مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد
قضای آسمان است این و دیگرگون نخواهد شد
.
_گاه با خود فکر میکردم چرا جمهوری اسلامی؟
.
یعنی اگر این جمهوری و مردم حق را نفهمند و به سوی حق نروند" آنچه من از ظاهر جامعه و مواجهه افراد اطرافم با فتنههای اخیر حس میکردم" چطور؟ نمیشد راهی را پیش گرفت(حال شاید این راه میتوانست دیکتاتوری باشد) که افراد حقشناس ما را به مدینه فاضله برسانند؟
اینگونه نبوده که مردم با آزمون و خطا حق را شناختن و حتی بعد از مدتی مجدد آن را فراموش کردند؟
بانو امشب برایم خواند : ".. در این رویکرد، شهید بهشتی به نقد نظام دیکتاتوری صالح میپردازد. به این معنا که اگر با سلب اراده و اختیار افراد و اجبار و دیکتاتوری مردم به سمت صلاح هدایت شوند. هرگز جامعه و افراد رشد نکرده و به سعادت نمیرسند."
_چگونه این رشد قرار است اتفاق بیافتد؟
با ولایت فقیه! "شهید بهشتی در مقابل دیکتاتوری صالح از ولایت میان امت و امام سخن گفته است. ولایت میان امام و امت، یعنی امت و امام چنان متوالی و در کنار هم به هم پیوسته که در تمام شئون زندگی، هم امام به امت و هم امت به امام متصل است.. "
_آیا ما اینگونه هستیم؟ این رشد را میبینیم؟
رهبرشهید سالها پیش از رویشها و ریزشها صحبت کردند؛ رویشها همین رشد امت ماست!
بعد از مصاحبت با بانو در سایت رهبری به دنبال فیشهای رویشها و ریزشهای انقلاب گشتم و به این فیش از سی و یک اردیبهشتماهِ سال نود و سه رسیدم؛ گویی تمام آن، شعلهی آتشی بود که من در قلبم احساس میکنم
امید است ما نیز در ایجاد این تمدن اسلامی فردی موثر شویم..
____
پ.ن ۱ : من با تمام وجود مشتاق اتمام رساله دکتری بانو هستم تا بتونم مجموعه کامل و کتابش رو بخونم، به رسم محبتتون برای بانو دعا کنید انشاءالله این ماه تموم میشه و دفاع..
پ.ن ۲ : شهید بهشتی برام همیشه در فهرست آدمایی هستن که هرگز ندیدم اما بیشتر از هر کس دیگهای دلتنگشونم..
#mental_puzzels
.
.
مسئلهى رویشهاى نوبهنو در نظام جمهورى اسلامى، یکى از اساسىترین و مهمترین مسائل است. اگر هر انقلابى و هر حرکت و نهضتى در عالم، رویشهاى نوین و پىدرپى نداشته باشد، محکوم به زوال و فنا است. جمهورى اسلامى در طول این ۳۵ سال توانسته است در هر برههاى از خود جلوهاى نو و متناسب با نیاز، بُروز بدهد. افرادى نگران ریزشها بودند؛ گفته شد رویشها بر ریزشها غلبه خواهند کرد؛ و همین شد. آنچه مهم است این است که نگاه نسل نو و همهى کسانى که نیروى جوانى را در خدمت به اهداف و آرمانهاى بلند میخواهند، باید به آیندههاى روشن و دور باشد - فقط جلوى پاى خودمان را نبینیم - آیندهى دور، ایجاد تمدن اسلامى است؛ تمدن نوین، متناسب با نیازها و ظرفیتهاى امروز بشریتى که از حوادث گوناگون قرنهاى اخیر زخم خورده است، مجروح است، غمگین است و نسلهاى جوان آن دچار یأس و نومیدى و افسردگىاند. اسلام میتواند این نسلها را به آفاق جدیدى برساند، دلهاى آنها را شاد کند و آنها را آنچنان که متناسب و شایستهى کرامت انسان است، کرامت ببخشد؛ تمدن نوین اسلامى یعنى این. و شما هستههاى مهم و اساسى و اصلى در ایجاد این تمدنید. آینده متعلق به شما است. سازندگان آیندهى کشور و آیندهى این تمدن و در واقع آیندهى جهان، شما جوانهاى امروزید..
.
کوفته خمیری | افغانستان
درسته که طبق برنامهریزیم غذای جدید ، به پیشنهاد سادات قرار بود پنینی ایتالیایی باشه
ولی کاملا ناگهانی شد کوفته خمیری ، از نظر من مزهی دوپیازه و کمی اشکنه میداد و خوشم نیومد با این حال تجربههای جدید، هیجانانگیزه و ارزشمند
[ اسم دوپیازه یادم نمیاومد هی به بانو میگفتم غذای بکوب بکوب دیگه، بکوب بکوب اسمی بود که نفس وقتی کوچیک بود به دوپیازه میگفت.. ]
#غذا_نوشت
سبزههایپرامید
.
من با این جسم فناناپذیر با شما حرف نمیزنم
.
دیشب بعد از اتمام کارها در تصمیم بیپروای بعدی ، جینایر دو هزار و یازده میلادی که مدتها بود میخواستم ببینم و رمانش رو چندسال پیش خونده بودم، دیدم.
فیلم قوی نبود ولی اگه رمانش رو خونده باشین شاید براتون دیدنش فرحبخش باشه.
رمان جینایر بین تمام ادبیات کلاسیکهایی که تا به حال خوندم برام قشنگترینه؛ در کل قلم شارلوت و اميلی برونته قشنگه.
در مورد امیلی یه چیز جالبی که برام وجود داره، چیزیه که وبستر در موردش گفته :
جین وبستر، خالق رمان بابالنگدراز، از زبان جودی آبوت در یکی از نامههایش اینطور نوشته است: «نویسندهی آن، امیلی برونته، وقتی این رمان را نوشت خیلی جوان بود و از صحن کلیسای هاورث یک قدم هم آنطرفتر نرفته بود. به علاوه در زندگیاش با هیچ مردی آشنا نشده بود. پس چطوری توانست شخصیتی مثل هیتکلیف را خلق کند؟»
و در مورد جینایر مکالمههای عمیق راچستر و جین منو مجذوب خودش کرده بود طوری که بعدها در یکی از خوابهام، ذهن ناخودآگاهم منو در همچون جایی تصور کرد؛ خواب خیلی زیبایی بود با ادراکاتی قوی.
طبق کتابای ادبیات کلاسیکی که تا به حال خوندم بعد از چند صفحه، مسقیم ذهن شمارو به سمت ازدواج شخصیتها میبرن انگار فقط از همون مرتبه غریزی و شهوت سخن بگن.
چه پوچ!
ولی جینایر اینطور نبود ایر و راچستر متفکر بودن و شیفتهی روح هم؛ این قابلتحملتره.