کاش میتونستم با آدمای توی کتابا دوست باشم یا صحبت کنم حتی اگه واقعا وجود نداشته باشن.
این هم باید بگویم که من از قوانین این جا گله دارم.هروقت میخواهم بنویسم،میگویند باید بخوابم،درحالی که باید بنویسم.در اتاق را اجازه نداریم ببندیم و نعره های یک دیوانه هربار کلافه ام میکند.مدادم دارد زوزه میکشد و ناله میکند،آنقدر که دیگر از تحمل خارج میشود.از این طریق میتوان اینجا عقل کسی را به تدریج زایل کرد و بعد گفت خودش از قبل دیوانه بوده است.و آیا واقعا اینجا شمع اینقدر کم است که باید زیر نور چراغ برق چشمانمان را زجر بدهیم؟
-تنگنا