرو، من این قدرت و دارم که برات اینکارو کنم. وقتی این قدرت و دارم یعنی اختیارشم دارم. یعنی سیستم و تشکیلات این اختیارات و به من درمورد تو میده... چون هدف ما کمک هست به دیگران.. میتونیم برات تخفیف مجازات بگیریم.. _اگه بر نگشتم چی آقا عاکف؟؟ +بهت قول میدم خسرو.. به شرافتم و به خاک پدر شهیدم قسم، تا آخر عمرم، و تا آخر عمرِ خانومت و بچه هات، ازشون حمایت کنم و چیزی کم نزارم براشون. _میتونم یه امشب و پیششون بمونم؟؟ حداقل بزارید توی این خونه امن بیان و باهم باشیم؟ +داری کلافم میکنی خسرو جمشیدی...دیگه باید فهمیده باشی با این اطلاعاتی که الان بهت دادم و فهمیدی پروژه ما چیه، تا آخر این عملیات حق نداری از کنار من تکون بخوری. وگرنه بیچارت میکنم. تنها کاری که میتونم کنم اینه که تا آماده شی میگم بچه هامون برن خانوادت و بیارن و همینجا باهاشون خداحافظی کنی. آماده ای برای این کار؟ _آره. +پس میگم برات لباس بیارن. الانم برو همینجا یه دوش بگیرو تا خانوادت میان مرتب باشی پیششون.. بعدش میریم سمت فرودگاه تا از پرواز جا نمونیم. خسرو رفت دوش بگیره و منم اومدم بیرون و زنگ زدم به حاج کاظم. چندتابوق خورد و جواب داد: +سلام حاج کاظم. عاکف هستم. _سلام میشنوم. +شخص مورد نظر برای همکاری آماده هست. _عاکف مطمئنی ازش؟؟ یه وقت قصد فرار نداشته باشه؟؟ +آره حاجی مطمئنم، چون خانوادش براش خیلی_خیلی مهم هستن.. فرار هم توی کارش نیست.. فقط یه زحمتی بکشید بگید پاسپورتش و بیارن بچه ها فرودگاه. ضمنا یکی از بچه هارو بفرستید بره خانوادش و بیارن اینجا همدیگرو ببینن. _چندلحظه وایسا. همینطور که گوشی دستش بود به یکی از همکارا که سیدرضا اسمش بود و پیشش بود گفت: «پاسپورت خسرو آمادس؟» سیدرضا هم گفت: « آره. با اسم مستعارشم ردیف شده... » حاجی هم بهم گفت: _از سیدرضا پرسیدم. میگه آمادس. میارن فرودگاه بهت تحویل میدن. +ممنونم فقط سریعتر. فعلا خداحافظ. حدود نیم ساعت بعد، بچه های اداره خانواده خسرو جمشیدی و ، با یه ماشین شاسی بلند کاملا دودی و پرده کشیده شده که اوناهم نتونن بیرون و ببینن که خونه و موقعیت مکانی ما کجاست، آوردن خونه امن شماره 6 که ما مستقر بودیم. بچه ها زنگ زدن بالا و گفتم بیاریدشون بالا تا همدیگر و ببینن. خیلی صحنه عجیبی بود. وقتی خسرو و بچه هاش همدیگرو دیدن زار زار گریه میکردند. منم تنهاشون گذاشتم توی اتاق و اومدم بیرون. فقط به بچه های اتاق دوربین سپردم که زیر نظر بگیرن تحرکات خانم و دوتا بچش و که یه وقت چیزی بهش نرسونن. رفتم بالای پشت بوم ساختمون و زنگ زدم به فاطمه. دیدم جواب نمیده. زنگ زدم خونه. دیدم جواب نمیده. همینطور توی حال خودم بودم و از تماسم به فاطمه دو سه دیقه گذشته بود که دیدم خودش زنگ زد. جواب دادم: ✍ ادامه دارد.... ⛔️ و هرگونه استفاده (تاکید میکنیم هرگونه استفاده) از این مستند داستانی امنیتی فقط باذکر منبع و لینک کانال تلگرام و ایتا و‌ سروش ( ) که در پایین درج شده است می باشد وگرنه قابل پیگیری و‌شکایت خواهد بود و‌ از لحاظ شرعی پیگرد الهی دارد. ⛔️ ✅ خیمه گاه ولایت در اِیتا👇 ✅ http://eitaa.com/kheymegahevelayat ✅ تلگرام👇 🌐https://telegram.me/kheymegahevelayat_ir1 ✅ خیمه گاه ولایت در سروش👇 ✅ http://sapp.ir/kheymegahevelayat
کانال خبری اسپاد
#مستند_داستانی_امنیتی_عاکف سری دوم قسمت شانزدهم بعد از این مکث 10 پونزده ثانیه ای، بهش گفتم: +چی
سری دوم قسمت هفدهم رفتم بالای پشت بوم ساختمون و زنگ زدم به فاطمه. دیدم جواب نمیده. زنگ زدم خونه. دیدم جواب نمیده. همینطور توی حال خودم بودم و از تماسم به فاطمه دو سه دیقه گذشته بود که دیدم خودش زنگ زد. جواب دادم: +سلام عسل خانم. خوبی فاطمه جان؟ _سلام عزیزم. خوبی محسنِ من؟ +ممنونم خانم. کجایی شما، دوبار بهت زنگ زدم. تلفن خونه رو جواب ندادی. موبایلتم جواب ندادی.!! _داشتم برای امشب از حالا خونه رو ردیف میکردم..بعد جاروبرقی روشن بود نشنیدم..ضمنا داشتیم وسیله های شام و آماده میکردیم با خواهرت. +عه. مگه چخبره. _وااااا. محسن؟؟دست شما درد نکنه دیگه!! تازه میگی چخبره؟ هیچچی.. فقط امشب سالگرد ازدواجمونه. +جااااان ؟!!! _عجب آدمی هستی تو محسنااااا. پاک یادت رفته.. دیشب تا حالا باز نیومدی خونه، با دوست جونات و حاج کاظم بودی، مارو فراموش کردی با مرام.. لوتی..مشتی.. جوانمرد.. عشقم مگه دیروز عصر صحبت نکردیم درمورد مهمونی امشب..؟ یه لحظه گوشی و از گوشم فاصله دادم و با کف دستم محکم زدم به پیشونیم... چنان صدایی داد که فاطمه هم صدا رو شنید از پشت خط.. اصلا یادم رفته بود سالگر ازدواج من و فاطمه هست امشب. بهش گفتم: +فاطمه زهرای من !! _جانم +عسلم _جانم +خانمم _ای جون دلم. بگو.. +خانم _مرض بگو دیگه. +یه چیز بگم ناراحت نمیشی؟ _وااای محسن. خب بگو ببینم چیه دیگه. تو یکی دیگه کشتی من و. +خانم راستش یه ماموریت پیش اومده شاید دو سه روز نباشم. _محسننننننن. اَه.... اَه.... اَه.... بس کن دیگه تورو خدا. یعنی کل این اطلاعاتی ها مردن فقط تو زنده ای؟ +آقااااا.. جان اون مادرت، جان اون بابات... جان اون داداشت... جان اون مرده و زندت، من کوچیکتم، انقدر این اسم کوفتی و پشت تلفن نیار. برای ما شر درست نکن. _خب چشم.. عصبی نشو حالا، دوباره یادم رفت. از بس حرص میدی من و دیگه.. محسن من الآن چه خاکی توی سرم کنم. امشب خواهرات و مادرت و داداشات و فک و فامیلات و فک و فامیلای من و پدرومادرم و رفیقای من و تو دارن میان اینجا. چرا گند میزنید تو و اون تشکیلاتتون و سیستم کاریتون، توی زندگیمون.؟ الآن من جلوی مردم چی بگم. تو نمیتونستی صبح زودتر بهم خبر بدی؟ +خب الآنم صبح دیگه. _الان چیکار کنم.. میشه این و بهم بگی؟؟ +هیچچی کنسل کن. _همین؟ به همین راحتی؟ +فاطمه جان، عزیزم، من تا فردا پس فردا. میام.. اونوقت مهمونی کوچیک میگیریم. حالا چخبر بود دوتا اتوبوس آدم دعوت کردی؟؟ _محسن فردا نیای چی؟ دلم گرفت اصلا یه هویی. حالا اینجا میری یا اونجا؟( منظور فاطمه این بود داخلی هست یا خارجی هست ماموریتت) + فاطمه زهراجان،ببین، داری دیگه خیلی میپرسی... قرار نبوداااا.. _باشه بابا. نخواستیم بگی.رمزی هم باهات حرف میزنیم جواب نده.. انگار سی آی اِی و موساد و اینتلجنت سرویس دارن همین الان میشنون. +جونم به تو.. چقدر خوب و با مزه هم اسماشون و میگی.. از کجا میشناسی اینارو.. ضمنا از کجا میدونی نمیشنون..کاری نداری؟؟ دیگه داری زیادی اسم میاری پشت تلفن. _نترس.. شماها خطتون توسط اونوریا رصد نمیشه.. +می دونم ولی... _محسن؟ +جان. چیه بگو. کشتی من و. بی محسن بشی الهی. _دیوونه. خدانکنه...!! محسن؟ +جانم فدات شم بگو. _دوسِت دارم عزیزم. فقط برگرد زودتر. همین. +مخلصتم. ان شاءالله. _محسن. +جان دلم.. _یه اعتراف... + فدات شم، بگو زودتر.. کلی کار دارم.. چیه اون اعترافت.. _راستش و بخوای اگه گاهی اوقات پشت تلفن زیادی باهات حرف میزنم برای اینه که دلم تنگت میشه. برای اینه کم پیشمی.. برای اینه دنبال یه بهونه ای هستم یه حرفی بندازم وسط و هی کش بدم اون حرف و با بهونه های مختلف باهات بحث کنم و سر به سرت بزارم، تا بیشتر باهات حرف بزنم.. ازم دلخور نشو.. چون تو تکیه گاه من هستی..مرد زندگیمی.. +الهی دورت بگردم.. من نوکرتم خانم.. شرمندتم که کم پیشت هستم.. _الهی فدات شم.. خدا بزرگه.. همین که هم و دوست داریم با این همه سختی ها، خدارو باید شکر کنیم که هنوز بینمون محبت هست.. برو به کارت برس عزیزم.. مزاحمت نمیشم. +چشم.. ممنونم که هستی.. مراحمی..یاعلی قطع کردیم. توی دلم گفتم خدایا، من نمیدونم تا فردا بر میگردم یانه. شاید اونور شهید شدم. اگه شهید شدم که هیچچی. ✍ ادامه دارد.... ⛔️ و هرگونه استفاده (تاکید میکنیم هرگونه استفاده) از این مستند داستانی امنیتی فقط باذکر منبع و لینک کانال تلگرام و ایتا و‌ سروش ( ) که در پایین درج شده است می باشد وگرنه قابل پیگیری و‌شکایت خواهد بود و‌ از لحاظ شرعی پیگرد الهی دارد. ⛔️ ✅ خیمه گاه ولایت در اِیتا👇 ✅ http://eitaa.com/kheymegahevelayat ✅ تلگرام👇 🌐https://telegram.me/kheymegahevelayat_ir1 ✅ خیمه گاه ولایت در سروش👇 ✅ http://sapp.ir/kheymegahevelayat
کانال خبری اسپاد
#مستند_داستانی_امنیتی_عاکف سری دوم قسمت هفدهم رفتم بالای پشت بوم ساختمون و زنگ زدم به فاطمه. دیدم
سری دوم قسمت هجدهم اگه نشدم باید یه فکری به حال تنهایی فاطمه زهرا کنم. چون دیگه داره واقعا اذیت میشه. سنشم کمه و هر روز نمیشه با مهمونی و خرید و تفریح، سرش و گرم کنم.. من باز سرکار و ماموریت و پیش رفیقام هستم و یا اداره هستم و سرم گرم هست.. اون طفلک توی خونه از بس تنها مونده و بدون من رفته بیرون، پوسیده.. اومدم توی اتاق و دیدم خسرو و بچه هاش توی بغل همن. یه دختر داشت و یه پسر. خانمشم کنارش نشسته بود.. وقتی خسرو و زن و بچش و دیدم خیلی به هم ریختم . چون معلوم نبود چی میشه آخر این ماموریت... گفتم: خسرو بلند شو. بسه وقت نداریم. خانواده خسرو جمشیدی رو، علی اکبر آورده بود اینجا. به علی اکبر گفتم ببرشون فوری.. وقتی خواستن حرکت کنن که برن ، دم گوش علی اکبر گفتم سریع از منطقه دورشون کن ، چون میخوایم از خونه خروج کنیم. اونا رفتن و من و بهزاد و خسرو هم رفتیم سمت فرودگاه. توی مسیر فرودگاه بی سیم زدم به واحدهای مستقر در اونجا، که ما داریم میریم سمتشون..حواسشون باشه و سالن فرودگاه و پوشش بدن.. که یه وقت خدایی ناکرده اتفاقی نیفته.. چون یه جاسوس باهامون بود. امکان داشت هرلحظه دشمن بفهمه و بخواد اون و نجات بده.. وقتی رسیدیم ، توی فرودگاه پاسپورت من و خسرو توسط همکارامون به دستمون رسید.. اسم و فامیلی خسرو جمشیدی برای خروج از کشور مهرداد توکلی بود. توی فرودگاه، خسرو توجیه شد که نباید از کنار من تکون بخوره. مطمئن بودم برای ما تیم سایه و رهگیری گذاشتن و منم به روی خودم نیاوردم. چون قانون کارمون این بود. و بهترم بود. چون اگه میخواست جاسوسی که کنارم هست فرار کنه یا علیه من کاری کنه، بچه های رهگیری گیرش میاوردن. حاج کاظم بهم زنگ زد گفت من دم در سالن ورودی پروازهای خارجی فرودگاه هستم. بمون دارم میام چون کارت دارم. شیش هفت دیقه بعد رسید و سلام علیک کردیم و به بهزاد که کنارم بودگفت: جمشیدی رو بگیر ببرش اونطرف تر بایستید با عاکف حرف دارم.. ازمون دور شدن و بهم گفت: _عاکف موبایلت و از الآن خاموش کن و باطری و سیم کارتشم دربیار، ولی همراه خودت ببر. عاصف چندساعت زودتر از شما پروازش انجام شده و اونجا مستقر هست. +صبح پس غیبش زد فرستادیدنش اونور؟ _آره..از قبل بلیط گرفته بودیم براش و هماهنگ بودیم... ببین عاکف جان ، شما هم به محض رسیدن به ترکیه، توسط بچه های ما میرید سمت عاصف و بهش دست می دید. توی فرودگاه ترکیه هم شخصی به نام حسین احمدی هست با کد 580 که از بچه های خودمونه و اونجا مستقر هست.. از ساعت پروازتون باخبره. حواست باشه عاکف. با عاصف هم هماهنگ شده که به هم دست بدید اونجا... عاصف مجهز به صلاح هست.. تو اسلحت و کجا گذاشتی؟ +توی دفترم داخل گاوصندوق اداره هست. چون گفتی خروج دارم امروز ، همون صبح که رفتیم جلسه گذاشتم دفترم. _خوب کاری کردی. +راستی حاجی، حسین احمدی رو ببینم. حاجی هم بی سیم زد به اداره و گفت: « 580 و بفرستید توی قفسم.» بچه های اداره هم عکس و فرستادند روی لب تاپ حاجی. حاجی به مرتضی گفت: « لب تاپم و بیار بیرون از کیف ». لب تاپ و آورد بیرون و کد لب تاپش و وارد کرد و عکس و نشونم داد. حاجی گفت تصویرو به ذهنت بسپر. بعدشم بی سیم زد اداره ، گفت: «پر بدید از قفس». بچه ها هم پاک کردند عکس و از لب تاپ حاجی. چون کد و همه چیزش و داشتند و میتونستن توی لب تاپش بچرخن. بچه های سایبری تشکیلات، عکس مامور امنیتی ایران و که در ترکیه مستقر بود و قرار بود هم و ببینیم، پاک کردن. وقت خیلی کم بود. خلاصه بعد از یک ساعت پرواز ما هم انجام شد و رفتیم سمت ترکیه. حدود یک ربعی از پرواز گذشته بود که توی آسمون بودیم، به خسرو جمشیدی گفتم: +ببین خسرو، انقدر باید این اسم و فامیلی جدیدت و که مهرداد توکلی هست، تکرارش کنی تا توی ذهنت بمونه و برات ملکه بشه و گاف ندی. تو از این به بعد مهرداد توکلی هستی. نه خسرو جمشیدی.. خسرو جمشیدی مرد. باید فراموشش کنی. آهی کشید و گفت: _ اگه میتونستم این کارو کنم،حتما اینکارو میکردم و باهاش یه زندگی تازه ای رو شروع میکردم.. از نو همه چیز و می ساختم. +اگه رسیدیم ترکیه کارت و درست انجام بدی من بهت قول میدم تا آخر عمرت مهرداد توکلی بمونی و راحت پیش خانوادت زندگی کنی و هر روز زندگیت تازه باشه. دیدم میخنده... بهش گفتم: ✍ ادامه دارد.... ⛔️ و هرگونه استفاده (تاکید میکنیم هرگونه استفاده) از این مستند داستانی امنیتی فقط باذکر منبع و لینک کانال تلگرام و ایتا و‌ سروش ( ) که در پایین درج شده است می باشد وگرنه قابل پیگیری و‌شکایت خواهد بود و‌ از لحاظ شرعی پیگرد الهی دارد. ⛔️ ✅ خیمه گاه ولایت در اِیتا👇 ✅ http://eitaa.com/kheymegahevelayat ✅ تلگرام👇 🌐https://telegram.me/kheymegahevelayat_ir1 ✅ خیمه گاه ولایت در سروش👇 ✅ http://sapp.ir/kheymegahevelayat