با مرور خاطرات قدیمی چاقو را در قلب خود فرو کرده
بیرون کشیده
و سپس دوباره فرو میکنم
زیرا دگر خاطرهی خوشی ندارم بهجز آنها
بهم میگن فراموشت کنم ولی، فراموش کردن تو مثل این میمونه که کسیرو بهیاد بیاری که هیچوقت ندیدیش