هدایت شده از دلنویس|𝓓𝓮𝓵𝓝𝓮𝓿𝓲𝓼
من #هنگامهم! عروس خونبسی که بواسطه قتلی که برادرم مرتکب شد محکوم به ازدواج اجباری با حمید پسر اون خدابیامرز شدم، ولی دوماد قبل عقد فراری شد و من موندم و سر و صدا و خشم خونوادهی مقتول. فکر کردم با رفتنش حتما ولم میکنن و دیگه مجبور به ازدواج نیستم اما با شنیدن حرفی که مادرش زد دنیا رو سرم خراب شد.
_حالا که حمید فرار کرده محاله از خون حاجی بگذرم... یا قصاص میکنیم یا بجای حمید با سعید عقدش میکنیم.
سعید یه پسر عقب افتاده بود که حتما بدشون نمیاومد تر و خشک کردنشو گردن یکی دیگه بندازن. داشتم پس میافتادم که رفتن سراغ سعید تا خبرش کنن...
https://eitaa.com/joinchat/3686074045C1f93b21523
داستان جذاب هنگامه رو اینجا بخونید😍👆
هدایت شده از دلنویس|𝓓𝓮𝓵𝓝𝓮𝓿𝓲𝓼
من #هنگامهم! عروس خونبسی که بواسطه قتلی که برادرم مرتکب شد محکوم به ازدواج اجباری با حمید پسر اون خدابیامرز شدم، ولی دوماد قبل عقد فراری شد و من موندم و سر و صدا و خشم خونوادهی مقتول. فکر کردم با رفتنش حتما ولم میکنن و دیگه مجبور به ازدواج نیستم اما با شنیدن حرفی که مادرش زد دنیا رو سرم خراب شد.
_حالا که حمید فرار کرده محاله از خون حاجی بگذرم... یا قصاص میکنیم یا بجای حمید با سعید عقدش میکنیم.
سعید یه پسر عقب افتاده بود که حتما بدشون نمیاومد تر و خشک کردنشو گردن یکی دیگه بندازن. داشتم پس میافتادم که رفتن سراغ سعید تا خبرش کنن...
https://eitaa.com/joinchat/3686074045C1f93b21523
داستان جذاب هنگامه رو اینجا بخونید😍👆
هدایت شده از تبلیغات 𝑫𝒆𝒍𝑵𝒆𝒗𝒊𝒔
تکست هاییِ که این دختر مینویسه محشرِ 🤎ᝰ .
https://eitaa.com/joinchat/1616446761C79be01aecf
حرفایی که تو دلت مونده و نمیتونی بگی از اینجا بخون🤌
هدایت شده از دلنویس|𝓓𝓮𝓵𝓝𝓮𝓿𝓲𝓼
عادت کردن به تنهایی از خود تنهایی بدتره
ʲᵒⁱⁿ 𝓲𝓷 ᶜʰᵃⁿⁿᵉˡ𔘓
∞𓏲 @DeI_NeViS ᯓᥫ᭡