هدایت شده از گمشده در نور'3>
گربه کوچولوی مهربون من؛
میدونی قشنگترین بخشِ بزرگ شدن چی بود؟
اینکه تو از یه جایی به بعد، جزو ثابتهای زندگیم شدی.
مثل آهنگی که هزار بار شنیدم و هنوز حالم رو بهتر میکنه.
ما از اون رفیقهایی نبودیم که فقط توی عکسها کنار هم لبخند بزنن.
ما گریههای همو دیدیم.
قهر کردیم، آشتی کردیم، غر زدیم، خندیدیم، بزرگ شدیم.
کنار هم اشتباه کردیم و باز هم کنار هم موندیم.
راستش رو بخوای،
اگه یه روز ازم بپرسن «اعتماد» چه شکلیه،
من چهرهی تو رو یادم میاد.
همون وقتی که بدون توضیحِ اضافه میفهمی چی تو دلمه.
همون وقتی که لازم نیست قوی باشم، چون میدونم پیش تو میتونم خسته باشم.
دوست داشتنِ من نسبت به تو،
از اون جنسِ آرومه؛
نه پر سر و صدا،
نه نمایشی.
یه چیزی شبیه تکیه دادن به دیوارِ مطمئنِ یه خونهی قدیمی.
میدونی هست.
میدونی نمیریزه.
خیلی وقتها شاید بهت نگفتم،
اما تو سهم بزرگی از حالِ خوبِ زندگی منی.
از خندههای بیدلیل،
از پیامهای نصفهشب،
از رویاهایی که با هم جدیشون کردیم.
ما شاید هزار راه مختلف بریم،
آدمهای جدید ببینیم،
شهر عوض کنیم،
اما یه چیز همیشه سر جاش میمونه:
اینکه یه جایی توی دنیا،
یکی هست که داستانِ کاملِ منو بلده.
یکی هست که با همه فرق میکنه.
و اون، تویی.
رفاقتِ ما از اون چیزاست که نمیسوزه، نمیپره،
فقط عمیقتر میشه.
بیهیاهو.
بیادعا.
واقعی.
خوشحالم که سالها پیش،
وسط این دنیا،
همدم من شدی.
و اگه دوباره هم برگردم عقب،
باز هم انتخابم همین رفاقته.
و من تا ابد و یک روز، دوستت دارم.
- با دلی سرشار از مهر تو"🫂🐈💗