کوفته خمیری | افغانستان
درسته که طبق برنامهریزیم غذای جدید ، به پیشنهاد سادات قرار بود پنینی ایتالیایی باشه
ولی کاملا ناگهانی شد کوفته خمیری ، از نظر من مزهی دوپیازه و کمی اشکنه میداد و خوشم نیومد با این حال تجربههای جدید، هیجانانگیزه و ارزشمند
[ اسم دوپیازه یادم نمیاومد هی به بانو میگفتم غذای بکوب بکوب دیگه، بکوب بکوب اسمی بود که نفس وقتی کوچیک بود به دوپیازه میگفت.. ]
#غذا_نوشت
سبزههایپرامید
.
من با این جسم فناناپذیر با شما حرف نمیزنم
.
دیشب بعد از اتمام کارها در تصمیم بیپروای بعدی ، جینایر دو هزار و یازده میلادی که مدتها بود میخواستم ببینم و رمانش رو چندسال پیش خونده بودم، دیدم.
فیلم قوی نبود ولی اگه رمانش رو خونده باشین شاید براتون دیدنش فرحبخش باشه.
رمان جینایر بین تمام ادبیات کلاسیکهایی که تا به حال خوندم برام قشنگترینه؛ در کل قلم شارلوت و اميلی برونته قشنگه.
در مورد امیلی یه چیز جالبی که برام وجود داره، چیزیه که وبستر در موردش گفته :
جین وبستر، خالق رمان بابالنگدراز، از زبان جودی آبوت در یکی از نامههایش اینطور نوشته است: «نویسندهی آن، امیلی برونته، وقتی این رمان را نوشت خیلی جوان بود و از صحن کلیسای هاورث یک قدم هم آنطرفتر نرفته بود. به علاوه در زندگیاش با هیچ مردی آشنا نشده بود. پس چطوری توانست شخصیتی مثل هیتکلیف را خلق کند؟»
و در مورد جینایر مکالمههای عمیق راچستر و جین منو مجذوب خودش کرده بود طوری که بعدها در یکی از خوابهام، ذهن ناخودآگاهم منو در همچون جایی تصور کرد؛ خواب خیلی زیبایی بود با ادراکاتی قوی.
طبق کتابای ادبیات کلاسیکی که تا به حال خوندم بعد از چند صفحه، مسقیم ذهن شمارو به سمت ازدواج شخصیتها میبرن انگار فقط از همون مرتبه غریزی و شهوت سخن بگن.
چه پوچ!
ولی جینایر اینطور نبود ایر و راچستر متفکر بودن و شیفتهی روح هم؛ این قابلتحملتره.
سبزههایپرامید
دیگر اینکه، همیشه منو متعجب میکنه؛ همچنین شاهکارهایی هست ولی اکثر همسن و سالهام و.. که شدیدا هم ادعای کتابخون بودن دارن ؛ ژانر فانتزی میخونن!
من خودم کتاب فابل رو خوندم و بسیار هم دوستش داشتم اما وقتی از خودم میپرسم از فابل چی یاد گرفتی(دربرابر وقتی که برای خوندن این کتاب گذاشتی در حالی که میتونستی این وقت رو بذاری و کتاب دیگری رو بخونی) ؟ فقط میتونم بگم هیچ و صرفا از خوندنش لذت بردم.
یادمه چند ماه قبل مطهری، روی میز کرمرنگ کلاس نشسته بودم و این افکارهای ذهنیمو به زینب.ح میگفتم آه. اونزمان به نتیجه نرسیده بودم ولی همین چندوقت پیش صحبت دورادوری با اونی که حنیف صدام میکرد به جای حنیفا! نتیجه منطقی رو بهم داد. بهم یه جمله گفت :
لذت دلیل بسیار خوبی برای لذتگرایان است.
نمیتونم اینارو جزو mental_pazel حساب کنم چون تیکه پازلهای ذهنم هنوز کامل نشده. این درسته که ما چیزی رو بر اساس لذت انتخاب کنیم؟ آیا لذت معیار درستیست برای گزینش کتابها یا رشد ؟
یا تعادلی باید برقرار کرد میان ایندو، چرا که انسان بعد از مطالعه در جهت رشد نیازمند استراحت است و این معیار لذت بردن میتواند همان استراحت او باشد ؟
با این تفاصیل، رمانهای ادبیات کلاسیک جهان هم بر اساس لذت انتخاب و خونده نشده؟ دفاع میکنم، خیر
آشنا شدن با فرهنگها و کشورهای دیگه ابعاد مختلفی داره ؛ زبان، غذا، موسیقی، ادبیات حتی رقص!!
من سعی میکنم بنا به علاقهام این ابعاد رو تاجایی که میتونم در مورد فرهنگها یا کشورهای مهم بشناسم. اینجا خوندن ادبیات جهان ضرورت پیدا میکنه و من کلاسیک رو ترجیح میدم. به صورت کلی شما اگه خواستار و دوستدار ادبیات هستین مهمه آثار ارزشمند جهانی رو بخونین.. اینم هست که خوندن بعضی از رمانها خودشون باعث رشد میشه
مثلا رهبرشهید 'خدایمن خیلی ناآشناست برام که ایجوری خطابشون کنم' در مورد رمان بینوایان گفته بودن که برترین رمانی هست که در طول تاریخ نوشته شده :" .. بینوایان کتاب جامعه شناسی است، کتاب تاریخی است، کتاب انتقادی است، کتاب الهی است، کتاب محبت و عاطفه و عشق است."
میبینی رهی! یه عالمه تیکه افکار نامنظم که نمیتونم نتیجه بگیرم. معیار انتخاب کتابهایی که میخونم باید چی باشه؟!
قطعا مجدد در مورد این بحث صحبت میکنم پس سزاوار mental_pazel هست.
#mental_pazel