ایستگاه 34 🇮🇷
به تقدیمی شماره "۱" خوش اومدید، من ویدار دختر آپولو با استفاده از هدیهای که از آفرودایت تو تولد پار
ویدار منممممم میخواممم ولی ناشناس وا نمیشه 😭😭
هدایت شده از "مجتمعِ خاکسترشده☆~
چرا نتوانستیم با نقاشی ها،همرنگ شویم؟
چرا نتوانستیم آوایِ سرودِ پرندگان را پنهانی بدزدیم؟
چرا نتوانستیم عقلمان را در دانش غرق کنیم؟
چرا با وجود همه چیزو همه چیز هنوز هم خاکستری هستیم؟
هدایت شده از شماره "۱"
چراغ که قرمز شد، زن به انتظار مرد ماند. باران شروع شد.
باران پایان یافت، ده چراغ قرمز گذشت اما مرد نیامد.
چراغ که سبز شد، مرد با تمام سرعت دوید.
باران شروع شد.
باران پایان یافت، ده چراغ سبز گذشت اما مرد نرسید.
باران خون را شست،
ماشینها گل را لِه کردند و بلهی زن در گلویش خشک شد،
باران پایان یافت.
ده سال گذشت و زن هیچگاه نفهمید مرد چرا نیامد، هیچگاه نفهمید مرد دیگر به هیچجا نرفت.