👌شیخ رجبعلی خیاط
👁چشمت به نامحرم می افتد،
اگر خوشت نیاید که مریضی!!
اما اگر خوشت آمد،
فوراً چشمت را ببند
و سـرت را پایین بینداز و بگو:
#یا_خَیرَ_حَبیبٍ_و_مَحبـوبْ 😻🌹
امروز واسه خاطر مولا صاحب الزمان نگاهتو کنترل کن.
#موفقیت
چهار گام تا #آرامش_ذهن
1⃣ گام اول : دست از #قضاوت خود و ديگران بردارید؛ هیاهوی ذهنتان كم میشود.
2⃣ گام دوم : #زاويه_ديد و #نگرش خود را تغيير دهید؛ مديريت كردن زياد و برنامهريزی افراطی نداشته باشید.
3⃣ گام سوم : دست از شرح حال دادن نسبت به كارها و وقايع گذشته بردار و آنها را #توجیه نکن.
4⃣ گام چهارم : #سوال كردن را كنار بگذار.
هر چه کمتر از دیگران بدانی، کمتر هم اذیت میشوی.
✅ براي خودت #حريم داشته باش،
و به حيات خلوت ديگران سرک نكش.
🍎 @sss1400
🔴 #حاجاسماعیل_دولابی
💠 من در خانهای که زن و شوهر باهم دعوا و قهر میکنند نمیخوابم.
چون برای من محسوس است که رحمت خدا از آن خانه قطع است.
🌺🍀💐🌷🍀🌺
animation.gif
17.8K
#خشم_و_عصبانبت
✍خشم و عصبانیت، یک بیماری #اخلاقی است که بسیاری از زنان و مردان بدان مبتلایند.
✍این گونه افراد در برابر نا ملایمات تاب و توان خویش را از دست می دهند،
حساس، زود رنج و تندخو می شوند، کنترل اعصاب را از دست می دهند. داد می زنند، ناسزا می گویند، کتک می زنند، اشیا و لوازم خانه را پرتاب می کنند، بر سر خود می زنند و حتی گاهی به قتل و جنایت دست می زنند.
✍این بیماری #اخلاقی برزگ ترین آفت خانوادهاست. موجب کدورت و اختلاف و کشمکش می شود. آرامش را سلب می کند، و چه بسا خانوادها را متلاشی می سازد، و عواقب بسیاری بدی ها را به همراه می آورد.
🔴👈 گاهی زن تند مزاج است گاهی مرد و گاهی هر دو و خطرناک ترین موارد قسم سوم است، ولی به هر حال قابل علاج هستند.
داستان کوتاه
برخورد اخلاقی مرحوم سید مهدی قوام با روسپی و دزد
مرحوم حجت الاسلام سید مهدی قوام از وعاظ و روحانیان اخلاقی دهه ۴۰ تهران است. گفته اند روزی که پیکر سید مهدی قوام را آوردند قم که دفن کنند، به اندازهی دو تا صحن بزرگ حرم حضرت معصومه کلاه شاپویی و لنگ به دست آمده بودند و صحن را پر کرده بودند. زار زار گریه میکردند و سرشان را میکوبیدند به تابوت… این مرد اخلاقی باید سرمشق باشد، مرحوم آقای لطیقی برایم گفت که او برای تماس نیازی به تلفن نداشت و از درون قلب افراد آنها را صدا می زد و فرا می خواند . قصه خود او را در آینده می نویسم که چطور یک دختر ربوده شده را از قلعه ( همان شهرنو یا محله روسپیان تهران در زمان شاه) نجات داده بود و اینک ماجرایی تاثیر گذار از سید مهدی قوام :
چراغهای مسجد دسته دسته روشن میشوند. الحمدلله، ده شب مجلس با آبروداری برگزار شد. «آقا سید مهدی» که از پلههای منبر پایین میآید، حاج شمسالدین ـ بانی مجلس ـ هم کم کم از میان جمعیت راه باز میکند تا برسد بهش. جمعیت هم همینطور که سلام میکنند راه باز میکنند تا دم در مسجد.
وقت خداحافظی، حاجی دست می کند جیب کتش...
ــ آقا سید، ناقابل، اجرتون با صاحب اصلی محفل...
ــ دست شما درد نکند، بزرگوار!
سید پاکت را بدون اینکه حساب کتاب کند، میگذار پر قبایش. مدتها بود که دخل را سپرده بود دست دیگری!
ــ آقا سید، «حاج مرشد» شما رو تا دم در منزل همراهی میکنن...
حاج مرشد، پیرمرد 50 ، 60 ساله، لبخندزنان نزدیک میشود. التماس دعای حاج شمس و راهی راه...
* * *
زن، خیلی جوان نبود. اما هنوز سن میانسالیاش هم نرسیده بود. مضطرب، این طرف آن طرف را نگاه میکرد. زیر تیر چراغ برق خیابان لاله زار، جوراب شلواری توری، رنگ تند لبها، گیسهای پریشان... رنگ دیگری به خود گرفته بود.
دوره و زمونهای نبود که معترضش بشوند...
* * *
ــ حاج مرشد!
ــ جانم آقا سید؟
ــ آنجا را میبینی؟ آن خانم...
حاجی که انگار تازه حواسش جمع آن طرف خیابان شده بود، زود سرش را انداخت پایین: استغفرالله ربی و اتوبالیه...
سید انگار فکرش جای دیگری است...
ــ حاجی، برو صدایش کن بیاید اینجا.
حاج مرشد انگار که درست نشنیده باشد، تند به سیدمهدی نگاه میکند: حاج آقا، یعنی قباحت نداره؟! من پیرمرد و شمای سید اولاد پیغمبر! این وقت شب... یکی ببیند نمیگوید اینها با این فاحشه چه کار دارند؟ سبحان الله...
سید مکثی میکند.
ــ بزرگواری کنید و ایشون رو صدا کنید.
حاج مرشد، بالاخره با اکراه راضی میشود. اینبار، او مضطرب این طرف و آن طرف را نگاه میکند و سمت زن میرود.
زن که انگار تازه حواسش جمع آنها شده، کمی خودش را جمع و جور میکند. به قیافهشان که نمیخورد مشتری باشند! حاج مرشد، کماکان زیرلب استفرالله میگوید.
ــ خانم! بروید آنجا! پیش آن آقاسید. باهاتان کاری دارند.
زن، با تردید، راه میافتد.
حاج مرشد، همانجا میایستد. میترسد از مشایعت آن زن!... زن چیزی نمیگوید. سکوت کرده.
ــ دخترم! این وقت شب، ایستادهاید کنار خیابان که چه بشود؟
شاید زن، کمی فهمیده باشد! بهانه می آورد؛ کلماتش قدری هوای درد دل دارد، همچون چشمهایش که قدری هوای باران: حاج آقا! به خدا مجبورم! احتیاج دارم...!!
سید؛ ولی مشتری بود! پاکت را بیرون میآورد و سمت زن میگیرد:
ــ این، مال صاحب اصلی محفل است! من هم نشمردهام. مال امام حسین(ع) است... تا وقتی که تمام نشده، کنار خیابان نایست!...
سید به حاجی ملحق میشود و دور... انگار باران چشمهای زن، تمامی ندارد...
* * *
چندسال بعد... نمیدانم چندسال... حرم صاحب اصلی محفل!
سید، دست به سینه از رواق خارج میشود. زیر لب همینجور سلام میدهد و دور میشود. به در صحن که میرسد، نگاهش به نگاه مرد گره میخورد و زنی به شدت محجوب که کنارش ایستاده. مرد که انگار مدت مدیدی است سید را میپاییده، نزدیک میآید، دست آقا را می بوسد و عرض ادبی.
ــ خانم بنده میخواهد سلامی عرض کند.
مرد که دورتر میایستد. زن نزدیک میآید و کمی نقاب از صورتش بر میگیرد که سید صدایش را بهتر بشنود. صدا، همان صدای خیابان لاله زار است و همان بغض:
ــ آقا سید! من را نشناختید؟ یادتان میآید که یکبار، برای همیشه دکان مرا تعطیل کردید؟ همان پاکت... آقا سید! من دیگر... خوب شدهام، آدم شدهام!
این بار، نوبت باران چشمان سید است...
* * *
شبی دزدی وارد منزل سید قوام شد. همین که فرشی را جمع کرده و در حال بردن بود، آقا سید بیدار شد و با کمال خونسردی پرسید: میخواهی این فرش را چه کنی؟
دزد گفت: میخواهم آن را بفروشم.
ــ اگر بفروشی، آن را از تو خوب نمیخرند. من آن را به تو مباح کردم، حلالت باشد! برو آخر بازار عباس آباد، بگو: آقا سیدمهدی فرستاده! آن را بفروش و با پولش برو کاسب شو!
بعداً دیدند همان شخص، اهل عبادت و تقوی شده؛ و از همان فرش کاسبی و مغازه راه انداخته است.
☑️دعواهای #بیهوده با همسر
هر انسان #متاهلی با همسر خود بر سر مسائلی بحث میکند، از باز گذاشتن سر خمیردندان تا آویزان کردن لباس روی دستگیره در که در نظر دیگران بی معنی است.
➖بحثهای خود را برای مسائل #مهمتری نگه دارید. این دلخوریها را به حال خود بگذارید.
➖به راستی اگر تنها اشتباه همسر شما انداختن جورابهای کثیف روی زمین است، باید خودتان را #خوش شانس بدانید.
🌺🍀💐🌷🍀🌺
هدایت شده از غدیر شناسنامه شیعه
#روزشمار_غدیر
0⃣ 1️⃣ تنها ده روز تا عید الله الاکبر
شنبه 18 مرداد ؛ عید بزرگ غدیر
🎁🔻امام رضا علیه اسلام:
🔸عید غدیر در آسمان ها مشهور تر از زمین است
📚مصباح المجتهد؛ ۷۳۷
🍀💐🌸💐🍀
✍ پیامبر :
✅ ای علی دوست ندارد تو را مگر شخص طاهر الولاده 👈حلال زاده👉 و بغض و دشمنی با تو نداشته باشد مگر خبیث الولاده 👈حرام زاده👉
☑️ یا علی لا یحبک الا طاهر الولاده و لایبغضک الا خبیث الولاده.
📙ینابیع الموده باب ۴۴ ج۱ص۳۹۷
🍀💐🌸💐🍀
حديثي از دو لب مصطفي مراست بياد
به آب زر بنويسم اگر رواست رواست
تو گوئي آنکه دو گوشم بود به گفته ي او
که گفت خصم علي (ع) نسل حيض يا که زناست
خدا گواست پي دشمن علي (ع) نروم
حلال زاده رهش از حرامزاده جداست
🍀💐🌸💐🍀
❤️ اللهم بحق مولانا امیرالمومنین علیه السلام عجل لولیک الفرج❤️
#تربیت_فرزند
#دیدن_بازی_کودک
👈يكي از راههاي ساده و در عين حال بسيار مهم در شكل گيري اعتماد به نفس كودك، تماشاي بازي او است.
🔻سعی کنید روزانه چند دقيقه را به تماشاي بازي يا ساير فعاليت هاي كودك خود اختصاص دهيد.
5.69M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❌ افسردگی، تبدیل به بیماری قرن شده است.
◾️ انسان مدرن به خیال آزادی بیشتر، گرفتار تنهایی شده است.
✅ و یک راه درمان وجود دارد که آن داشتن همسر و فرزند و خانواده است
✅ ساده ترین راهکارهای خوش اخلاقی
🔵 همیشه لبخند بر لب داشته باشید‼️
لبخند زدن باعث جذابیت شما شده و افراد را دعوت به دوستی و شادی می کند، پس برای این که خوش اخلاق شوید به افراد غریبه و آشنا لبخند بزنید.
↩️ به خاطر داشته باشید که خنده بر لب داشتن شما را فردی خون گرم و صمیمی جلوه می دهد.
↩️ حتی اگر وضع روحی خوبی ندارید باز هم لبخند بزنید تا انرژی آن را در روند زندگی خودتان و دیگران احساس کنید.