من ایران را دوست میدارم، دوستداشتنی که از جنس شوق زودگذر نیست، بلکه ریشه در جان دارد. سرزمینی که نامش با تاریخ درآمیخته و هر برگ از گذشتهاش نشانی از شکوه و خرد است. ایران برای من یادگارِ قرنها زیباییست؛ گویی زمان، با همه شتابش، در برابر وقارش سر فرود آورده است.
در این خاک، هنر همقدم تاریخ بوده است. از نقش سنگ و آجر تا نغمه شعر و رنگ فرش، همه گواه ذوقی کهناند. من به این سرزمین دل بستهام، چرا که زیبایی در آن تصادفی نیست؛ اندیشیده و پرورده شده، همچون میراثی که از نسلی به نسل دیگر سپردهاند.
ایران، برای من، صرفا جغرافیا نیست؛ هویتیست که با آن میاندیشم و احساس میکنم. سرزمینی که فراز و فرود بسیار دیده، اما شکوه خویش را از یاد نبرده است. دوستداشتن ایران، برای من، احترام به تاریخ و باور به زیباییست؛ باوری آرام، استوار و ماندگار.
هدایت شده از فور عزل/𝐭𝐲𝐩𝐨𝐥𝐨𝐠𝐲
اگر enfp بتونه با حرفاش یکیو آروم کنه، روزش ساخته میشه.
بعضی وقتها زندگی شبیه مکثی طولانی میان دو نفس میشود، جایی که نه میتوانی جلو بروی و نه برگردی، فقط ایستادهای و با فکرهایی که آرامآرام ته دلت رسوب کردهاند، سر میکنی.
ما به بودن عادت میکنیم، به تحمل کردنِ روزهایی که بیدلیل سنگیناند، به لبخندهایی که از سر عادت زده میشوند، و به دلهایی که یاد گرفتهاند درد را بیسروصدا نگه دارند.
با این همه، هنوز چیزی در ما هست که تسلیم نمیشود؛ چیزی شبیه نوری کمجان اما مداوم که حتی در تاریکترین لحظهها، آرام یادمان میاندازد که زندگی با تمام ابهامش، هنوز ادامه دارد.