نجاتدهنده امروز هم نتونست خودش رو نجات بده و مثل روزای قبل ، یه لیوان قهوه بهجاش این کار و کرد
𝖨𝗅𝗈𝗆𝗂𝗅𝗈
کاش میتونستم فقط محکم بغلت کنم ، شاید یه آغوش بتونه حتی یکم از غم توی چشمهات رو از بین ببره
یه آغوش که نه ولی حداقل احمق بودنم باعث شد لبخند بزنی و علاوهبر لبهات ، چشمهات هم بخندن. همین کافی نیست ؟
بعضی وقتا فکر میکنم ممکنه چیزی که در حال حاضر باعث خوشحالی ما میشه واسه یه شخص دیگه هیچ معنایی نداشته باشه
تو فقط داد میزدی ، تنها کاری که بلد بودی بکنی این بود. منم فقط نگاهت میکردم.